دنيای سيب قرمزی

از بچگي سيب قرمز ميوه مورد علاقه من بود. نه به خاطر طعمش. به خاطر ظاهرش. سيب قرمز با اون دونه هاي سفيد يا صورتي كمرنگ روش و با اون پوست رنگارنگش براي من مثل يك آسمون پر ستاره است. ميتونم مدتها بهش نگاه كنم و لذت ببرم. وقتي تو دستم ميچرخونمش حس ميكنم قسمتهاي مختلف يه آسمون پر ستاره رو ميبينم. شايدم يه آسمون پر كهكشان. ديشب باز داشتم از تماشاي سيب قرمزم لذت ميبردم. فکر كردم اگر من توي سيب بودم و ميتونستم همينجوري كه از بيرون پوست سيب رو مي بينم از داخل هم ببينم آسمونم خيلي واقعي تر بود. اما بعد فكر كردم كه در اون صورت احتمالا به زيباييش توجه نميكردم يا اصلا نميديدمش. بعد ياد اين افتادم كه عالم در حال انبساطه مثل يك سيب قرمز كه هنوز رو درخته و امكان رشد داره. پس تمام ذرات داخل سيب هم امكان رشد دارند. سيب عالم هنوز رو درخته و من هنوز توي اون سيبم. وقتي مردم ميرم بيرون سيب و به زيبايي اش از بيرون نگاه ميكنم و لذت ميبرم و به اين فكر ميكنم كه اونايي كه هنوز اون تو هستند هم از اين زيبايي لذت ميبرند؟

پي نوشت: من قصد خودكشي ندارم. حالم هم خوبه. فقط اقكارم رو مكتوب كردم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
تگ ها :