روز اینتر کالچرال ما (1)

امروز برای من و عده ای دیگر روز برنامه تبادل فرهنگی دانشگاه بود. برنامه از دیروز شروع شده و تا حدود یک ماه دیگه ادامه داره تا قبل از شروع ترم. اما هر کس طبق برنامه فقط یک روز می تونه تو برنامه شرکت کنه. هدف برنامه آشنا کردن بچه ها با کشورها و فرهنگهای دیگه است و تا حدی اصلاح تصویر ذهنی آدمها از کشورهای دیگه.

در گروه ما آدمهایی از زاپن، هند، ایتالیا، مکزیک، ایران، تایوان، فرانسه و مجارستان حضور داشتند.

مدیر جلسه هم یک خانم آلمانی بود که پنج سال از بچگیش رو در آفریقا گذرونده بود. دو سال امریکا زندگی کرده بود و یک سال هم رفته بود چین که با زبان و فرهنگ چینی آشنا بشه. انصافا هم شناخت خوبی از فرهنگهای مختلف دنیا در حال کلی داشت.

بعد از معرفی، اولین قسمت برنامه قرار گرفتن در گروههای از پیش تعیین شده بود. ما در مورد کشورهای دیگه ای که نماینده هاشون توی کلاس با ما بودند ولی تو گروهمون نبودند یک لیست از نقاط / نکات مثبت و منفی که توی ذهنمون بود نوشتیم. لیست نهایی هر گروه شبیه روزنامه دیواری بسیار ساده بود. بعد از نصب مقواها  روی دیوار، کار بحث شروع شد.

گروهها یکی یکی پای کارشون می رفتند و در مورد نکاتی که نوشته بودند توضیح می دادند. بعد هم آدمهایی که اهل کشور مورد بحث بودند موارد رو تایید یا رد می کردند و به سوالات بقیه جواب می دادند.

نکات جالبی شنیدیم از کشورهای دیگه که بعدتر اگر یادم نروند کم کم می نویسم.

اما این وسط یک چیز غم انگیز و آزار دهنده وجود داشت: با وجودیکه همه می دونستند ایران تمدن بزرگی داشته و قصه هزار و یک شب رو همه گفتند به عنوان یک قصه ایرانی شنیده اند و دوست دارند؛ به جای موضوعات دیگه ای که به آداب و رسوم و جاهای دیدنی ربط داشت و در مورد کشورهای دیگه کلی در موردشون حرف زده شد؛ ما همه اش در مورد اقدامات مسوولین مملکت جواب سوال دادیم و اینکه حساب مردم جداست.

جالب اینجا بود که همه ج. ن. ب.ش.  س.ب.ز رو می شناختند. همه جداقل عکسهای راهپیمایی میلیونی رو دیده بودند و البته شعور مردم ما رو مورد تحسین قرار می دادند.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٦
تگ ها :