جشن فارغ التحصيلی(۱)

اوايل آبان ماه خبر رسيد كه مقاله ي بسيار مهم! من در كنگره اي پذيرفته شده و بنا به تاكيدات و توصيه هاي استاد بزرگوار- كه به خاطر گير كارهاي فارغ التحصيلي مجبور شده بودم نامشان را در مقاله ذكر كنم- عزم سفر كردم. در همان روزها دعوتنامه اي هم از دانشگاه معظم محل تحصيل كارشناسي ارشد ما رسيد؛ براي شركت در جشن فارغ التحصيلي. نكته خوشحال كننده اش هم اين بود كه روي پاكت نوشته بودند: جناب مهندس شيث. اين را به فال نيك گرفتم. اما! روز جشن با كنگره تلاقي داشت. طبق برنامه قبلي قرار بود جشن راس ساعت 14 شروع  شود و در متن دعوتنامه تاكيد شده بود از ساعت 13 براي دريافت لباس مراجعه كنيد كه بعد از شروع مراسم به هيچ وجه لباس داده نخواهد شد. از آنجا که من بسيار اهل علم هستم؛ برای اعتلای نام دانشگاه! با هزينه شخصي راهي اين سفر پر ماجرا شدم. به دليل اهميت جشن و  ملاقات همكلاسان براي آخرين بار، قبل از عزيمت به شهرستان بليط رفت و برگشت گرفتم؛ تا با اولين پرواز ممكن قبل از جشن برگردم. البته به آنهايي كه به اين پرواز نرسيدند؛ هم كلي پز دادم و دلشان را آب كردم! ولي با وجود تمام تلاشها، ساعت 14:30 به دانشگاه رسيدم.

 ادامه دارد...

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۸
تگ ها :