فیس بوخ ( آلمانی بوک) پیغام داده بود که برایت فیلم ساخته ایم از سال گذشته ی تو و دوستانت، ببین و اگر دوست داشتی با دوستانت شیر کن. لبخند زدم و گفتم خالی بند!

در طی یکسال گذشته هیچ عکسی از من و دوستانم شیر نشده بود. کنجکاو بودم ببینم به چه استناد می کند؟! فیلم را دیدم و کلی خندیدم چون از پارسال فقط دوستان جدیدم را درست گفت. بعد که دید اطلاعات در دسترسش از من و دوستانم خیلی محدود است رفت سراغ عکسهای سالهای قبل، تا سه چهار سال پیشتر هم رفت. دیدن عکسها و یادآوری خاطرات خوب بود ولی احساس پیچاندن فیس بوخ و آمار ندادن هم کلی حس باحالی بود. فیلم که تمام شد گفتم دستت درد نکند ولی تو از پارسال من و دوستانم هیچچچچ نمی دانی. هاهاهاها

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٥
تگ ها :

 

مدیر جدید در اولین برخوردها به من گفت که ترجیح می دهد با من انگلیسی حرف بزند. من گفتم من دوست دارم آلمانی ام را بهتر کنم. او هم گفت من هم دوست دارم انگلیسی ام را بهتر کنم. من هم خندیدم و گفتم اولا شما انگلیسی ات خوب هست دوما اگر انگلیسی من در این حد خوب باشد این جمله تقدیر داشت و ممنونم.

مکالمات من و ایشان بعد آن بیشتر انگلیسی بوده و گاهی مکالمات کوتاه یا تلفنها فقط آلمانی.

دیروز در خلال صحبت، به یک کلمه ی تخصصی آلمانی که بلد بودم اشاره کردم. اشنیت اشتله که می شود اینترفیس به انگلیسی اما درست نبود. خودم فهمیدم ولی کلمه ی درست را نمی دانستم. کلمه ی صحیح را گفت کویراشنیت! بعد هم توضیح داد اشنیت را یادت نگه دار. کویر اشنیت یعنی کراس سکشن به انگلیسی.

و به این ترتیب من اولین کلمه ی تخصصی را از مدیر جدیدم یاد گرفتم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٢
تگ ها : زبان شیرین

ادیت جون

خیلییی وقت بود به یادش بودم ولی چون دلم می خواست اینبار دعوتش کنم خونه ام بهش زنگ یا ایمیل نزدم که با هم قرار بگذاریم. کارهام هم که زیاد و هی هر هفته گفتم هفته ی بعد که یکدفعه برای چند روز بعد دعوتش کنم. 

همین چند روز پیش فکر کردم راستی چرا جواب ایمیل تبریک سال نوی من رو نداد؟! بعد گفتم شاید کلی بعدتر دیده و یادش رفته جواب بده. بعد فکر کردم نکنه خدایی نکرده براش اتفاقی افتاده باشه؟! اما خودم رو آروم کردم که نه بابا! آدم به اون سرحالی و ورزشکاری حتما سلامته. یک گزینه ی دیگه که البته زیاد جدی نگرفتمش هم این بود که نکنه دیگه دوست نداره با هم معاشرت کنیم؟!!

امروز نزدیکیهای ظهر تلفن آفیس زنگ خورد. شماره داخل همین شهر بود! متعجب گوشی رو برداشتم و با شنیدن سلامش گل از گلم شکفت. گفت خیلی وقته از من بیخبر بوده و گفته یه حالی بپرسه. خبر داد بازنشسته شده و الان ساعتی سر کار قبلیش میره. چند روز دیگه هم میره سفر جمهوری دومینیکن و نوزده مارچ برمیگرده.

گفتم که خیلی به یادش بودم من هم، و اینکه دوست داشتم دعوتش کنم و کارهام جور نشده. گفت می دونم اشکالی نداره وقت هست. پس وقتی من برگشتم بهت زنگ می زنم یه قراری رو هماهنگ کنیم. گفتم باشه. 

بعد تلفنش فکر کردم ادیت جون یکی از عزیزترین آذمهای زندگی منه. هم خونه ای مهربونم- خانم صاحبخونه-  که یک سال و نیم با هم زندگی کردیم. انگار نه انگار که دو تا غریبه بودیم از دو تا نسل و دو تا فرهنگ متفاوت. واقعا مثل آدمی که سالها می شناسمشه. امیدوارم سالهای سال سلامت باشه و از بازنشستگیش لذت ببره.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۳
تگ ها :

مدیر بابایانه

مدیر پروژه ی جدید کنار دست من نشسته بود و در مورد مدارک تحویلی من حرف می زدیم. زونکن مربوطه را برداشتم و باز کردم. مدرک مورد نظرم را بیرون آوردم و فنر زونکن را بستم. قبل بستن زونکن گفت این زونکن فنرش مشکل دارد کنار بگذار و یکی سالمتر بردار. گفتم روزی که این را برداشتم این سالمترین بود و همین خوب است. گفت بروم برایت یکی بهتر بیاورم؟ گفتم نه ممنون خودم بعدا می روم.

گذشت.

امروز باز آفیس ما بود و من دوباره همان زونکن را برداشتم. گفت من نگرانم که این فنر یک روزی دست تو را زخم کند. عوضش کنی بهتر است. خندیدم و گفتم بعد صدور این مدارک دیگر این زونکن را باز نمی کنم، چیزی به صدور رسمی مدارک نمانده. گفت عوض کن! این مدارک را هم که صادر کنی مطمینم بارها به همین زونکن رجوع می کنی برای تصحیحات. پس عوضش کن! مهم است!

حس بابایانه ای داشت حرفهایش. توجهش خوشایند بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۱
تگ ها :

 

- چند باری آمدم پست جدید بنویسم یا سایت مشکل داشت یا صفحه کلید فارسی نشد!!!

حالا بیشتر نکاتی که در این بازه مد نظرم بودند از ذهنم رفته اند.

- با خرید اولین دسته ی لاله و گلدان نرگس رسما خانه ام حال و هوای بهاری گرفته. نرگس زیبای کوچک شبی دو غنچه ی جدید تقدیم این جهان می کند.

دلها و خانه های همه شاد و بهاری و با طراوت باشد ان شالله.

- به شدت درگیر کارهای زندگی ام، از پر کردن فرمهای مالیاتی و شست و شو و رفت و روب بگیر تا برنامه ریزی سفرهای پیش رو. تا آخر ماه می زندگی هیجان انگیز و پر سفر خواهد بود. ان شالله!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٩
تگ ها :