سال

سال 95 سال سختی بود، در واقع خیلی خیلی سخت! سالی پر از تجربه های جدید و بعضا ناخوشایند و آزار دهنده. سالی که بالاخره موفق شدم به بخش بزرگی از آن تجربیات ناخوشایند پایان بدهم، اگر چه در ادامه چندین ماه افسردگی را تحمل کردم! قبلتر فکر می کردم آدمهایی که افسردگی می گیرند آدمهای ضعیفی هستند اما برای خودم هم پیش آمد. دیدم که وقتی به سراغم آمد، در کل حساستر و شکننده تر از قبل بودم؛ موجود جدیدی بودم که خودم از واکنشهایش تعجب می کردم. واقعا سخت بود ایستادن در مقابلش!

وقتی به هاوس آرزتم- معادل پزشک خانواده- از شدت غم و ناراحتی و تبعاتش گفتم، گفت نشانه های افسردگی شدید را میبیند. خودم هم از وجود نشانه های افسردگی آگاه بودم. هاوس آرزتم سریع برایم از مشاور وقت گرفت. دو هفته ی بعد نزدیکترین تاریخ ممکن بود!

طی دو هفته ی بعد موفق شده بودم قدری حال خودم را بهتر کنم. دیدار مشاور اما یک حسن بزرگ داشت و آن این که بالاخره دلیل اصلی رنج بزرگ این ماهها را به شخص امینی گفتم. من نیاز به تایید مشاور نداشتم چون کاملا حق داشتم ناراحت باشم اما همین گفتن سبکم کرد. ناگفته های زیادی که گفتنشان به عزیزان و دوستان مشکلی را حل نمی کرد و فقط باعث ناراحتی آنها میشد توی دلم بود و هست. به مرور ولی کشف کردم که لازم هست با کسی در موردشان حرف بزنم و برای همین به پزشکم مراجعه کردم.

حالا حالم خیلی خیلی بهتر است. تقریبا به معمولی شاد خیلی نزدیکم اگر چه هنوز هم گاهی لشکر غم هجوم می آورد و مجبورم در مقابلش بایستم و بجنگم. 

در کل سال گذشته سال سختی بود که امیدوارم بخش ناحوشایندش هیچ وقت تکرار نشود اما حالا در پایان سال، از پیروزی بر مشکلات و آرامش نسبی این روزهایم راضی ام و هنوز هم تصمیم سخت این سال را درست ترین تصمیم ممکن می دانم.

امیدوارم سال آینده برای همه سال شادی، سلامتی، خوشبختی و رضایت باشد. آمین!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢۸
تگ ها :