کلی اولین بار

من به مقصدی که چند ماه برای سفر بهش داشتم آماده میشدم رسیدم.

برای اولین بار بدون داشتن هیچ همسفر آشنایی یک مسافرت طولانی داشتم.

برای اولین بار در طول سفر با مسافرهای دیگه ارتباط کلامی نداشتم.

برای صد و سی ساعت کلاسی که رفتم یک امتحان نیم ساعته دادم!

برای اولین بار چند روز رو - تا حالا- با چند تا غریبه از کشورهای دیگه تو یک خونه گذروندم  البته یک بخشهایی از خونه مشترکه. احتمالا هم این رویه رو ادامه میدم!!!!!!!!!

برای اولین بار خرید میوه و خوراکی کردم و کلی راه با خودم کشوندمشون!!! 

برای اولین بار دارم  وسایل چمدونم رو یک جایی غیر از اتاق خودم جابجا می کنم!!

برای اولین بار دست و پا شکسته منظورم رو با زبون این سرزمین به طرف مقابل رسوندم!!!

برای اولین بار برای خودم غذا پختم!!!

خلاصه که برای اولین بار تنهایی برای چند روز زندگی کردم و به خودم نمره قبولی خوبی میدم.

البته چند تا دوست جدید ایرانی- خب اول کار آدم با هموطنش دوست میشه دیگه- پیدا کردم که تو این روزای اول خیلی کمک کردند.

هنوز کلی کار برای انجام دادن هست اما احساس می کنم از انتظارم مدیریت این روش زندگی جدید آسونتره. البته بازم دعا زیاد لازم دارما!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱
تگ ها :