توصیه ی خوب یک غریبه

پارسال که در به در دنبال خانه می گشتم و نمی یافتم، یک روز یک خانم دانشجویی - کسی که میرفت و اتاقش قرار بود دوباره اجاره داده شود- در جواب درخواستم که برای یک خانه دانشجویی چند نفره بود نوشت یک توصیه برایت دارم و آن اینکه در درخواستت شماره تماس هم بنویس، چرا که اصولا صاحب خانه ها پیر هستند و حوصله ی ایمیل و پیغام پسغام اینترنتی ندارند. درخواستها را نگاه می کنند و به کسانی که در لیست نهایی قرار بگیرند زنگ می زنند. گفته بود صاحبخانه ی من شماره ی تو را نداشته که زنگ بزند و اگر این پیغام را هم جواب بدهی بعید است دوباره در لیستش قرار بگیری اما من بعد این را در ذهن داشته باش. 

هر بار که برای خانه ای اپلای می کنم و طرف زنگ می زند آن خانم دانشجو را دعا می کنم. البته همچنان جویای خانه هستم اما امروز بعد از دریافت یک تماس دیگر تصمیم گرفتم این پست را در ستایش توصیه ی خوبش  بنویسم اگر چه نه نامش یادم هست و نه آدرسش. مضافا اینکه طرف آلمانی هم بود و این پست به زبان شیرین فارسی است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٩
تگ ها :

هم آفیسی

هم آفیسی این روزهای من، یک مهندس پروژه است. من قبلتر همیشه با آدمهای هم تخصص خودم هم آفیسی بوده ام. این تخصص متفاوت برای من خیلی جالب و آموزنده است!!! نگاه متفاوتش به قضایا خیلی وقتها مرا متعجب می کند. مهمترین مهارت این آدم ارتباط برقرار کردن با آدمها و قانع کردن شان است! نگاهش به نیازهای مشتری و جلب رضایت مشتری برای من جدید است. من قبلتر هیچ وقت در موقعیت مشاور به معنی فروشنده خدمات از این نوع نبوده ام. پروژه های ما از جنس دیگری بود اگر چه محتوای فنی مشابهی داشت، شاید چون پروژه ها خیلی خیلی بزرگتر بود. 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٦
تگ ها :

التماس دعا

امروز بعد مدتها همت کردم و به خانم معلم آلمانی ام زنگ زدم. خیلی خوشحال شد. گفت خیلی وقت خوبی زنگ زدی. روحیه اش از دفعه ی قبل خیلی بهتر بود. بیمارستان بود. فردا صبح عمل پیوند چشم خواهد داشت. گفتم دعا می کنم و به دوستان و عزیزانم هم می سپارم برایت دعا کنند. تشکر کرد. موفقیت عمل یک موضوع است و پس زده نشدن توسط بدن یک موضوع دیگر. لطفا برایش دعا کنید. متشکرم!

بعد نوشت: عمل موفقیت آمیز بوده و خانم معلم ما می تواند با چشم جدیدش ببیند اما برای اطمینان از پس زده نشدن عضو جدید باید چند روز دیگر صبر کرد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۸
تگ ها :

پروژه ی واقعی

رییس بززگ اشتوتگارتی ماموریت است. رییس بزرگ او اس آیی اما اینجاست. امروز بعد حدود یک ماه به تک تک ما - البته ما یک زیر گروه کوچک از یک شرکت بزرگ هستیم- سر زد و حال و احوال کرد. به من گفت خب مهندس! کار و بار چطور است؟ درگیر پروژه ی واقعی  شده ای؟ دوست داری کارت را؟ راضی هستی؟ من جواب دادم در مورد پروژه، نظر واقعی شخصی ام را پرسیدید؟ گفت بله. من هم گفتم راستش من این پروژه را یک پروژه ی واقعی نمی دانم. جا خورد! به هم آفیسی محترم که هماهنگ کننده پروژه هم هست رو کرد و گفت فلانی مگر شیث با تو روی پروژه ی بهمان کار نمی کند؟ او هم لبخند زد و گفت چرا. بعد رییس بزرگ رو به من کرد و گفت شنیدی! تو روی یک پروژه ی واقعی کار می کنی. هر پروژه ای که پول با خودش بیاورد برای ما واقعی است. من لبخند زدم و گفتم ولی ما تا الان فقط مدرک تولید کرده ایم و هیچ کار طراحی ای انجام نداده ایم، برای همین در جواب سوالتان پرسیدم آیا نظر واقعی مرا می پرسید یا نه؟ رییس بزرگ گفت عجله نکن. کار طراحی هم بهت می دهیم و دوباره پرسید حالا کارت را دوست داری؟ گفتم بله چلنج خوبی بوده تا حالا! لبخند

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
تگ ها :

سفر به هایدلبرگ

به امید خدا فردا راهی سفر یک روزه ایم با دوستان امروز و همکاران سابق. این سفر چند ویژگی دارد. 

