داستان

دفعه ی پیش که جارو برقی کشیدم به طرز عجیبی یک لنگه جوراب خیلی ضخیم در لوله ی جارو گیر کرد!! تلاش کردم و با ابزار موجود موفق نشدم. گذاشتمش کنار. هر از گاهی هم یک تلاش خفیف می کردم و موفق نمی شدم. 

امروز سر ناهار همکاران پرسیدند آیا تنها غذا می پزم و می خورم؟ گفتم بله. گفتند چقدر خسته کننده! حوصله ات سر نمیرود؟ گفتم نه! حالا متعجب که دو نفر دیگر هم تنها غذا می پزند قاعدتا. بعد چند بار تکرار دیدند دو ریالی من کجتر از این حرفهاست. گفتند ما هی تکرار می کنیم یعنی می خواهیم بیاییم خانه ات. گفتم خب کی دوست دارید بیایید؟ گفتند نه نمی آییم. گفتم من مشکلی ندارم زیاد اما یک مقدمه ای لازم هست که فعلا محقق نمی شود. آن هم نظافت است. گفتند چرا؟ داستان را گفتم. نظر دادند یک چیزی را قلاب کن و بکش بیرون. گفتم چیزی که این قابلیت را داشته باشد ندارم.

برگشتیم بالا خانم منشی گفت باید چوب لباسی مفتولی پیدا کنی. حرفش منطقی بود. مفتول به عقل خودم هم رسیده بود اما اینجا نمی دانستم از کجا پیدا کنم. بعد آمد و در آفیس دور زد و یک چوب لباسی تمام مفتول بدون جوش پیدا کرد و گفت این مناسب است. برداریم برویم! گفتم صاحبش نیست ممکن است ناراحت بشود. گفت نه من می شناسمش. خودم فردا یکی برایش می آورم. بعد هم تا حدی پیچش را برایم باز کرد. بعد هم صاحب چوب لباسی را در راهرو دیدم. زنگ زدم و گفتم این خانم آمد من احساس بدی دارم. گفت بی خیال فقط چند ساعت بدون چوب لباسی می ماند. خودم بهش زنگ می زنم. مطمئن باش مشکلی نیست.

آمدم خانه و تلاش کردم و موفق نشدم باز. قلابی که می ساختم بزرگ بود و گیر نمی کرد. صدای جاروی همسایه که آمد فکر کردم از خانم خدمتکاری که خانه ی همسایه را تمیز می کند کمک بخواهم و با کمک مکش جاروی آنها جوراب را قدری به سمت  بیرون بکشیم. پایین رفتم و داستان را گفتم. گفت صبر کن. بعد رفت داخل خانه و با پسر بزرگ همسایه برگشت. پسر همسایه هم رفت انبر آورد و سر مفتول چوب لباسی را به اندازه ی مناسب خم کرد و سه سوت جوراب را بیرون کشید و من بعد چندین روز موفق شدم جارو برقی بکشم.

به خانم منشی زنگ زدم و داستان را گفتم. گفتم خودم برای صاحب چوب لباسی چوب لباسی نو میبرم. ازش تشکر مجدد کردم. بعد هم کمی خوراکی ایرانی برای تشکر به همراه چوب لباسی برای خانم منشی و صاحب چوب لباسی برداشتم که فردا بدهم.

داشتم با خودم فکر می کردم خانم منشی یک جسارتی گاهی دارد که من ندارم. من هیچ وقت این کار را نمی کردم. اصلا روی اینرا نداشتم که از طرف بخواهم چوب لباسی اش را به من بدهد. البته چوب لباسی مربوطه ارزانترین نوع چوب لباسی موجود در بازار است اما به هر حال!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۸
تگ ها :