* امشب شب یلداست، شب تولد مامان مهربونم. اولین باریه تو عمرم که چنین شبی پیشش نیستم.:( دلم می خواست می شد برای یک لحظه فقط یه لحظه برم پیشش، ببوسمش، تولدشو تبریک بگم و برای این همه زحمتی که برای ما ها کشیده ازش تشکر کنم. خب این تنهایی اینجا باعث میشه آدم قدر خیلی چیزا رو بیشتر بدونه.

فکر کنم امسال شب تولدش از همیشه دلتنگتر باشه. کاش اینطور نباشه. کاش بقیه مهربونا حواسشون به مامان من و تولدش باشه.

* خدایا به خاطر داشتن این پدر و مادر و این همه آدم خوب و مهربون که منو دوست دارند و بهم مهربونی می کنند ازت خییییییییییییییییییییلی متشکرم. بازم لطفا حواست به ما باشه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠
تگ ها :

 

یک تفاوت بین من و او هست که برایم غیر قابل درک است:

بنا به شناختی که از او پیدا کرده ام، خیلی وقتها ترجیح می دهم تجربیات زندگی خودم را به عنوان تجربه ی یک دوست نزدیک از دوستانم برایش بازگو کنم.

او دقیقا بر عکس عمل می کند. هر ماجرایی که تعریف می کند یا هر اطلاعاتی که می دهد همگی متعلق به خودش هستند. بارها شده که حرف خودم در مورد موضوعی یا خاطره ی خاصی را که خودم برایش تعریف کرده ام به عنوان خاطره یا تجربه خودش تحویلم داده! یکی دو بار اول باور کردم که تجربه مشابهی داشته اما بعدتر شک کردم. یکی دو بار هم سوال کردم از جزییات یا چیزهایی که در خاطره یا ماجرای من بود و برایش نگفته بودم. گفت یادش نیست!!!!! بعضی وقتها هم سوالی می پرسد و دفعه بعد که حرف آن موضوع پیش آمد از تجربیاتش در آن باب می گوید و جواب خودم را باز تحویلم می دهد!!!  درک نمی کنم. فقط می گویم موجود بسیار عجیبی است؛ بسیار عجیب!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
تگ ها :

 

یک ضرب المثلی شنیده بودم که مادرها بعضی وقتها می گفتند: تعریف شوهر و بچه ات رو نکن که زود یه کاری می کنند که حرفتو پس بگیری. 

من تو اون موارد که تجربه ای ندارم اما باید بگم تعریف رییس و هم خونه ایت رو نکن!!!! فکر کنم شدت مصداق داشتن این مثل از اونی که مادرها می گفتند خیلی بیشتره برای من که بوده!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
تگ ها :

توصیه

عزیز من! آدمیزاد محترم!

لطفا در مناسبتهای خاص به دیگران بدی نکنید. همونجور که خیلیا شادی هاشونو تو مناسبتهای خاص دوست تر دارند،اندوه یا دلخوری مربوط به یک اتفاق در یک روز خاص -روزی که لزوما هم می تونه روز شادی نباشه اما خاص باشه- خیلی وقتها دیگری رو تا آخر عمرش اذیت می کنه. چون هر سال اون روز، یاد اون برخورد یا اتفاق می افته. 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٥
تگ ها :

تغییر قانون- داستان

بعد از این همه سال عمری که از خدا گرفته بود دیگر معنی بعضی سکوتها را می فهمید. 

بعضی حرفها را که به زبان نمی آمدند اما با نگاه گفته می شدند هم جز آن سکوتها بودند. 

تصمیم گرفته بود بی دلیل با آدمها تندی نکند. تصمیم گرفته بود قصاص قبل از جنایت-  در واقع پیش داوری در مورد آدمها- را کنار بگذارد.

حالا یک مشکل داشت. معنی سکوت و لبخندی را درک کرده بود اما هر چه فکر می کرد یه خاطر نمی آورد که جوابش به آن لبخند چه بوده؟ چند بار مرور کرد فایده ای نداشت. نگران شد که نکند با اینهمه مواظبت، ذهنش بدون هماهنگی با او، دستور را مطابق قوانین قبلی صادر کرده باشد. ممکن بود بخشنامه ی جدید هنوز اجرایی نشده باشد. ممکن بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٢
تگ ها :

 

یکی از مشخصات هم خونه ایهای آلمانی محترم بنده اینه که هر از گاهی که البته تقریبا میشه اکثر مواقعی که تو خونه به هم می رسیم؛ نظر ما رو در مورد زندگی در کشورشان، شهرشان، دانشگاهشان، هوای شهرشان، برخورد مردم شهرشان و ... می پرسند!!!! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
تگ ها :

 

یک دوست آلمانی دارم که خیلی بچه خوبیه. یکی از نکات جالبی که تو حرف زدنش هست اینه که زیاد میگه :thanks god!

مثلا میگه رییس جمهور جدید آمریکا مثل قبلیه دنبال جنگ نیست، تنکس گاد!! :) 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٤
تگ ها :

ماجراهای خانه ما

از اونجایی که خونه ما یک خونه مشترک دانشجوییه و نظافت به عهده خودمونه یک برنامه نظافت تا آخر ترم داریم که هر کس مسوول یک هفته است. تاریخ و اسم هر شخص توی لیست ذکر شده و هر کس که وظیفه اش رو انجام داد جلوی اسمش تیک میزنه و تاریخ روز انجام نظافت رو هم مینویسه، بعد کامل شدن هر دور، هم دوباره تکرار میشه. از روز اولی که هم خونه ایهای جدید اومدن بهشون اطلاع دادیم که حواسشون به نوبتشون باشه و همه هم استقبال کردند و گفتند اوکی! من اولین نفر برنامه جدید بودم، نفر قبلیم یونس بود و نفر بعدی من مارتین.

الان یک دور کامل نوبت همه شده. همه هم وظیفه شون رو انجام دادن به جز یک نفر. وقتی یک نفر خواست تقلب کنه و خونه رو تمیز نکنه ولی علامت بزنه برای تمیز کردن، من و مارتین تشکیل جلسه دادیم و موضوع رو بررسی کردیم و مارتین داوطلب شد که موضوع رو مطرح کنه با اون فرد و نتیجه این شد که هم خونه رو تمیز کرد و هم در مورد ظرفهای کثیفش بیشتر دقت می کنه! به نفر بعدی که می خواست بپیچونه من کامنت دادم.

با یک تذکر ساده در حد اینکه فلانی: انگار یادت رفته خونه رو تمیز کنی، خونه شد دسته گل!!! حالا نوبت کسیه که در اتاق سابق یونس زندگی می کنه. نوبت ایشون 3 هفته پیش بوده و تا حالا من و مارتین چند بار جدا جدا بهش کامنت داده ایم که فلانی حواست باشه و هر بار هم گفته ای وای یادم رفت!! ما هم چون نوبت اون بوده خونه رو تمیز نکرده ایم. چون یکبار من بهش گفتم که من می خواستم تمیز کنم که گفت نه نه! نوبت منه و تا من تمیز نکرده ام شما تمیز نکن!! 

خلاصه که ما سر درنیاوردیم چرا ایشون که خیلی روزها صبح تا شب خونه هستند علی رغم اینکه قبول داره این کارو باید انجام بده انجام نمیده.

امروز باز من و مارتین تشکیل جلسه دادیم. میگم آخه الان من و تویی که به بقیه کامنت داده ایم نوبتمون شده و گذشته و خونه رو تمیز نکرده ایم! و من حس بدی دارم. مارتین هم شاکی شده البته.  من گفتم دو تایی بریم و تذکر بدیم اما مارتین میگه جدا جدا بگیم باز بهتره. بهش میگم الان بقیه حق دارند در مورد ما فکرهای عجیب و غریب بکنند. قراره بازم بهش تذکر بدیم مارتین میگه باید اونقدر بگیم که از رو بره. من گفتم بهش پیشنهاد بدیم که با کمک یکی از ما خونه رو تمیز کنه اما مارتین به شدت مخالفت کرد چرا که بقیه همه تنهایی این کار رو انجام داده اند. اگر هم بی خیال بشیم و خودمون تمیز کنیم بازم بی انصافی در حق بقیه است. این آقای مارتین معتقده که باید مجبورش کنیم که خونه رو تمیز کنه اونم با پر رو بازی در تکرار تذکر! می گه باید اینقدر بگیم که اعصابش خرد بشه یا شرمنده بشه!!!!

اصلا درک نمی کنم چرا قبول می کنه و انجام نمی ده.  

کسی راه حلی به نظرش نمی رسه؟

پی نوست: توضیحات پست رو بیشتر کردم که دوستانی که می خواهند نظر بدهند با اطلاعات بیشتر مشاوره بدهند:)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
تگ ها :