مصاحبه

یک مطلب نسبتا با مزه:

چند هفته ای است که آموختن یک زبان جدید را شروع کرده ام. در پایان یک جلسه ای استاد از همه خواستند میزان تحصیلات و شغل خود را ذکر کنند. بنا به دلیل خوش آمدن, احتمالا, به من که رسید رشته و دانشگاه را هم پرسیدند و از بعدیها هم البته در بیشتر موارد پرسیدند. (اینها همه مقدمه بود بر اصل ماجرا که دیروز اتفاق افتاد).

دیروز که وقت استراحت بین دو ساعت داده شد بچه های کلاس دور هم ایستاده بودند و با هم گپ می زندند.  من که رسیدم مورد استقبال گرم قرار گرفتم و قاعدتا به جمع هم پیوستم.

کم سالهای کلاس که دانش آموز هستند شروع به صحبت با من کرند.

- شما واقعا شریف درس خوندید؟ + (من متعجب که کی به اینها گفته من شریف بودم؟! بعد چند ثانیه یادم افتاد که خودم گفتم) بله

- اگه شریف درس خوندید چرا ایرانید؟ + ربطی نداره!

- آخه همه شریفیا میرن این خیلی عجیبه که موندید! + منو جایی راه نمی دن برم

- مگه میشه؟!!! + حالا که شده

- نه ! جدا واسه چی زبان می خونید؟  + همینجوری. شاید سفر برم!

- واسه سفر؟!!!! ( باور نکردند و این سوال رو چند مدل مختلف پرسیدند)  + شما ها واسه چی اومدید؟

- همینجوری. به خاطر علاقه. شایدم بریم اونجا برای دانشگاه  +منم شاید برم.

- یعنی اقدام کردید؟ + شاید اقدام کردم

_چند سالتونه؟  +حدس بزنید.

- حدس زدند و 5-6 سال کمتر گفتند +مرسی ولی من سنم این نیست و عدد را گفتم

-آخیییییییییییییییییییییییییی یعنی از 18 سالگی دانشجویید؟ + نه! چه ربطی داره؟!!!

- سال اول قبول شدید؟  - بله

- اوووووووووووووه. چقدر درستون خوب بوده!!!

-......

خلاصه...

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٤
تگ ها :