خاطره: کلاس مثلثات(۲)

بين بچه هاي كلاس ما، چند نفر از معلم عزيز بلند‌تر بودند يعني در اين حد كه دست معلم عزيز ما به لبه بالايي تخته نمي‌رسيد ولي دست اونا مي‌رسيد. زنگ تفريح قبل از كلاس، مبصر(نماينده) كلاس كه ظاهرا از اون بچه درسخونهاي منضبط بود ولي در باطن عين بقيه بود جلوي تخته رو تميز مي‌كرد؛ يعني هر چي گچ شكسته و پودر شده بود دور مي‌ريخت و گچهاي سالم رو هم كه قابل استفاده بودند لبه بالايي تخته مي‌چيد. ايده اين شيرين كاري كاملا متعلق به نماينده عزيز كلاس بود. معلم عزيز ما اوايل متوجه نمي‌شدند. مي‌اومدند و مي‌گفتند بچه ها بريد گچ بياريد يا بعضا به نماينده تذكر مي‌دادند كه گچ بايد باشه!! عكس العمل بچه ها هم كه معلومه ديگه!! يه روز يكي شيطنت كرد و بعد از اينكه نماينده(مبصر) رفت گچ بياره؛ گفت آقا گچ هست و به بالاي تخته اشاره كرد. جلسه بعد معلم عزيز ما در بدو ورود باز ديدند پاي تخته گچ نيست. ديگه مي‌دونستند كجاست پس گفتند خب بهتره اول تمرين حل كنيم بعد درس جديد بديم. گفتند بگيد چه تمرينهايي رو اشكال داريد تا حل كنيم. ما هم گفتيم ما هيچ اشكالي نداريم! ايشون فرمودند خب پس همينطوري تمرين حل مي‌كنيم ما هم اصرار كه نه! درس بديد که درس عقبه! البته آخر سال کتاب تموم نشد که نشون دهنده تخمين خوب ما بود!!!! كنترل كلاس دست معلم بود ديگه! خلاصه ايشون علي رغم مخالفت جمعي ما يكي از بلندقدها رو كه حتما دستش به گچها مي‌رسيد بردند پاي تخته و به زور واسه ما تمرين حل كردند. تا يه چند جلسه‌اي هم سيستم اينجوري بود. اول كلاس تمرين حل ميشد. اما خب ما كه كم نمي‌آورديم. به اونايي كه معمولا مي‌رفتند پاي تخته مي‌سپرديم كه تكه هاي كوچكتر رو بردارند. اونوقت معلم مظلوم ما مجبور بودند تا آخر كلاس با همون يه تيكه گچ بنويسند. بعد ايشون(معلم عزيز) هم روششون رو تغيير دادند. به يه بهانه اي گچ رو از دست طرف مي‌گرفتند يا ازش مي‌خواستند به ايشون هم يه تكه گچ بده تا مثلا يه نكته اي چيزي به ما بگند اما ما كه مي دونستيم قضيه چيه؟!! و اين ماجراها در انواع و اقسام ادامه داشت. شايد درست نباشه بگم يادش به خير(چون معلم آزاري مي‌كرديم) ولي واقعا ما جماعت، تو خرابكاري گروهي واقعا متحد بوديم. ياد اتحادمون به خير!!

پی نوشت: نماينده کلاس من نبودم.

  

نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٩
تگ ها :