این اولین سفر من بدون دانشگاه، بدون هدف دیدار عزیزترین و بدون هدف مصاحبه ی شغلی و البته بعد از اشتغال در آلمان است. در واقع اولین سفر تفریحی شخصی است. امیدوارم که خوش بگذرد. جای عزیزترینهای مقیم ایران، دوستان عزیز مقیم کانادا و دوستان کم نظیر خوب مقیم ایران خیلی خالی خواهد بود. امیدوارم فرصت مغتنم به زودی دست دهد که با شما عزیزان هم سفر برویم و بیشتر و بیشتر خاطره بسازیم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٢
تگ ها :

موظفی

یک نکته ای در روال اداری شرکت ف بوده که من در ایران ندیده بودم و آن هم موضوع ساده ای است به نام تعریف ساعت موظف. در ایران خیلی شرکتها هم ساعت کار شناور دارند مثلا از هفت تا نه ورود زدن برای حیلی شرکتها قابل قبول است و برای شرکتهایی که من در آنها کار می کردم هم رویه بود. سیستم هم جمع ساعات حضور ماهانه را لحاظ می کرد اما در مورد ساعت خروج قانونی نبود. فرض بر این بود که شما بعد هشت ساعت محل کارتان را ترک بکنید پس اگر صبح دیرتر بروید عصر هم طبیعتا دیرتر بر خواهید گشت. اما بنا بر تجربه ی من، در این سیستم، اگر شما ساعت چهار عزم رفتن می کردید رییستان می گفت کجا به این زودی؟ مخصوصا اگر رییستان دیر بیا هم بود. حتی اگر شما صبح ساعت هفت، هفت و نیم سر کار حاضر شده بودید، چهار زود بود! اما شرکت ف یک قانون خوب دارد برای این معضل کارمندی. شما موظفید بین ساعت نه تا چهار در دسترس باشید و هیچ احدالناسی حق ندارد به شما بعد از ساعت چهار بگوید کجا؟ خیلی چیز جا افتاده ای هم هست. این بازه تعریف کردن برای ساعت موظف را ایش فینده گوت. این شد که این پست را نوشتیم تا شاید برای تعریف قوانین داخلی شرکتهای داخلی هم به کار آید. چه اعتماد به نفسی به خرج دادم در نوشتن این جمله ی اخیر! باقی بقایتان.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱
تگ ها :

 

فکر کنم باید به عنوان یکی از موفقیتهام در رزومه ام بنویسم که به دور نهایی رقابت برای یک خونه راه پیدا کردم. مالک به دستیار گروهمون گفته که همکار شما و یک نفر دیگر کاندیداهای نهایی هستند که به زودی بعد از مصاحبه ی حضوری برنده اعلام میشه!!! البته در صورتی که فینالیستها خونه رو بپسندند و مالک هم در ملاقات حضوری فینالیستها رو. تا الان مرحله ی مقدماتی بوده یعنی!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٥
تگ ها :

خلاصه اخبار

امروز اولین فیش حقوقی را دریافت کردیم مثل شرکت نون، بیست و پنجم فیش می دهند و فهمیدیم بیمه ی درمان چقدررررررررر زیاد می شود وقتی که شاغلی. باید یک تحقیقی بکنم در این مورد.

دیروز فهمیدیم آدمها می روند دانمارک ازدواجشان را ثبت می کنند چون اسانتر و سریعتر از المان است و آلمان هم مدارک چنین ازدواجهایی را قبول می کند! البته کسانی که خارجی هستند یا با خارجیها ازدواج می کنند. و بدین ترتیب ما متوجه شدیم چرا کلی آدم از دانمارک استاتوس می زنند که مرید شده اند!

امروز برای یک آگهی تازه ی خانه زنگ زدیم و گفتند شما نفر دویست و یکم هستید. بعید است شانسی داشته باشید اما حالا شاید تماس گرفتیم!! این داستان خانه پیدا کردن در این شهر، خودش مثنوی ای است اما خدا را شکر تحت فشار نیستم. قرار است سر فرصت بگردیم با کمک خانم منشی که برایش شرایط من خیلی عجیبند!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۳
تگ ها :