اگر رفته بودم الان در استان گلستان در حال سیر و سیاحت بودم!
از دیدین ایمیل اطلاعیه اردوی سابق الذکر خوشحال شدم. متاسفانه از دوستان کسی حاضر به همراهی نشد. کلی فکر کردم و با یک دوست چند سال کوچکتر از خودم که پایه این جور برنامه‌هاست تماس گرفتم او هم بی میل نبود. در آخرین روز مهلت ثبت نام به مسوول برگزاری زنگ زدم. گفتم که شیث هستم و فارغ التحصیل سال فلان مدرسه. عکس العمل ایشون بسی شگفت انگیز بود! اول تعجب کردند و بعد ضمن اعلام این مطلب که ما سال بالایی ها چشم و چراغ این انجمنیم و از این حرفا گفتند فقط دو نکته: ۱- جمع شرکت کننده همه ۸۳ ای هستند و کسی که به سن شما بخوره نداریم به جز دوست خودتون که قطعی نکرده هنوز! البته این مطلب رو هم خاطر نشان کردند که ممکنه یکی از بچه‌های یک دوره بالاتر از شما هم بیان ولی قطعی نیست. ۲- قرار بود با اتوبوس بریم که به دلیل عدم استقبال بچه‌ها با مینی بوس میریم.
گفتم با دوست عزیز هماهنگ می‌کنم و اگر اومدنی شدم اطلاع میدم. فردا صبح دوست عزیز اس ام اس زد که چه کنیم؟ جواب دادم من با مینی بوس سختمه. جواب اومد مینی بوس هم نیست ونه!!!
کلا جالب بود!!! از نگاه یک ۸۳ ای من خیلی بزرگم. اون قدر که از اردو رفتنم تعجب می‌کنه و فکر می‌کنه کسی شبیه من در جمعشون پیدا نمیشه (البته احتمالا درست فکر کرده بود عدم تشابه رو. چون نسل ما با نسل اونها متفاوته) و از نظر خود من هنوز چیزی از ورودم به دانشگاه نگذشته!!! و من هنوز کلی مشتاق ماجراجویی ام.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢
تگ ها :