این سوپروایزر رسمی من دوباره یک تحویلی گرفت اساسی!! من حس خوبی نداشتم  به نظرم زیادی تحویل گرفت چون از یک نفر دیگه خواست یک کاری رو انجام بده که به من هم مربوط بود یعنی انتظار می رفت از من بخواد نه اون یکی به خاطر لول های کاری. ماجرا مال دیروزه.  امروز بهش گفتم که سر ماجرای فلان من فکر می کنم بهتر بود من اون کار رو انجام می دادم. گفت نه!! اصرار هم داشت که نفر سوم عین خیالش نبوده. من هم دلایلم را ارائه می کردم که من اگر جای طرف بودم اینجور و آنجور فکر می کردم و ناراحت می شدم. با لبخند به دلایلم گوش داد و پرسید به تو چیزی گفت؟ گفتم نه! گفت ببین این بنده خدا خیلی آدم خوبیه من مطمئنم که ناراحت نشده! تازه من این آدم رو می شناسم خیلی ساده تر از تو فکر می کنه مطمئن باش اینجوری که تو اون ماجرا رو دیدی اون ندیده اش. اگر هم دیده باشه تو هیچ تقصیری نداشته ای چون من بودم که اون تصمیم رو گرفتم! بعد گفت قانع شدی منم گفتم نه!!!! چون حس بد من سر جاشه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
تگ ها :

تخفیف!!

برای پایلوت پروژه ام داریم به شرکتها درخواست می دهیم ( برای اجزای سیستم). من اول می گفتم کسی جواب ما را نمی دهد برای دو تا دبی سنج و چهار تا دماسنج البته اکثریت جواب نداده اند هنوز اما بعضی از شرکتهای بزرگ جواب داده اند!!! نکته جالب این بوده که در پیشنهادهایشان قیمت را به علاوه پانزده درصد تخفیف  اعلام کرده اند. من تعجب کردم. سوپروایزرم گفت که اصلا عجیب نیست. گفت موسسه یک اسم خیلی شناخته شده تحقیقاتی است. گفت ما بخش تحقیقات هستیم و زیاد درآمدمان بالا نیست؛ شرکتها هم اینرا لحاظ می کنند گفت انتظار همین است که تخفیف بدهند!! بعد هم گفت که در ایمیلهایم بنویسم که تخفیف درست حسابی بدهید که مشتری شویم!!!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
تگ ها :

 

از صبح شاد بودم و پر انرژی! حالا غمگینم! امید به دیدار آخر این هفته هم از بین رفت. به روزهایی فکر می کنم که هشت رووووز برایمان سالی بود و حالا قریب به هشت ماه است که در آغوش نکشیده امت. اشک تنها چیزی است که کمی آرامم می کند نازنینم. هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بیاید که سهم من از بودن با تو فقط همین باشد. غمگینم اما تو خوب باش!

بعد نوشت> آخر سر تصمیم گرفتم که بدون اعتنا به شرایط و موانع برنامه ام را عملی کنم من آخر هفته مسافر شهر شما هستم به امید خدا!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٧
تگ ها :

 

کامپیوتر سوپروایرز رسمی ام از صبح مشکل داشت. ایشان هم عجله داشت که یک فایلی را بردارد و نمی شد. از طرفی یک دانشجوی خارجی دیگر آمده بود و منتظر ابشان بود. هی تلاش کرد و نشد و در اوج کلافگی بلند گفت شایسه!! این کلمه تا جایی که من می دانم معنی اش چیزی شبیه لعنتی است اما گفتنش در یک محیط کاری آنهم در حضور ما دو تا خارجی مناسب نبود. البته که روزی چندین بار این کلمه را می شنویم اما نه در محیط کار! خلاصه یک لحظه خجالت کشید بنده خدا! برگشت به ما دو تا خارجی نگاه کرد و گفت این کلمه ای که من گفتم یک کلمه با معنی مثبت بود به معنی خیلی خوب!! بعد هم کل اتاق منفجر شد از خنده.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۳
تگ ها :

 

در حال حاضر سه تا سوپروازیر دارم که همه شون روی هم اندازه یک سوپروایزر از پیشرفت کارم مطلع نیستند. یکی رسمی، یکی غیر رسمی یکی هم کمک!! به انتخاب من اگر بود همون رسمی رو انتخاب می کردم چون احساس مسوولیتش خیلی بالاست. حالا شاید هم بهش اعلام کردم که مفتخر به کسب مقام اول شده و بعد هم سنگامو باهاش وا کندم. امروز قصد داشتم این کارو انجام بدم که نشد! بد موقع اومد سراغم که جواب سوالامو بده و تعجب کرد از کم بودن سوالام یعنی اصلا متوجه نشد که می خواستم بیشتر غر بزنم تا سوال بپرسم. اون سوپروایزر خوبه که تو پستهای قبلی ذکر خیرش رفته بود هم همین آقای رسمیه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٠
تگ ها :

قصه آدمها

همکلاسی سوری من یک پسر پخته، مودب و مهربان است. از این آدمهایی که همه دوستشان دارند همیشه آماده کمک به دیگران در واقع همیشه داوطلب کمک.

چند روز پیش یکی پرسید که فلانی تو هم مسلمانی؟ گفت بله اما من پیرو فرقه خاصی هستم که خیلی طرفداران کمی دارد در حد چند هزار نفر. گفت ما درزی هستیم. من گفتم که شنیده ام در اخبار و البته از بچه های مصری که می گویند مسیحیان درزی گفت درزیها هم مسلمان می توانند باشند و هم مسیحی. گفت ما فلسفه خاص خودمان را داریم. من سوال کردم شما جز فرقه های شیعه هستید یا سنی؟ گفت هیچ کدام و البته وقتی قدری درباره تاریچه فرقه شان گفت من فهمیدم چرا هیچ کدام. بنا به گفته ایشان این فرقه حدود هزار سال پیش شکل گرفته و تا جایی که من می دانم آن زمان هنوز شیعه و سنی به صورت دو فرقه مشخص و متفاوت نبوده اند.  گفت در شهرشان که یک شهر کوچک کوهستانی است مسلمانان و مسیحیان درزی با هم زندگی می کنند حتی با هم ازدواج می کنند. عجیب این بود که در طریقتشان به تناسخ اعتقاد دارند. گفت فرقه ما کلی از عقاید مناطق دیگر جهان یا دینهای قبلی را دارد. دین هم از والدین به بچه به ارث نمی رسد یعنی کسی مجبور نیست چون پدر و مادرش درزی هستند مطابق مذهب آنان رفتار و زندگی کند. بعدها وقتی بچه بزرگ شد و انتخاب کرد که درزی باشد-مثل یک مرحله تکامل است این انتخاب- اجازه پیدا می کند یک سری کتابهای حکمت را بخواند که یکی از مهمترین هایشان توحید است، در واقع یک سری کتابهای ممنوعه برای غیر پیروان وجود دارد. گفت توحید  کتاب خیلی سختی است و  ایشان اصلا قصد خواندنش را ندارد. گفت اگر در بزرگسالی شخصی دین یا مذهب دیگری را انتخاب کند هم هیچ کس اعتراض نمی کند نه خانواده نه چامعه.

من فقط آنچه شنیده بودم  را نقل کردم و مسوولیت درستی یا نادرستی با من نیست.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٧
تگ ها :

 

امسال هم نیامدی! آنقدر نیامدی که خدا آقا جان نازنین ما را برد پیش خودش. کاش قبل رفتنش آمده بودی!! امسال وجود نازنینش بین ما نیست تا برای سلامتی و طول عمرش چون فردا روزی بلند دعا کنیم اگر چه برای روح بزرگش دعا خواهیم کرد.

تولدت مبارک! امیدوارم امسال دیگر بیایی. زودتر بیا تا نویت سفر خیلی های دیگر که خیلی دوستت دارند نرسیده. زودتر بیا. منتظریم! 

مواظب خودت باش! باز هم تولدت مبارک و به امید دیدار!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٥
تگ ها :

مهربانی

دوباره مدتی است که این غم ماندگار لشکر می انگیزد و به قصد دل ما می آید. امروز از صبح باز حمله کرده بود. موقع ناهار یکی از بچه ها حال و احوال کرد گفتم غمگینم شاید هم دلتنگم فوری گفت بیا بغلت کنم شاید بهتر شدی! و بهتر شدم!!! انتظار چنین برخوردی را نداشتم  مهربان است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٤
تگ ها :

انتقال تجربه مسافرت هوایی

در برگشت از ایران وقتی که بارم را که گرفتم دیدم باز هم چرخ چمدان شکسته و خب به سختی حرکت می کرد. پس تصمیم گرفتم که برای اولین بار این قضیه را پیگیری کنم. به دفتر مربوطه مراجعه کردم. خانم مسول باجه خیلی مهربان بود و راهنمایی داد که حواست باشد به جای این چمدان خوب یک چمدان  الکی بهت ندهند و امیدواری داد که چرخ تعمیر شود. نکته کلیدی اینجا بود که وقتی قیمت خرید چمدان را پرسید من مبلغ خرید را به یوروی آن زمانی که خریده بودم تبدیل کردم که در مقابل مارک و سایز در این ممکلت مبلغ ناچیزی بود. با این مبلغ اینجا الان می شود یک چمدان کوچک کابین خرید آنهم نه از این مارک. توصیه بنده به دوستان این است که حتما قبل از سفر قیمت معادل چمدانشان را بدانند چون اگر خدایی نکرده آسیب به گونه ای باشد که غیر قابل تعمیر تشحیص داده شود از مبلغی که می گویید چند ده درصد کم می کنند و به عنوان خسارت می دهند. البته شاید هم یک چمدان معادل بدهند. خلاصه خانم مسول باجه آدرس یک سایت را داد و گفت که شماره رسیدم را در سایت وارد کنم و بقیه کارها آنلاین است.

