عرض شود كه بنده هفته پيش نمره ام را گرفتم. سه شنبه بود. زنگ زدم و گفتند بيا. رفتم و فهميدم روز قبل آقاي كارمند اشتباه كرده بودند و بعد از قطع تماس متوجه شده اند كه من جز بي نمره ها نيستم. خودم را براي يك بازه اي آماده كرده بودم. به گمان خودم از يك حدي كمتر محال بود. پاكت را كه باز كردم محتوياتش شوكه كننده بود چون ارقام جدول، خارج از بازه مورد انتظار من بود. بر عكس هميشه زياد ناراحت نشدم فقط كمي. بيشتر به فكر رفتم كه چرا چنين شده و البته با يك نگاه منصفانه به اين نتيجه رسيدم كه تا حدودي حقم بوده چرا كه كسر نمره اصلي از قسمتهايي بود كه به نظرم ساده  بودند و به همين دليل كنار گذاشته بودمشان. روزهاي آخر متوجه ضعفم شده بودم كه فرصتي براي تقويت نمانده بود! دوستاني كه آنروز مرا ديدند يا با من صحبت كردند هم لابد متوجه شدند كه چقدر در انديشه بودم( آن روز استنثاً به جايي رفته بودم كه كلي آشنا ديدم. كساني كه از احوالات ما آگاه بودند) البته دلم هم گرفته بود اما نه چندان زياد. تا ظهر كلي بهتر شده بودم و پذيرفته بودم كه شده و به نفعم است تكرارش كنم. تصميم گرفتم براي اجتناب از برخوردهايي كه نمي پسندم جواب هر كنجكاوي ای را ندهم. به جز يكي دو نفر، به بقيه گفتم راضي نبودم. اكثريت هم كنجكاوي نكردند. آنهايي كه كردند هم تيرشان به سنگ خورد چون آنقدر مقاومت كردم تا كوتاه آمدند. نزديك ظهر هم دوست سابق پست قبلي تماس گرفتند که به ايشان هم نگفتم!!! به نظرم كار عاقلانه اي بود نگفتن. اصلاً هم آنطور كه قبل تر فكر مي كردم سخت نبود. وقتی تبعات گفتن را در ذهنم مجسم مي كنم در نهايت به اين جمع بندي مي رسم كه كار خوبي كرده ام، هم به نفع خودم بود تا همين نظم نسبيم به هم نريزد و هم به نفع ديگران كه با برخورد تند احتماليم در مقابل عكس العملهاي آنان دلخورشان نكنم. به نظرم اگر كسي از سر لطف و محبت پيگير چنين چيزي باشد در مقابل دريافت چنين پاسخي قانع خواهد شد اما سماجت احتمالا به دليل ديگري است. اين رفتارها مي توانند معياري براي تميز دوستان از سايرين باشند. پاسخهاي دريافتي اين روزها در مجموع اميدوارم مي كند كه دوستان خوبي دارم. 

اميدوارم اين پست به اندازه كافي پاسخگوي شبهات ايجاد شده در پست قبلي باشد!

  

نویسنده : شیث ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٢
تگ ها :