گنج من: پدر بزرگ

بعد مدتها شب میهمان خانه پدربزرگ بودم. خیلی خوشحال شدند. در بین حرفها گفتند امروز هم رفتیم بانک و حقوقم را گرفتیم. گفتم به به! به سلامتی! فوری گقتند بابا الان پول توی خانه هست اگر لازم داشتی بگو ها!!

عمری است می کوشم در بلند نظری, شبیه شان باشم و هنوز راه بسیار درازی در پیش دارم. خدا نگهدار همه ی بزرگترها باشد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٥
تگ ها :