انتظار و ما

بر خلاف آنچه چند روز پیش می‌خواستم بنویسم و حال و هوای غر غر و ناراحت چند پست اخیر را جبران کنم این پست را هم به خاطر این  روزها (به خاطر اتفاقات و مناسبتهایش- این دو با هم فرق دارند) با همان حال و هوا می‌نویسم.

دیروز اگر می نوشتم مطلبم این بود.

پول چیر خوبی نیست. اما هر چه فکر کردم جایگزینی هم ندارد. زندگی بدون واسطه‌ای به نام پول کثیف تر از این که حالا هست می‌شود. در این مورد من فکر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام.

شنیدم به خاطر پول نگهبان شرکت را دو شب پیش کشتند. به خاطر پولهایی که متعلق به او نبود.

دیدم فردای آن شب یک پیرزن که به سختی راه می‌رفت سر چهار راه دستمال آشپزخانه ‌می فروخت. وقتی که برای لحظه ای استراحت جلوی خانه‌ای نشست در باز شد و او  به زحمت برخاست.

به کجا می‌رویم؟ این همه سال گذشته و هنوز نسیم اسلام که در این سرزمین وزیده بود قوتی ندارد. ما را چه می‌شود؟  همه آنچه را باید می‌کردند نکرده اند. همه منتظریم خدا و موسی وارد شهر شوند و بعد نابودی دشمنان ما وارد شویم اما در این فاصله انتظار هم دست از اشتباه بر نمی‌داریم.

بیست و نه سال فرصت کمی نیست. یک عمر است و یک عمر تکرار اشتباهات در یک جامعه بسیار وحشتناک.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٦
تگ ها :