به گمانم سال تحویل شد و ما این لحظات پایان و آغاز سال را در تلاش بودیم تا با خانواده آنلاین سال را نو کنیم که نشد! 

سال نو مبارک. سال 91 سال خوبی بود که دو تا اتفاق خوب  مهم در آن برای من رخ داد اگر چه در آغاز سخت ترین  سال همه ی عمرم بود. 91 سالی بود که من خیلی چیزها یاد گرفتم و قویتر شدم. نود و دو را با امید شروع می کنم. امید به روزهای خوب برای سرزمین و مردممان و البته برای خودم و عزیزانم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳٠
تگ ها :

خاطره

هر بار  با سوپروایزر غیر رسمی یا به قول اجرایی  در آفیس ما جلسه  داشتیم من  شکلات  تعارف می کردم و او هم همیشه می گفت وای چقدر عالی! آنروزها خیلی شکلات می خوردم!  یک روز قول شفاهی داد که هفته بعد دوشنبه با هم جلسه داشته باشیم. گفت ساعتش را ایمیل می کنم اما نکرد. زنگ هم زدم جواب نداد. اگر در اتاق نبود همکار کناری جواب می داد پس بود. دلخور شدم اما به روی مبارک نیاوردم. بعد هم ایمیل زدم که انگار سرت شلوغ است کی وقت داری برای جلسه. با کلی عذرخواهی گفت چهارشنبه. چهارشنبه که آمد با خودش دو جور شکلات آورده بود. در مقابل نگاه متعجب من گفت فکر کردم همیشه تو شکلات همراه داشتی یکبار هم من بیاورم. گفت اینها مال تو اند! من هم باز کردم و با هم خوردیم. 

به نظر من خواسته بود با این کار دلجویی کند. روشش جالب بود. مثل بچه ها! 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٦
تگ ها :

من این آدمها را دوست می دارم

شنبه ی پیش خانم صاحبخانه مهمانی تولد داشت. به من هم گفت اگر دوست داشتی با ما باش. من که خاطره ی خوشی از مهمانیهای آلمانی در خوابگاه نداشتم، برنامه ی گرد هم آیی با دوستان به مناسبت دفاع من را انداختم شنبه شب که کمتر خانه باشم. 

عصر شنبه پرسید که احتمالا شب کی بر می گردم و من هم گفتم احتمالا قبل از دوازده.

شب اما بعد رستوران رفتیم خانه یکی از دوستان که چای بخوریم و گپ بزنیم و من هم از تعارف میزبان برای شب ماندن استقبال کردم. ساعت یک و ربع شب!!! موبایلم زنگ زد. پسر خانم صاحبخانه بود. گفت کجایی؟ دیر کردی نگران شدیم. منتظرتیم که بیایی. گفتم من پیش دوستم هستم و خانه اش دور نیست. خیالتان راحت خوبم. گفت بهت خوش می گذرد؟ گفتم بله. گفت هر وقت دوست داشتی بیا که منتظرتیم. گفتم شاید من صبح بیایم منتظرم نباشید. گفت هر وقت دوست داشتی بیا به هر حال ما منتظرتیم. 

این شد که ما شال و کلاه کردیم و بر گشتیم خانه و کلی مورد استقبال قرار گرفتیم و برایمان خوراکیهایی که کنار گذاشته بودند آوردند و کلی گپ زدیم. من هم به خانم صاجبحانه زعفران ایرانی هدیه دادم که خیلییییییی خوشحال شد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
تگ ها :

 

الان سر  kar hastam va safeh klidam khodesh ye jahaee farsi typ mikonam

avalin bari st ke az sare kare inja weblog updare mikonam shayad akhari ham bashad

chera? chon emruz in 10 mah o 2 hafteh ye gozashte ye omram ra ke shabane rooz dargirash boodam era eh dadam.

bad az 7 sal o 11 maho o 2 hafteh daghighan dobareh master thesis defa kardam!!!

nomre ro nadadand goftand matnat ra ham bebinim bad. supervisor e ejraee ke koli razi bood khodam ham fekr mikonam kheili khoob eraeh dadam.

Supervisor e ejraee bade defa goft boro khone esterahat kon kheili in chand vaghte tahte feshar bode i boro ye kam relax bash.

hanuz ke narafte am. fekr mikonam beravam khaneh che kari mitavanam bokonam? jaye azizanam in rooz ha tooye zendegiam khali st. fek kardam tanha kari ke mayelam raftam khaneh bokonam in ast ke yek dele sir geryeh konam baraye lahzeh haye khobe gozashte ke barnmigardand va deltangeshanam ziad

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۱
تگ ها :