بحث علمی

بحث تخصصی بین دو نفر از همکاران مهندس ما: 

اولی: راستی! مادر حالشون بهتر شد؟ کبدشون رو عمل کرده بودند؟

دومی: نه صفرا!

اولی: آهان راست میگید؛ کبد همون طحاله!

دومی: نه!!! این دو عضو دو نقش  متفاوت دارند. و بعد کمی در مورد تفاوتها توضیح دادند.

اولی: آها! کبد همون جیگره! یادم نبود.

دومی: باز در این مورد توضیحاتی داد. 

اولی در پایان بحث اطلاعات پزشکی دومی رو تحسین کرد و اعلام کرد یادش نمونده جیگر کبد بود یا طحال:)))

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
تگ ها :

خداحافظی 1

برای ثبت شخصی:

اشکهاش سرازیر بود. گفتم زود بر می گردم گریه نکن دوست من! گفت اینها خودشون دارن میان؛ من کنترلی روشون ندارم و وسط گریه لبخند زد تا ادعاش رو ثابت کنه. 

 دوست من! برای دوستی و مهربونیت متشکرم. دوستان من!متشکرم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦
تگ ها :

 

وقتی مسافری باید با کلی آدم - دوست و آشنا و فامیل- خداحافظی کنی.

دوست داری بعضیها رو هر چه می شود بیشتر ببینی. دوست داری بعضیها رو دیرتر ببینی یعنی نزدیکتر به روز سفر که در سفر، شده برای چند روز فکر کنی به روزی که او- انها- را دیده ای نزدیکتری. بعضی ها رو هم ترجیح می دهی نبینی چرا که آدمهایی هستند که می خواهند تو رو ببینند نه برای دوستی و محبتی که به تو دارند بلکه برای اطلاعاتی که می خواهند از تو کسب کنند.

از آدمهای فوق گروه اول خوشحالند احتمالا؛ گروه دوم مشکوکند که نکند مشتاق دیدارشون نیستی!! و گروه سوم احتمالا توی دلشون بهت بد و بیراه می گویند.

حالا یک گروه دیگر هم هستند که نمی توانی باهاشون خداحافظی کنی چون باید بهشون سلام کنی:)) وجود این گروه هم خیلی خوشحال کننده است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٢
تگ ها :

 

دعا می کنم: نه من اشتباه کنم نه او؛ نه من آسیب ببینم نه او.

او= تک تک آدمهایی که سطحی از تعامل را با من دارند بسته به موقعیت زمانی و شاید مکانی.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
تگ ها :

 

بالاخره استعفا دادم. 

ممنون از همراهی و دعای خیر همه دوستان. لطفا به دعا کردن ادامه بدید:))

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥
تگ ها :

 

نشد که نشد! حالا شاید به زودی بشه شایدم نشه!

معلوم نیست کی استعفا بدهم. اصلا بدهم یا ندهم؟

تحریمهای جدید دامن ما رو هم گرفت!! غم انگیزه واقعا!

خیلی دعا لازم دارم

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۸
تگ ها :

استعفا

هر بار که استعفا داده ام آینده مبهمی در پیش رو دیده ام که در ابهامش روشنایی بود . با هر جابجایی شغلی من تغییر کردم و دوستان جدیدی چون کیمیا یافتم. دوستانی که در حقم لطفها کردند و من همیشه ممنون مهربانیهایشان خواهم بود. به زودی آخرین استعفا را تقدیم رییس بخش می کنم. اینبار از شرکتی می روم که بیشترین رضایت شغلی را در این سالها از کارم در آن تجربه کردم و شاید بیشترین پیشرفت را. اینبار آینده مبهم، روشن و نسبت به تجارب قبلی پیچیده تر است.

بعضی وقتها گذاشتن و گذشتن حس خوبی دارد. هیجان یا شاید لذت استعفا هم از این نوع است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦
تگ ها :