خاطره سازان عرصه کار

بعد از پرس و جو و تحقیقات از چندین نفر بالاخره دستم اومد که باید تسویه حساب رو از کجا شروع کنم. محبوبیت بالا هم درد سره دیگه. دوستانی که می‌دونستند بهم نمی‌گفتند!!! رفتم ساختمون شماره ۳ و فرم تسویه حساب رو گرفتم. با خودم فکر کرده بودم از بخش همسایه (آی تی) شروع می‌کنم و کم کم تا آخر سال امضاها رو می‌گیرم. مسوول میز یاری( ترجمه هلپ دسک- انگلیسی نمیشه!) توضیح داد که اگر امضای بخش آی تی رو بگیرم دسترسی‌هام قطع می‌شند و توصیه کرد که اون امضا رو آخر سر بگیرم. بعد برای بار چندم پرسید که آیا واقعا قصد رفتن دارم یا نه؟ بعد هم گفت فرمت رو ببینم. وقتی که نشونش دادم گرفت و شروع کرد به امضا کردن!!! چد تا امضا زد و داد به همکار بخش خودمون که در حال عبور بود و از قضیه مطلع. اونم چهار پنج تا امضا زد. هر چی گفتم من واسه این فرم کلی زحمت کشیدم! گوش کسی بدهکار نبود. آخر سر هم با شادی اعلام کردند که دیگه نمی‌تونی بری!!! از فرم پر امضا کپی گرفتم و اومدم توی بخش و خودم فرم رو به سایر دوستان که در جریان بودند و اون دوستانی که در جریان نبودند دادم تا امضا کنند تا به این ترتیب اونهایی که در جریان نبودند مطلع بشند. از میزان محبوبیتم کف کردم!!!! بعضی ها کنار امضاهاشون عباراتی هم نوشتند.  یکی نوشت به هیچ وجه تایید نمی‌شود. یکی نوشت از طرف رییس بخش و خلاصه چیز جالبی شد. البته من در تمام این مدت کمی نگران بودم که نکنه نتونم فرم رو خوب درست کنم. بعد اون حدود یک ساعتی در حال لاک گرفتن امضاها در کپی اولیه بودم. خوب شد که اولش کپی کردم و گرنه مجبور می‌شدم چند ساعت وقت صرفش کنم. با کلی دقت و حوصله فرم جدید رو تهیه کردم!!! و بعد هم کپی. فرم جدید به طرز تابلویی با اصلیش فرق داره.  با همکار محترم هم تلاش کردیم در شبکه داخلی فایل فرم رو پیدا کنیم که نشد و به این نتیجه رسیدیم که این فرم دردسترس همه نیست!!!
خلاصه که به لطف دوستان ما از تسویه حساب هم خاطره دار شدیم. خداییش شرکت نون واسه من پر از خاطره بود. بعضی وقتا فکر می‌کنم این آدمای مهربون رو ترک نکنم اما بعد دوباره نظرم تغییر می‌کنه. به قول بابای ارمیا
خدایا هر چی می‌دی شکرت هر چی می‌گیری شکرت.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :