آخرین چای

امشب آخرین چای شبانه را با خانم صاحبخانه خوردیم. با اینکه بنده ی خدا خیلی خسته بود و تقریبا به زور نشسته بود خیلی طولانی نشست و به چرت و پرتهای من گوش کرد و خندیدیم. 

فردا شب اولین شب تنهایی در خانه ی جدید بدون اینترنت است.

خودم را به خدا می سپارم: و احفظنی بعینک الذی لا ینام!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٩
تگ ها :

جابجایی

قرار تحویل کلید گذاشته شد.

وسایلم خیلییی بیشتر از آنچه فکر می کردم بود!! 

امروز این نکته توجهم را جلب کرد که همه ی چند نفر همکاری که برای کمک در جابجایی اعلام آمادگی کرده اند اینجا غریبند یعنی یا ریشه ی خارجی دارند یا از شهرهای دیگر این مملکت آمده اند. جالب بود! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۸
تگ ها :

اوکراینی

کارآموز اوکراینی در مورد تحولات کشورش می گفت. اشاره کرد که مردم در میدان جمع شده اند. گفتم  چه جالب! ما هم همین کلمه را به همین معنی داریم. او هم بسی متعجب شد. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٧
تگ ها :

 

و القیت علیک محبه منی! خوش به حال مخاطب این عبارت.

و من چه خوشبختم که این روزها حالی شبیه مخاطب این عبارت دارم - به زعم خودم.

شکر!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٥
تگ ها :

تقویم تاریخ

امروز آخرین یک شنبه ای است که اینجا خانه ی من است. فردا آخرین دوشنبه، پس فردا آخرین سه شنبه و .... بعد، از یکشنبه اولین ها شروع می شوند. امید به خدا!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٤
تگ ها :

پیام به جوانان

امروز یک آهنگ گوش دادم که می گفت:

رفتی که راحتم کنی                            از زندگیت کمم کنی

خواستی به جرم عاشقی                     پیرهن غم تنم کنی

آخییییییی! چرا آخه؟ کلی دلم برای عاشق مربوطه سوخت. آی لیلاهای عالم بعضی از این مجنونها واقعا مجنوند، دریابیدشان. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢
تگ ها :

خانه

1- خانه فعلی: خانم صاحبخانه به من گفت که می تواند در مورد بیمه ی خانه ام کمکم کند. کارمند بیمه است. چند روز پیش ایمیل زدم و اطلاعات دادم. امروز با کلی کاغذ به خانه آمد و حین خوردن چای شبانگاهی برایم بند به بند توضیح داد هر مورد چیست و یک لیست از موارد مهم علامت زد. همکارش بر اساس بزرگترین و گرانترین پکیج پیشنهاد قیمت داده بود که حالا قرار است بر اساس نیاز من- بنا به تشخیص و تجربه ی خانم صاحبخانه- یک پکیج جدید بسازند و ظرف روزهای آینده برای نهایی شدن به من برسانند. امشب دلم خواست ببوسمش و بگویم که چقدر این هم خانه ای بودنش برایم خوب و خوشایند بوده - در مجموع البته- اما این کار را نکردم. ما فقط تا به حال در حین تبادل هدیه و قبل و بعد سفر همدیگر را بوسیده ایم یا در آغوش گرفته ایم!

2- خانه آینده: امروز رفتم تا در مراسم تحویل مستاجر قبلی شرکت کنم. عملی نشد چون هنوز مملو از اثاث بود و نیاز به تعمیرات بیشتر داشت، اما با مالک آشنا شدم. با اینکه فقط  قدری جمع و جور کرده بود و یک دست الکی که به سر و روی خانه کشیده بود، خیلی جلوه پیدا کرده بود. با خودم گفتم تا چند روز دیگر اینجا زیباتر و چشم نوازتر هم می شود. یک خانه ی کوچک با کلی چیزهای قشنگ ایرانی. دوست دارم به زودی مهمانهای عزیز ایرانی هم داشته باشم عوض این همه سالهای بی مهمانی.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢
تگ ها :