بالاخره به اردوی معروفی که قرار بود بریم رفتیم. یعنی تازه برگشته ایم. سفر جالبی بود. یک اردوی فنی بسیار فشرده.

من فکر نمی کنم دیگه هیچ وقت در عمرم برم زیر یک سد، یا سیل بندهای معروف هلند یا بندر بزرگ روتردام  رو از نزدیک ببینم. عظمتی داشتند. جای همه دوستان خالی بود. اما الان به جای اینکه شارژ باشم دلم گرفته. نه چون سازه های با اون عظمت نداریم بلکه چون در سرزمین ما کسی به محیط زیست توجه نمی کنه و این میشه که هی خشکسالی میاد ، آلودگی هوا همه چیزو خراب می کنه و .... تو این سفر من دیدم که این آدمها چقدر به محیط زیستشون توجه دارند و قبول دارند که هر چی که از محیط زیست کم شه زندگی خودشون رو خراب کرده.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩
تگ ها :

تفاوتها

فکر کنم قبلتر هم گفته بودم که درسهامون رو خیلی دوست دارم. به هدف کسب دانش در زمینه آب اومدم و تا اینجا برداشتم این بوده که ضایعات جامد و هوا خیلی جالبتر و پیچیده تر و مهندسانه ترند.

دلم می خواست سر تمام کلاسها می رفتم اما شدنی نیست. چند هفته ای تا جایی که تونستم سر کلاسهای مختلف رفتم تا بتونم انتخاب کنم و در آخر انتخاب کردم.

وقتی درسها و استادها رو با مملکت خودمون مقایسه می کنم دلم می گیره. بر عکس استادهای ما در مقطع فوق در ایران که بعضا خیلی هم پر مدعا بودند ولی حتی تو یک دانشگاه دیگه تو یک کشور خارجی نمی شناختندشون، صنعت که هیچ! استادهای ما اینجا اصولا آدمهای شناخته شده ای توی فیلدهای خودشون هستند و کلی پروژه تو صنعت داشته اند. خب ارتباط صنعت و دانشگاه هم درست و حسابیه دیگه! 

خب یه کم از استادهای کار درست مثال بزنم: استاد  درسی که با سوزاندن و تولید انرژی از ضایعات جامد مرتبطه، جز تیم طراحی اولین نمونه از چند نوع از این تجهیزات بوده!- اولین در دنیا! راهنمای طراحی و استاندارد و عیره رو هم ایشون و همکاران نوشته اند. استاد درس آلودگی هوا یک کتاب نوشته کلی قطور که کتاب خودشو که اصلش المانی بوده و به انگلیسی ترجمه شده درس می ده! استاد اون یکی درس ضایعات جامد تمام عکسهای اسلایدهاش مربوط به پروژه هاییه که تو اقصی نقاط عالم انجام داده!!! اون یکی استاد، یک مهندس با سابقه از یک شرکت معروفه که  عاشق درس دادنه و هفته ای یکبار از یک شهر دیگه با قطار میاد تا به ما درس بده و برای اینکه به موقع یعنی حدود 10 صبح برسه ساعت پنج صبح بیدار میشه. ایشون بالای تمام اسلایدهاش اسم و رسم شرکت مطبوعش رو علاوه بر دانشگاه و انیستیتو آورده و اصولا ارائه این درس با علاقمندی مدیران شرکت و شخص ایشون بوده. 

محاسباتی که ما اینجا برای تمرینها انجام میدیم در مقایسه با تمرینهایی که تو ایران حل می کردیم خیلی خیلی ساده اند اما ایده های قشنگی پشتشون هست. به عنوان مثال توی درس ترمودینامیک فوق لیسانس ما تمام ضرایب تاثیر دو تا دو تای مواد در مخلوطها رو با معادلات حالت مختلف، دستی حساب می کردیم و  به عنوان تمرین تحویل می دادیم. با وجودیکه کامپیوتر اختراع شده بود و خیلی راحت می شد از نرم افزارهای مدلسازی استفاده کرد و دید که در عمل چه فرقی دارند اما ما باید ساعتها وقت می گذاشتیم و ضرایب رو دستی حساب می کردیم و تحویل می دادیم. اینجا توی یک درس مرتبط با ترمودینامیک، استاد فقط به وجود ضرایب مختلف اشاره کرد و رد شد. به نظر من که کار درستی کرد.

البته از انصاف نگذریم هماهنگ کننده و اساتید اصلی گروه خیلی تلاش می کنند بهترینها رو برای تدریس به ما بیارند. چون می خواهند ما آدمهای موفقی در صنعت بشیم. دستشون درد نکنه واقعا!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱
تگ ها :

 

برای اولین بار مهمان دارم آن هم چه مهمانی! بهترین و عزیز ترینشان. خرید را قبلتر انجام داده ام. امروز صبح هم همه جا را حسابی تمیز کردم. عصر هم که آمدم غذا می پزم. خوشحالم که میزبانم :)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
تگ ها :

 

