مثنوی راست دست نبودن

امروز دست چپم درد مي‌كرد. تير مي‌كشيد. بعضي وقتها اينطوري ميشه و با كمي مدارا خوب ميشه. با اين درد دست، تصميم گرفتم يك مطلبي بنويسم كه شايد واسه بعضي از راست دستها جالب باشه. برند شكر خدا رو بكنند.

چپ دست بودن تو جامعه ما يك جور تفاوت جالبه. من خيلي از راست دستها رو ديدم كه دلشون مي‌خواد چپ دست باشند و خيلي از پدر و مادرها رو هم ديدم كه دلشون مي‌خواد بچه‌ي كوچولوشون چپ دست بشه چون فكر مي‌كنند اين يعني باهوشتره؛ ولي من به عنوان يك چپ دست (لطفا درست تعبير كنيد) فكر مي‌كنم كه اگر راست دست بودم چنين آرزويي نداشتم. توي سيستم جامعه راست دستي زندگي كردن يعني اينكه ماها تا آخر عمرمون خيلي از راحتي هاي كه راست دستها تو زندگي‌شون دارند تجربه نمي‌كنيم. روشنه ديگه! چون ما تمام كارهايي كه راست دستها با دست راستشون انجام ميدن رو با دست چپ انجام مي‌ديم و مجبوريم كلي از كارهايي كه راست دستها با دست چپ انجام ميدن رو هم باز با دست چپ انجام بديم. به نظر من كه در خيلي موارد دست راست يك چپ دست از دست چپ يك راست دست ضعيفتره. بديهيه كه سر امتحانات مهمي مثل كنكور اين چپ دستي خيلي آزار دهنده است. چون بايد بيش از حد خم بشي يا كج بشيني و خيلي وقتا كمر درد يا پشت درد مي‌گيري وسط جلسه. تو كلاسهاي درس دانشگاه هم كه معلومه ديگه يكي از بدترين وضعيتها رو داري به دليل مشابه. يكي از دوستانم معتقده كه به دليل استاندارد نبودن صندليها براي چپ دستها انحناي پشت چپ دستهايي كه مي‌شناسه از راست دستها بيشتره كه خب منطقيه. زمانهاي قديم هم كه ما دانش‌آمور بوديم(تو دوران ابتدايي و راهنمايي) و روي نيمكت مي‌نشستيم تو كلاس درس، وضعيت بهتر نبود. نيمكت ها سه نفره بود و بقيه اعتراض مي‌كردن كه تو چون چپ دستي جا زياد مي‌گيري! خيلي وقتا اعتراضشون نابجا بود و در واقع اين بهانه‌اي بود براي  اینکه خودشون راحت‌تر بنشينند چرا که به خاطر اعتراض اونا، من خيلي وقتها تكاليف نوشتاري كلاس رو در حالت ايستاده، عمود بر نيمكت يا خارج از نيمكت در كنار پنجره  انجام مي‌دادم(خب اون وقتا خيلي با گذشت بودم!) مشکلات چپ دستي فقط تو اين چيزا نيست. حتي مهموني رفتن و زندگي عادي هم واسه خودش مسائلي داره. حالا عرض مي‌كنم. يكي از بدترين وسايل راست دستي چاقو يا كارده. اگر دقت كرده باشيد اكثر چاقو/كاردها مثل کارد میوه‌خوری در یک سمت تیغه  گوه دارند و اگر به گوه دقت كنيد متوجه ميشيد كه اين گوه در سمتي قرار گرفته كه كار راست دستها رو راحت كنه. من خودم اصولا تو مهمونيهايي كه از كارد و چنگال ميوه خوري براي پذيرايي استفاده مي‌كنند يا چيزي نمي‌خورم يا با يكي شريك ميشم. چون استفاده از اين نوع كارد واسه‌ام غير ممكنه. هر كار بكنم نميبره!! شايد بعضي از چپ دستها بتونند ولي من هر كار كرده‌ام تا حالا نشده. حتی كارد و چاقوهایي كه دو طرف تیغه‌شون گوه دارند هم در سمتی كه براي راست دستها مناسبه گوه تيزتر و بهتری دارند! ياد گرفتن بعضي چيزها هم براي چپ دستها سخته. يكي از دوستان مي‌گفت چپ دستها چيزهايي مثل بافتني رو به راحتي ياد نمي‌گيرند كه خب به نظر من بازم منطقيه.

تنها مواردي كه من تو عمرم به عنوان يك چپ دست تحويل گرفته شدم يكبار سر المپياد كامپيوتر بود كه گفتند چپ دستها بيان تو كلاس بشينن كه به جاي صندلي نيمكت بود و البته تا جايي كه كلاس جا داشت راست دستها اومدند! و يكبار هم سال سوم دبيرستان كه كنكور دانشگاه آزاد داديم و گزينه «چپ دست هستم» رو داشت و ما برخلاف بقيه، رو نيمكت نشستيم و جامون استثناً بهتر بود!

يكبار سر يك امتحان غير جدي- كنكور فوق در ترم هشت- يكي از بچه ها قبل از امتحان، تو راهرو يك صندلي ديد كه دسته‌اش به جاي راست، چپ بود. اونو با صندلي من عوض كرديم و من اونجا بود كه فهميدم راست دستها عجب زندگي راحتي دارند. حيف كه درس نخونده بودم!

ظاهرا تا حالا چپ دستها برای داشتن امكانات برابر با راست دستها هيچ حركت خاصی رو شروع نكرده‌اند و این عجیبه! خب شايد من در آينده چنین جنبشی! رو شروع کنم اگر كس ديگه‌اي اقدام نكرد يا نكرده بود. البته بستگي به شرايط داره. ببينم بازم دوست داريد چپ دست مي‌بوديد؟

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۳
تگ ها :