آخرين خبر مرتبط با مقاله‌ي معروف و تاريخي مون رو در اين پست، به اطلاع مي‌رسونم:

شنبه قبل كه استاد عزيز باز ملاقاتشون رو با من دو در كردند، ‌در آخرين لحظه فرمودند اگر خواستم سه شنبه باز برم دانشگاه كه اگر شد كار رو انجام بديم. درباره جلسات احتماليشون هم اظهار بي‌اطلاعي كردند. از منشي دانشكده آمار جلسات سه شنبه رو محض محكم كاري گرفتم و مطمئن شدم برنامه خاصي وجود نداره. سه شنبه صبح با ترديد راهي دانشگاه شدم و با خودم قرار گذاشتم كه اگر اينبار هم كار پيش نرفت تعبير مثبت كنم و سعي كنم از حضور در دانشگاه، حداقل براي ايجاد كمي نشاط استفاده كنم و هر اتفاقي افتاد عصباني نشم؛ خوشبختانه استاد بودند و تونستم براي اولين بار بعد از اين يك سال و اندي ماه، باهاشون درباره مقاله صحبت كنم. 45 دقيقه!!! البته نيم ساعت هم منتظر بودم ولي لااقل فايده داشت. خوب پيش رفتيم و قرار شد يك سري اصلاحات و بازنويسي‌ها رو من انجام بدم تا ببينيم مرحله بعد چه بكنيم بهتره؟ يكي از دوستان قديمي رو هم ديدم كه كلي خوب و نشاط آور بود.

جا داره اينجا از تمام دوستاني كه براي ما دعا کردند، با ما اظهار همدردي كردند و یا با اعلام آمادگي براي گروگان گيري، قتل و ... ما رو به ادامه تلاش اميدوار نگه داشتند تشكر كنم. لطف بفرماييد و براي ادامه كار همچنان دعا بفرماييد. البته شرمنده!

  

نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٤
تگ ها :