کلی کیسه و بند و بساط توی دستهایم دارم. کوله ام هم یکی از سنگینترین مقاطع زندگیش را تجربه می کند. توی ایستگاه اتوبوس نشسته ام و ده دقیقه باید منتظر بمانم تا اولین اتوبوس را بگیرم. آدمها خوشحال و خندانند اصولا. ماشینها با مدلها و رنگهای جور واجورشان می گذرند. با خودم فکر می کنم حق دارند خوشحال باشند نه غم نان دارند نه دغدغه فردا. بعد فکر می کنم حقشان است چون آدمهای کار درستی هستند اما نه همه شان کار درست نیستند. در واقع آنچه امروز دارند حاصل کار درستی نسلهای گذشته شان است. نسلهای گذشته ما اما روزگار خوشی نداشته اند. یا غارت شده اند یا زیر فشار بوده اند یا غم نان داشته اند یا هزار جور مشکل دیگر. نسلهای گذشته مان را توجیح می کنم. حتما آنها هم ارزو داشته اند فرزندانشان یعنی ما خوشحال و خندان در سرزمینمان زندگی کنیم اما نشده. ما از سرزمینمان بیرون آمده ایم و معلوم نیست کی برگردیم. شاید خیلیهایمان هیچ وقت برنگردیم. به نسلهای بعد سرزمینمان فکر می کنم آنها که ممکن است روزی با خود بیاندیشند چرا خیلی از نسلهای گذشته نماندند تا چیزی برای ما بسازند؟ چرا آنقدر خودخواه بودند؟ بعد به خودمان حق می دهم ما یک نسل خسته ایم. از یک نسل خسته نباید زیاد انتظار داشت. ما فقط به دنبال کمی آرامشیم و البته کمی تجربه های نو و قدری هم زندگی. اینها را که کسب کنیم؛ به اندازه کافی که شارژ شویم می توانیم برگردیم اما ممکن است زمان شارژ از عمرمان بالا بزند. این دیگر در کنترل ما نیست. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٠
تگ ها :

موضوعات علمی -کرم

مهندسی ضایعات جامد موضوع  جدیدیه تو دنیا و من هیچ اطلاع خاصی در موردش نداشتم. 

جالب بود دانستن اینکه کرمهایی که برای کامپوست سازی استفاده می شوند حدود یک سال عمر می کنند و نود درصد بدنشون از آب تشکیل شده و اینکه کرمها موجوداتی هوا زی هستند! کرمها چشم ندارند ولی پوستشون به شدت به طول موجهای مختلف نور حساسه!! وقتی یک بچه کرم  از تخم در می آد سفید رنگه چون رنگدانه کافی در پوستش نداره!!! کرمها می تونند برابر وزن خودشون هر روز غذا بخورند!!!

کلا وجود کرم در خاک خیلی مفیده چون با ایجاد سوراخ در خاک امکان نفوذ هوا و تسریع فرآیندهای تجزیه هوایی رو فراهم می کنه. همچنین با خوردن مواد آلی موجود در خاک یعنی همون ضایعات طبیعی کلی به بهبود کیفیت خاک کمک می کنه چون ضایعاتش باعث افزایش حاصلخیزی خاک و ... می شود.

واقعا جالب بود! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
تگ ها :

یک امروز از زندگی در اینجا

تولد هم خونه ای  محترمه. خسته و کوفته میام خونه و بهشون ملحق میشم چون تا حالا چندین بار دعوت کرده بود و نشده بود بهشون بپیوندم. همه آلمانی بودند و بسیار کم سال. در حد ترمهای اول دانشگاه!!! به اون یکی هم خونه ای میگم من شصت درصد بیشتر از فلانی زندگی کرده ام اگر مبنا سن اون باشه میگه حقا که مهندسی اما اینجوری به زندگی نگاه نکن.

امشب یک پارتی معروفه تو دانشگاه. هم خونه ای خوب من هم جز تیم اجراییه. وظیفه اش اینه که مشروب بریزه تو لیوانها!!!

امروز برای اولین بار در عمرم به عنوان مهندس آچار دست گرفتم، اندازه گرفتم که طول لوله ها رو در بیارم و .... چندین جای دستم به خاطر برخورد با پشم شیشه واقعی خراشیده شده و از بعضیهاشون هم کمی خون اومد. اما تجربه جالبی بود. این وسط، هم پروژه ای ایرانی محترم که پروژه فوق لیسانسش رو انجام میده از صبح ده بار گفت چرا اومدی خودتو درگیر کار عملی کردی؟ دستیار که مجبور نیست این کارها رو بکنه! اما من کارهایی که امروز کردم و شاید هیچ وقت دیگه در زندگی ام انجام ندم رو دوست داشتم.

مسوول کارگاه دانشگاه که بوی کارگاه شریف خودمون رو میده (کارگاه یعنی) یک آقای مسن آلمانیه. مرد محترمیه. من تنها کسی بودم که امروز باهاش انگلیسی حرف می زدم و اونم با حوصله تموم جوابمو می داد و کمکم می کرد که اجزای مورد نظرمو تو کارگاه پیدا کنم. همکاراش از دیدن انگیسی حرف زدنش تعجب کرده بودند. رسم نیست با تکنسینها انگلیسی حرف زده بشه. تمام بچه های دکترا هم که توی سایت کار می کنند برای ارتباط برقرار رکردن با تکنسینها آلمانی رو خوب می دونند.

امروز برای اولین بار توی سلف دانشگاه غذا خوردم. اونقدرها هم که فکر می کردم بد نبود یعنی غذاش اصلا در حد غذاهای دانشگاههای ایران که خورده بودم بی کیفیت و بد مزه نبود.

امروز هم درس نخوندم مثل همیشه :)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦
تگ ها :

 

خیلی وقتها پیش میاد که تو مهمونی ها یا مواقع دیگه بچه ها تلفظ یک کلمه رو از ملیتهای مختلف بپرسند. جدیدا مد شده که تو مهمونی معادل کلمه های بد رو می پرسند. بعضی ها که تمرین هم می کنند!!!

امروز یکی پیشنهاد داده برای روز جشن فارغ التحصیلیمون یه شعر بسازیم با این مجموعه کلمه ها و همه با هم بخونیم. استدلالش هم این بود که خودمون فقط می دونیم این چیه و مستمعین فقط کلمات بد زبان خودشونو می فهمند که اونم مهم نیست مهم خلاقیت ماست!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
تگ ها :