اسم هم خانه ای؟

 کمی از تجربه های این چند روز برای ثبت شخصی بیشتر البته من بعد می نویسم:

اولی: من قبلتر فکر می کردم که فقط اسمهای چینیها به هم شبیهند و در ذهن نمی مانند اما این چند روز فهمیدم که کلا اسمهای جدید که کمتر شنیده ام یا اصلا نشنیده ام به هیچ وجه در ذهنم نمی ماند. یعنی شاید من بعد بماند ولی تا حالا چندان نمانده.

به عنوان مثال از 5 هم خانه ای من - که بخشهایی از خانه را با آنها شریک هستم؛ چهار تایشان المانی هستند. روز اول سه تایشان را دیدم اما تا امروز هر چه فکر می کردم اسم آن دختر خوش برخورد چه بود یادم نمی امد. به نظرم هر سه تایشان گفته بودند کوین!!! دختر و پسر. خدا این یولیا را برای ما نگه دارد- چون هم دختر تمیزی است هم ساکت است هم قسمتهای  اشتراکیش در خانه با من از بقیه بیشتر است- که اسمش توی ذهنم ماند یعنی شاید چون می دانستم ان کسی که ندیده ام هنوز، یولیاست؛ اسمش توی دهنم ماند. شاید اگر روز اول دیده بودمش اسم او را هم کوین فرض می کردم!!!!!

امروز یکی از هم خانه ایها رفت. دانشجوی اکسچنج دکترا بود. خیلی وسیله آشپزخانه داشت. با رفتنش کلی از وسیله ها از آشپزخانه رفت. امروز عصر چند نفر آلمانی جدید امدند خانه را ببینند و انتخاب کنند. به گمانم دانشجوی کارشناسی هستند. هر کدام لیستی داشتند از اتافهایی که بهشان پیشنهاد شده بود و باید می دیدیدند و اولویت اتافهایشان را تعیین می کردند.

اولین نفر که امد زنگ همه اتاقها را زد و چون همه جز من نبودند من در را باز کردم. گفتند امده ایم اتاق هایکه را ببینیم و من نمی دانستم هایکه کدام یکی این المانیها بود!!!  خب از هم خا نه ایهای فعلی 2 تای دیگر هم تا یکی دو هفته دیگر  می روند و خب چون آنها که امدند گفتند چند هفته دیگر می آییم من نمی دانستم کدام در را نشانشان بدهم!!! اتاق خودم را نشانشان دادم که ببیننند شکل کلی اتاقها چه شکلی است؟ و رفتند.

 بعد هم خانه ای آلمانی که هنوز اسمش را نمی دانم رسید و چند تا پند و اندرز و توضیح در مورد ادمهایی که این عصر امدند و رفتند و احتمالا من بعد برای مدتی می آیند و می روند داد. چون بقیه امدند و کار کارشناسی را انحام دادند من آمدم به زندگی داخل اتاق خودم برسم.

بیرون اتاق، کلی سر و صدا بود. هی ادمها می امدند و می رفتند و هم خانه ایهای محترم کارشناسیشان می کردند که بهشان اوکی بدهند بیایند اینجا یا نه؟ ( اینها می گویند ما هم حق انتخاب هم خانه ایهایمان را داریم. نمی دانم من را چه طور ندیده و نشناخته راه داده اند!!!)

الان از اتاق بیرون رفتم. یک پسر آلمانی جدید خودش را معرفی کرد. اسم این یکی خوب بود: میشاییل. گفت من به جای هایکه امده ام!! اگر درست گوش کرده باشم چون داشتند آشپرخانه را با جزییات نشانش می دادند. خلاصه بعد این همه ماجرا من فهمیدم انکه امروز رفت هایکه بود اما این دوتای دیگر را هنوز نمی شناسم!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
تگ ها :