غم

غم ازعجيبترين هاست. تشبيهات مادی اش براي من خيلی جالبند. در شعر شعرای گذشته و حال هم انواع تعابير از آن وجود دارد. تشبيه به موجُ کوه باده و....

تعابير و شايد بهتر است بگويم احساس من هم از غم شبيه این چيزهاست:غم بعضی وقتها پودری است که مرتب در دل آدم می پاشند از بالا مثل توپهای بچه ها که وقتی بر می گردانی برف می بارد دقيقترش مثل خاکستر روی همه چيز را می پوشاند و ديگر جز غم هيچ دلمشغولی نداری.گاهی آتش است از پايين شعله می کشد و می سوزاند و باز همه ی آنچه در دل است برای مدتی نابود می شود. گاهی پرنده ای است که خود را به ديوارهای جسم می کوبد و عذابت می دهد. گاهی هم فقط احساس دلتنگی است يا شايد هم دلخوری که اگر اين دلخوری از خدا باشد حالی متفاوت دارد! بقيه را فعلا به خاطر ندارم! اما خيلی وقتها دوست داشتنی است.

خلاصه اينکه غم هم نعمتی است و چون نعمت است بايد قدرش را دانست!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٧
تگ ها :