دوست دارم بنویسم. از چیزهایی دلخورم که شاید مسخره باشند. از طرفی هم دوست دارم بنویسم تا پست آخر صفحه دیگر دیده نشود.

آها! یادم آمد.

شرکت محترم ه جای عجیبی است. برای بار چند صدم عرض کردیم البته!!!

دیروز روز آخر ماه کاری بود. جمع کثیری را با ماشین، راهی ماموریت شهرستان کردند.  حرکت عجیبی بود. امروز به این نتیجه رسیدم که دلیل، همین روز آخر بودن بود(عجب جمله‌ای)! در این شرکت، اضافه کاری سقف دارد و این امر باعث شده خیلیها به اضافه کاری علاقمند باشند شاید هم شرایط جامعه اینطور اقتضا می‌کند اما به نظر من وجود سقف هم بی تاثیر نیست. اینجا تعداد کسانی که معتقد باشند زندگی فقط گذران وقت در محل کار نیست زیاد به نظر نمی‌رسد. از آنجایی که افراد مشتاق اضافه کار، تا روز ماقبل آخر ماه کلی اضافه کاری دارند و معمولا با یکی دو ساعت در روز آخر ماه سقف را می‌زنند، ماموریت دیروز بسیار به نفع شرکت و به ضرر چنین کارکنانی بود. چرا که با احتساب رفت و برگشت نفری 9-10 ساعت اضافه کاری بی‌مزد داشتند!

دست بالای دست بسیار است. منتظر روزی هستم که دست بالادستی مورد نظر من حال این دست بالایی کنونی را اساسی بگیرد. البته من با ماموریت دیروز چندان مشکلی نداشتم اما چیزهایی دیگری وجود دارند که دوست نداشتنی هستند. 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
تگ ها :