یونانیها :)

یونانیهایی که من اینجا دیده ام همه آدمهای کار درستی بوده اند بدون اغراق. یک دلیل احتمالی موفقیتشان هم می تواند این باشد که در دبیرستان تا آخرسطح ب2 آلمانی خوانده اند و خیلی خوب و راحت آلمانی را می فهمند و حرف می زنند. 

آدمهای خیلی خونگرمی هم هستند و تا اینجا که من دیده ام ایرانیها را تحویل می گیرند اگرچه که خیلی اجتماعی نیستند. من در بین همکلاسیهایم  یک دوست یونانی دارم که خیلی بچه خجالتی و درس خوانی است.

تا به حال توی صحبتهایی که با یونانیها داشته ام چیزهای جالبی شنیده ام. بعضی از آداب و رسوم ما و آنها به شدت به هم شبیهند. مثلا یک رسمی دارند شبیه 13 به در. شنیده ام که مادرهای یونانی خیلی نگران بچه ها هستند و خیلی انرژی برایشان صرف می کنند.

یونانیها مذهب اورتودکس  دارند که بنا به آن در گذشته، حجاب بر خانمها واجب بوده؛ همکار یونانی ام می گفت که به خاطر می آورد سالهایی را که خانمها در کوچه و خیابان روسری به سر می کرده اند. می گفت نسل جدید کمتر مذهبی است ولی نسل مادر بزرگها خیلی به سنت حجاب پایبندند. 

دیروز در دانشکده مراسم کباب به راه بود. همین همکار یونانی هم برای اولین بار شیرینی پخته بود و به مناسبت "روز نام "اش آورده بود. این name day هم موضوع جالبی بود. بنا به گفته ایشان اورتودکسها بعد از تولد بچه به او یک نام مذهبی می دهند که نام یک سنت است. "روز اسم" می تواند روز تولد یا شهادت سنت باشد اما به طور متداول روز شهادت است و کمتر کسی تولد سنت مربوطه را جشن می گیرد. " روز نام" برای آدمها خیلی مهم است. همکار ما می گفت که بسیاری از دوستان یونانی اش تاریخ تولد او را نمی دانند ولی name day اش را می دانند. دوستان در این روز به کسی که صاحب نام سنت است تبریک می گویند. عبارت تبریک هم دو کلمه بسیار سخت بود به معنی عمرت دراز باد!

یکی از نکات عجیب که در مورد یونانیها شنیده ام این است که نسل جوان بعد از ورود به دانشگاه تا بیست و چهار پنج سالگی به دنبال زندگی مستقل هستند و بعد این سن، اکثرا تصمیم می گیرند به خانه و خانواده برگردند و  بعضا تا زمان ازدواج با پدر و مادر زندگی کنند!!

بعد نوشت: یونانیهایی که من دیده ام و به مرور کمی شناخته ام -بنا به برخوردهایشان- آدمهای چندان اخلاقی ای نیستند. برخوردهای غیر اخلاقیشان هم مقادیری شبیه برخوردهای مشابه هموطنان ماست در بعضی موارد. می دانم درست نیست با دیدن رفتار یک جمع کوچک حکم کلی بدهیم اما چیزی که من دیده ام این است. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
تگ ها :

 

آدمیزاد می تونه نوکر باشه اما نوکر صفت نباشه می تونه نوکر نباشه اما نوکر صفت باشه اما فکر نمی کنم بتونه گدا باشه اما گدا صفت نباشه. از اون طرف هم می تونه گدا نباشه ولی گدا صفت باشه. ای حال به هم زنند این به ظاهر نرمالهای آزار دهنده.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
تگ ها :

اردو:)))

وقتی که ما بچه بودیم ( خب دوستان می دونند که ما، ما بودیم من تنهایی که بچه نبودم ) بنده از همون عنفوان کودکی علاقه خاصی به اردو رفتن داشتم که نمی دونم به خاطر این بود که تو سالهای اولیه دبستان پایگاه تابستونی مدرسه مون رو می رفتیم البته فقط به عشق اردوهاش وگرنه بقیه کلاسها که چیز چذابی نداشت یا اینکه معلم تو فامیل داشتیم و اونا ما رو یه چند بار اردو برده بودند. حالا یه سری دلایل شخصی هم داشت که در این مجال نمی گنجه. مامان بچه های فامیل، اصولا به مامان ما وقتی بچه بودیم می گفتند چرا مدرسه بچه های شما اینقدر اینا رو اردو می برند اما مال بچه های ما نمی برندشون. و در اون مقطع زمانی، نکته در اینجا بود که ما در مسابقات مختلف شرکت می کردم و اصولا برای مرحله استانی و کشوری باید می رفتیم یه شهر دیگه و می شد اردو :دی

تو دانشگاه هم چون خیلی دانشجوی خوب و فعالی بودم چند تا اردوی اساسی رفتم. بعد فارغ التحصیلی هم با انجمن فارغ التحصیلان مدرسه مون اردو رفتم که در مجموع خوب بودند اگر چه اون موقع این نظر رو نداشتم. 

بعد در اردو رفتن من -دیگه شده بودم من- چند سال وقفه افتاد. 

تا اینکه اومدم اینجا و در یک برنامه معارفه یک گروه دانشجویی شرکت کردم. از جو گروه خوشم اومد و عضو شدم. حالا دارم به مراد دلم می رسم. یکی از موضوعات اصلی فعالیت این گروه اردو ئه. تا حالا البته یه اردو باهاشون رفتم - که منجر به کسب یک نمره پایین در یکی از امتحانات شد اما شد دیگه از کجا که اگه نمی رفتم اردو باز هم کم نمی شدم؟- و یکی هم به زودی میرم اما می دونم با این گروه، اردوهای زیادی در پیشه. خوشحالم که گمشده ی چند ساله ام رو دوباره پیدا کرده ام. جای دوستان البته حسابی خالی خواهد بود!

در پایان پیام من به جوانان اینه که اردو را از دست ندهید. واقعا کم نظیرند تجربه این اردوها. فرصت اردو رفتن هم همیشه نیست. از من گفتن بود خلاصه :)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
تگ ها :

 

دفعه قبل که ایران رو ترک کردم خودم هم نسبت به محیط و شرایطم دیدی نداشتم به سمت یک آینده کاملا مبهم می اومدم نمی دونستم چه کارهایی باید بکنم کلی نگرانی داشتم. کلی هم نگرانی برای عزیزانم گذاشتم و اومدم. زمان زیادی طول کشید تا عزیزانم خیالشون تا حدی نسبت به من راحت شد. 

وقتی به ایران بر می گشتم خوشحال بودم که این دفعه بدون نگران تر کردن عزیزانم ترکشون می کنم. اما متاسفانه نشد. باز هم کلی نگرانی پشت سرم گذاشتم و اومدم. از این موضوع خیلی ناراحتم. اینکه در نبودنم هم دارم عزیزانم رو رنج میدم حتی بیشتر از زمانی که در کنارشون بودم. 

کاش دفعه بعد با دل قرص ازشون جدا بشم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
تگ ها :