دو تا چیز شب که میشه سنگین می شند یکی غم، یکی درد. 

وقتی غمت از جنس درد بشه یا دردت از جنس غم که دیگه خیلی سخت میشه. واقعا نمی شه تمیز داد کدوم سنگینتره بعضی وقتها!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
تگ ها :

این روزهای سخت

این مدتی که ننوشته ام خیلی سخت گذشت، هنوزم سخته، سخت می گذره. خیلیییییییی! 

هر روز و هر لحظه که می گذره بیشتر به این نتیجه می رسم که چیزی که ازش می ترسیدم اتفاق افتاده. همه سعی کرده اند مواظب باشند که من حتی شک نکنم اما حسم می گفت که ممکنه اتفاق افتاده باشه. از نگرانی مردم و نپرسیدم چون جرات نمی کردم. اما با خواب دیشبم تقریبا مطمئن شده ام که اتفاق افتاده اون چیزی که بدترین بود.

جلوی اشکهام رو نمی تونم بگیرم. سیل اشک هم، چندان بار غمم رو سبک نمی کنه و گر نه با اینهمه اشکی که ریخته ام باید یه کم فرق می کرد. جرات نمی کنم از هیچ کس بپرسم. می خوام کمتر از یک درصد خوشبین باشم که بیخبری خوش خبری. اما می دونم اینطور نیست. دلم گواه بد می ده خیلی بد. خیلی خیلی بد. دلگیرم، دلتنگم، غصه دارم. برای من و عزیزانم خیلی دعا کنید لطفا. خیلی خیلی لازم دارم. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
تگ ها :