اندوه دوست سفر کرده

حالا  چند روز از شنیدن آن خبر دردناک و دلخراش می گذرد.

حالا که به رغم تلاش من برای پنهان کردن خبر و اندوهم از آن, خبر به آنهایی که نباید- یا من نمی خواستم- رسیده است می نویسم چیزی را که می خواستم زودتر بنویسم:

دوست آن هم بسیار خوب و عزیزش سرمایه زندگیست. دوست بخشی از پشتوانه فکری و عاطفی آدمی است. دوست خوب بخشی از وجود آدمی است.

اینها را من طی این چند روز فهمیده ام. این چند روزی که دانسته ام آن دوست بی نظیری که امسال جواب اس ام اس تبریک سال نوی مرا نداد قبل  از سال نو یک زندگی جدید را شروع کرده بود و به سفر دور و همیشگی رفته بود.

دوست می داشتم زودتر از اینها به او و خوبیهایش اینجا ادای احترام می کردم اما به خیال خودم ملاحظه کردم. مطمینم که او هم با من و این ملاحظه موافق است. او که شریک غمها, دلهره ها و شادیهای من بود و مهربانی بیحسابش همیشه شرمنده ام می کرد. 

حالا او که دلنگران دلتنگی روزهای نیامده ی رفتن من به آنسوی آبها بود؛ من و  دیگر دوستانش را ترک کرده و برای همیشه به سفر رفته.  حال من چه کنم با این بار اندوه؟!!  قرارمان این نبود. قرار بود او باشد اینجا توی همین سرزمین.

قصد داشتم یک روز پستی در مورد یکی از خاطرات دوست داشتنی او بنویسم اما ...

حالا می نویسم به بیان اندوهبار این روزهایم: که روزی که اینجا سر زد و با خواندن اولین جمله ی من در مورد شکستن دستم با نگرانی شماره ام را گرفت خیلی خوب بود. از احوالم پرسید. عجله داشت زودتر بداند و تحمل نداشت تا انتهای مطلب برود.

برایش دعا کنیم که جز خوبی یادگار نگذاشت. او که سرشار از شور زندگی بود و زود از این زندگی فارغ التحصیل شد.

متاسفم که غمگین شدید. من باید ادای احترام می کردم. نوشتن در غیر وبلاگم برایم کافی نبود. از این غمها نبینید!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢
تگ ها :