سوال و جواب

بعضي سوالات و حرفها گاهي اوقات آزارم ميده. مثلا سوال پرسيده شده براي بار  چندم: حوصله ات سر نميره تو خونه اي؟ حالا وقتت رو چيكار مي كني؟یا: بهتر نبود بازم ادامه میدادی تا یه کار جدید پیدا کنی و اینجوری بیگدار به آب نمی زدی؟

اين جملات در اواخر داستان دخمه (ژوزه ساراماگو) زماني كه شخصيتهاي داستان تصميم مي گيرند شرایط موجود رو تغییر بدن و کار و خونه زندگی مرتب رو رها کنند‍؛ برند و خودشون رو در برابر يك آينده مبهم قرار بدن در جواب تعجب یک بیننده، توسط یه ناظر دیگه گفته شده:

« ... من فكر مي كنم موقعيتهايي در زندگي پيش مي آيد كه انسان بايد سكان زندگي خود را به دست جريان سرنوشت بسپارد. درست مثل اينكه قدرت مقابله در برابر امواج آن را ندارد. در اين صورت ممكن است خيلي زود متوجه شود كه جريان آب رودخانه به نفع او بوده است. اين موقعيت را تنها خود او درك مي كند. ممكن است شخص ديگري صحنه را ببيند و فكر كند كه كشتي در حال غرق شدن است، غافل از اينكه هرگز آن كشتي چنين ناخداي استوار و محكمي نداشته است.»

من با نويسنده داستان موافقم. امیدوارم دیگه از این سوالات نصیحت بار یا دارای بار از نوع دیگه نشنوم .

  

نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳
تگ ها :