مبصر کلاس اول

 

شنيدم كه يكي از كلاس اوليهاي فاميل كه بچه باهوش و توانايي است مبصر كلاسشان شده است. اين خبر من را به ياد كلاس اول خودم انداخت. درس مهم كلاس اول!

با اينکه چند وقتي از سال تحصيلي میگذشت  معلم ما هنوز مبصر كلاس را انتخاب نكرده  بود. تنها يك مامور داشتيم كه از كلاس پنجم بود و منتخب ناظم مدرسه. عملا معلم در كلاس نماينده اي نداشت. درس مان به آب رسيده بود ولي هنوز مبصر انتخاب نشده بود. يك روز معلم خوبمان اعلام كرد كه به زودي مبصر كلاس را انتخاب مي كند. دل توي دلمان نبود. هر كس دوست داشت برگزيده باشد و حدس اول اكثر بچه ها هم فرزند ناظم مدرسه بود ( ايشان هم همکلاس ما بودند). چند روز گذشت. يك روز خانم معلم در آخرين ساعت كلاس درس، بخش كردن را به ما ياد داد. چند كلمه را گفت و ما بخش كرديم اما كلمه ي كليدي اش را نگفت. نزديك تعطيلي مدرسه خانم معلم گفت بچه ها حالا كه بخش كردن را ياد گرفتيد از رديف اول هر كدام پاي تخته بياييد و آب را بخش كنيد و بگوييد چند بخش است. همه به نوبت پاي تخته مي رفتيم آب را بخش می كرديم و برمی گشتيم. در طي اين فرآيند هم خانم معلم ساكت بود و به ما لبخند مي زد. تمام بچه ها از جمله من و آن ناظم زاده آب را دو بخش كرديم به جز يك نفر! بعد از اتمام اين كار، خانم معلم جلوي تخته ايستاد و تنها كسي كه آب را يك بخش كرده بود صدا كرد. بعد در مقابل نگاههاي منتطر ما از او خواست يکبار ديگر آب را بخش کند. به ياد دارم که در آن لحظه بسيار متعجب بودم و با خودم فکر می کردم معلم می خواهد درست بخش کردن را  به تنها کسی  که آب را غلط بخش کرده ياد بدهد! اما در نهايت شگفتي، خانم معلم گفت: « بچه ها اين دوستتان تنها كسي بود كه آب را درست بخش كرد و به همين دليل از اين به بعد مبصر كلاس شماست و در نبود من، همه شما بايد به حرف او گوش كنيد! ». واقعا شوكه شده بودم! آن روز از معلممان دلخور شدم. اما حالا كه فكر می كنم به خاطر برخورد درست، تحسينش مي كنم.  اعتراف مي كنم كه مبصر انتخابي خيلي بهتر از آنچه من مي كردم مبصري كرد و تا آخر سال بهترين دانش آموز كلاس بود. دقيق، باهوش، نكته سنج و البته نسبت به سنش عاقل. خيلي بيشتر از من و سايرين؛ و حالا بعد از گذشت سالها از آن روز، افتخار می كنم كه آن مبصر كلاس اول، بهترين دوست من است! 

رفتار آنروز معلممان برای من درس بزرگی بود كه البته بعدها آموختم! اميدوارم هر جا كه هست سالم و تندرست باشد. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٤
تگ ها :