يكي از تبعات كار كردن ساعتي براي من اين بوده است كه اصولا هزينه‌اي به نظرم زياد نمی‌آيد. در واقع خيلي وقتها قيمتها منصفانه به نظرم مي‌رسند! با شنيدن قيمت هر چيز، ذهن به طور خودكار معادل زماني را كه بايد در محل كار براي بدست آوردنش صرف كنم حساب مي‌كند. از آنجا كه نرخ دقيقه‌اي امسال عدد تقريبا رندي است؛ پيدا كردن معادل سر انگشتي كار سختي نيست. مثلا استفاده از آژانس در فلان مسير باعث مي‌شود n دقيقه زودتر برسم و با احتساب خستگي كمتر و زودتر رسيدن با ضرايب تاثير ذهني خاص خودم مقرون به صرفه است و يا براي فلان وسيله فلان قدر مي‌پردازم و براي چند ماه يا چند سال استفاده مي‌كنم پس خوب است!!! تازه به دليل ساعتي بودن و نداشتن عيدي، سنوات و بن به معنايي كه پيشتر از اين داشتم و دوستان در حال حاضر دارند؛ احساس خوب بودن درآمد هم الكي وجود دارد!!!  

دوستان زيادي دارم كه از حقوق و درآمدشان راضي نيستند. به نظرم يا توقعشان بالاست و يا سر جمع درآمدشان را نمي‌بينند كه اگر ببينند احتمالا از من راضي‌‌تر خواهند بود؛ البته اگر مورد اول(توقع بالا) صادق نباشد.

خلاصه فعلا از خودِ راضي‌ام متعجبم!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٥
تگ ها :