اطلاعات را در سایت وارد کردم. شرکتی است که طرف قرارداد چندین خط هواپیمایی است و در چند کشور از جمله آلمان دفتر دارد. اطلاعاتی نظیر عمر چمدان، قیمت و سایز و مارک و رنگ و نوع مشکل را گرفت. بعد هم پرسید که مایلم چه روزی برای بردن چمدانم بیایند مرحله بعد هم این بود که مایلم در چه محوده ساعتی از روز برای هماهنگی تماس بگیرند!! نه تا دوازده، دوازده تا سه، سه تا پنج!! بعد هم تشکر و خداحافظی. فردای آنروز در بازه زمانی انتخابی یک خانم محترم انگلیسی ندان زنگ زد برای هماهنگی ما هم گفتیم به به!عجب سرویسی. خدا را شکر حالا قدری آلمانی می فهمم. گفت در روز موعود بین ساعت نه صبح تا پنج عصر آماده باشید که همکارانمان می آیند. آدرس را چک کرد. گفتم من شاغلم پس قبل آمدن زنگ بزنند گفت باشد اما یک چیزهایی هم گفت که مفهوم نبود. خلاصه ماجرا را به سوپروایز محترم گفتم و گفتم که من فلان روز دور کاری خواهم داشت تا بیایند و این امانتی را ببرند؛ بنده خدا قبول کرد. امروز روز موعود بود که صبح ساعت ده، دو تا آقای عظیم الجثه آمدند و چمدان بزرگ مرا که در مقابل ابعادشان کوچک بود بردند. مرحله بعد باز پیگیری آنلاین وضعیت است. امیدوارم که درست بشود چمدان خوبی است. نکته دیگری که عزیزان خواننده باید مد نظر قرار بدهند این است که شما حداکثر تا چند-هفت-روز بعد از پروازتان می توانید این قضیه را پیگیری کنید و هنگام مراجعه به دفتر مربوطه باید حتما بلیط، کارت پرواز، برچسب بار روی چمدان و برچسب بار روی کارت پرواز را همراه داشته باشید. برچسب دسته چمدان را هم نباید چدا کنید باید همچنان روی دسته باشد.

چند روز بعد، از وضعیت نهایی چمدانم می نویسم که انتقال تجربه کامل صورت گرفته باشد. باقی بقایتان!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٩
تگ ها :

روز متفاوت

امروز سوپروایزرم که سعی می کند به خاطر سابقه کار گذشته من و شاید سن و سالم هوای مرا  داشته باشد یک نکته ریزی را که روز اول ورودم حرفش را زده بودم مورد توجه قرار داد. خوشمان آمد!

امروز عصر اولین مصاحبه کاری من برای کار جدی انجام شد، کلا هشت دقیقه. البته نکته خاصی نداشت از یک شرکت کاریابی(؟) تماس گرفته بودند و سوالهایی که پرسیدند مطالبی بود که در رزومه هم ذکر کرده بودم. تنها مطلب اضافه ترجیح فیلد کاری و محل کار و نوع کار ( اداری/ کارخانه ای) بود. قبلتر فکر می کردم کاریابی ها جالب نیستند اما حالا کمی دارم تجدید نظر می کنم. تا خیر در چه باشد!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٦
تگ ها :

 

از دیشب تا امشب بر من سالی گذشته، از دیروز صبح تا حالا که خیلی بیشتر! 

دوباره برگشتم به دنیای مسوولیت و تنهایی. نرسیده دلتنگم :(

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٥
تگ ها :

 

این عصرهای تهران چرا اینقدر دلگیر شده اند؟ هر روز این سفر همین بوده!!  بعد از ظهر تا شب غم هجوم می آورد و روی دل سنگینی می کند!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱
تگ ها :

 

در این روزهای پایانی بهار، امروز و دیروز دمای هوای تهران به پایین ترین در شصت سال گذشته رسید امروز حداکثر دما بیست و نه درجه و دیروز بیست و هفت درجه بوده:) جای دوستانی که نبودند خالی!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱
تگ ها :