این هفته

دو هفته پیشتر، کلی بد حال سرماخوردگی بودم. با شب زود خوابیدن خودم را سرپا نگه داشتم و بهتر شدم. هفته ی پیش فشار کار هفته و سمینار آموزشی آخر هفته شاید و سرمای هوای ناگهانی باعث شدند نشانه های بیماری دوباره ظاهر شوند. دوشنبه عصر بعد از کار، به پزشک مراجعه کردم و بعد عمری- حداقل پنج سال و نیم- برایم آنتی بیوتیک تجویز شد. تا آخر هفته هم استعلاجی گرفتم. اولش فکر می کردم دکتر جانب احتیاط را نگه داشته ولی دیروز فهمیدم  که خیر!

این چند روزی که در خانه بودم خیلی خوب بودند. البته هر روز چند ساعتی. روز سه شنبه را تقریبا کامل خوابیدم جز یک ساعتی که برای دریافت دارو و البته خرید سوپر رفتم. خرید دارو طلسم خرید سوپر را هم شکست. خوب بود! اولین خرید سوپر در سال جدید میلادی! چهارشنبه قدری خوراکیهای انباری را ساماندهی کردم و شبش بلیط سفر بعدی وطنم را خریدم. کلی هم خوابیدم. پنج شنبه صبح برای جلسه ای مهم به شرکت رفتم و چون ضعف داشتم بعد جلسه برگشتم. بعد از ظهر را صرف استراحت و قدری صرف کارهای دلخواهم  مثل صحبت تلفنی با یک دوست بسیار عزیز کردم. امروز هم تقریبا از صبح نرمال بودم اما از آنجا که وقتی استعلاجی داری نباید سر کار بروی و اگر بروی سایرین ممکن است فکر کنند تو آدم بی ملاخظه ای هستی و حواست به احتمال مسری بودن بیماریت نیست، نرفتم. غذا پختم. خانه و راه پله را نظافت کردم. سنبل و نرگس کاشتم. کتاب خواندم. گل ناخوش احوالم را تر و خشک کردم و بعد مدتها چند دقیقه ای ورزش کردم. با این چند روز، به روال زندگی اینجایی ام برگشته ام. خوشحالم که هنوز آخر هفته را دارم. دوشنبه با انرژی فراوان، خوشحال و با انگیزه به محل کارم برخواهم گشت، ان شالله!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٠
تگ ها :