توي ماشين راننده راديو گوش مي‌داد و ما هم توفيق اجباري نصيبمون شده‌بود. راديو گفت دو نفر قاچاقچي كريستال كه بر سر كرايه تاكسي با راننده اختلاف داشته‌اند راننده رو به پاسگاه برده‌اند. ماموران پاسگاه بهشون مشكوك شده‌اند و در بازرسي وسايلشون 670 گرم كريستال قاچاق گرفته‌اند. بعد از تشكيل پرونده هم قاچاقچيان راهي زندان شده‌اند. آقاي راننده از خنده روده بر شد. يك عبارت جالب و جديد هم گفت البته چند بار تكرار كرد: ايشون فرمود آدميزاد خيلي وقتا وقتي خطا مي‌كنه خدا عقلشو مي‌دزده و خودشو لو مي‌ده!! بنده هم كمي در مورد نوع كريستال مربوطه فكر كردم و به نتيجه خاصي نرسيدم. تعجب هم كردم كه 670 گرم كه از يكي دو قطعه بيشتر نمي‌تونه باشه پس چرا تو دو تا ساك بوده؟!. بعد هم به دليل بي‌اهميت بودن موضوع رها شد. عصر در جمع دوستان و آشنايان بودم. خبر رو گفتم. نتايج تفكراتم رو هم، كه يكي ملتفتم كرد و كلي خنديديم. بعد از مدتي چند نفر ديگر به ما ملحق شدند. ماجرا رو براي اونها هم گفتيم. عكس العمل و برداشت اونها هم مثل من بود. بعد از التفات اونها هم باز خنديديم. يكي ديگه هم گفت شماها چقدر بچه مثبتيد!!! يكي از ما چند نفر هم جواب داد كه براي نسل ما اين چيزها تعريف نشده و اينها اصطلاحات جديده و فايل ما بايد به روز شه. راست هم گفت.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢
تگ ها :