بی ادب یا بی تربیت؟

همکار کوچکتر امروز از یکی شاکی شده بود. گفت فلانی خیلی بی تربیت است! من یاد گذشته های خیلی دور افتادم. به گمانم سالها بود این کلمه را نشنیده بودم. ( نوستالزیک بود:)) گفتم بهتر است بگویید بی ادب! گفت چه فرقی دارد؟ و من یک خاطره از گذشته های دور تعریف کردم:

بچه که بودیم - قبل ار دبستان- بعضی وقتها دعواهایمان بالا می گرفت و به هم حرف بد می زدیم. دو حالت داشت یا طرف بی تربیت بود یا بی ادب. بی تربیت از بی ادب بدتر بود:)

هر وقت دعوای ما دو تا با هم یا با بچه سومی بالا می گرفت و بی تربیت از دهان یکی از ما دو تا خارج می شد؛ مامان خانم کامنت می دادند که این کلمه را نگویید. با این کلمه، بزرگترها را زیر سوال می برید کسانی که در تربیت آن فرد دخالت داشته اند. این حرف یعنی طرف درست تربیت نشده یا از آن بدتر اصلا تلاشی برای تربیتش صورت نگرفته؛ مثال هم می زدند که چطور ممکن است از شما دو تا که هر دو بچه های من هستید یکیتان را تربیت کرده باشم و دیگری را نه؟ خب منطق ما هم تایید می کرد که از ما دو تا، اگر یکی با تربیت باشد دیگری هم هست. در نتیجهی این کامنت، نهایت حرف بد ما می شد: خیلی بی ادبی!!!

یادش بخیر! 

در پایان: مامان خانم نکته سنج بسیار دوستت داریم- از طرف ما دو تا

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳٠
تگ ها :

 

عشق تجربه بزرگ و با ارزشیه، قبول!

اینکه ببینی یکی داره این حس رو تجربه میکنه هم بد نیست. اما این جور وقتا یه نگرانی ای هم برای من ناظر وجود داره. اینکه اون آدم اونقدر هنوز اونقدر پخته نیست که یک حس عاشقانه - چه در خودش چه در طرف دیگر- رو مدیریت کنه  و بر اساس مدیرتش رفتار. متاسفانه آدمها خودشون انگار متوجه این موضوع نیستند. یا شاید وقتی درگیرند متوجه نیستند. این روزها نگران یکی هستم از این جنس نگرانی.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٧
تگ ها :

منادا: خود خدا

دوستی داشتم که هر وقت شوک بزرگی بهش وارد می شد یا بی انصافی بزرگی می دید؛ می گفت : یا خود خدا!! (روی کلمه خود هم تاکید داشت)

به گمانم جا دارد این روزها از این عبارت زیاد استفاده کنیم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱
تگ ها :

کی از کی شاکی؟!

دیروز بعد کلی اضافه کار اجباری، خسته و کوفته کوبیدم رفتم او نسر شهر که واسه کلاس زبان جدیدالانتخابم ثبت نام کنم. در تماس تلفنی گفتند یا بیا اینجا کارت بکش یا شماره حساب بانک س.ا.م.ا.ن میدیم برو فیش بریز بیار. البته محض احتیاط پرسیدم که دستگاهتون مشکل نداره؟ گفتند حاشا و کلا!!!! خب از اونجا که هیچ عقل سلیمی گزینه اول رو نمی گذاره بره سراغ دومی، تلک تلک رفتم. ساعت نزدیک هفت عصر رسیدم و تنها دستگاهشون کار نکرد!!! فرم رو پر کردم. خانم محترمی که ثبت نام می کرد کلی عذر خواهی کرد و گفت فیش رو فردا  بیارید. گفتم نمی تونم و کمی استدلال کردم. گفتند بسیار خب برامون فکس کنید. 

خوشحال و خندون اومدم خونه و مامان خانم زحمت رو متقبل شدند.  با کلی معطلی، فیش رو ریخته بودند و بعد با کلی ماجرا برده بودند برای فکس، فکس کننده زنگ زده بوده که فکس دارید. بعد اونا - موسسه- زنگ زدند که به اسم کی بوده؟ و این یعنی رسیده دیگه!!  قرار شد من محض محکم کاری زنگ بزنم. زنگ زدم یک مرد جوان گستاخ گوشی رو برداشت - می دونستم که خانم محترم اون روز نیستند- تمام جملات ایشون به این ختم می شد که باید حضوری بیاید. برخوردش آزار دهنده بود واقعا. من هم جواب حرفهای بی ربطش رو دادم. حاشا کرد که فکسی گرفته باشند!!!! گفت همکارم اگر گفته فکس کنید اشتباه کرده!!!!!

حرص خوردم و شاکی شدم. اومدم خونه ؛من می گم من واسه اینکه مامان خانم اذیت شده و احساس عدم اتمام کار رو داشته با اون پسرک که دروغگو به نظر می رسید کل کل کرده ام و حرص خورده ام و مامان خانوم هم از من شاکی که من خودمو آزار داده ام سر چیز بی ارزش.

یکی نیست بگه شما که سیستمتون اینجوریه و دلتون هم با ارباب رجوع نیست چرا اول کار، همه رو مجبور نمی کنید فیش رو بیارن؟!!!

این چه آپشن دادنیه؟!! اینکه بیشتر آزار دادنه!!!!!!!

پی نوشت: دیروز صبح تماس گرفتم که اگر ساعت کاریشون شروع شده فیش رو با پیک بفرستم. بازم خانم محترم بودند. گفتم که بنا به گفته همکارتون دستگاه فکس شما دیروز خراب بوده. چه بکنم؟ گفتند روز کلاس بیار. این تقصیر شما نیست که ما دستگاههامون کار نکردند!!!!! 

نتیجه گیری جدید: تفاوت اونی که می خواد اذیت کنه و اونی که می خواد اذیت نکنه در یک مجموعه!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
تگ ها :

نامگذاری امسال

اگر بخواهم سال جدید را که در آن هستیم برای خودم نامگذاری کنم امسال سال تغییرات و تصمیمات بزرگ باید باشد. تا حالا بیشتر درگیر تصمیم ها بوده ام و تغییرات هم بیشتر نیمه دوم سال را شامل خواهد شد.

یک بخش عجیب  تا اینجا هم معلوم شدن تکلیف یک سری آدمهاست که بوده اند یا هستند و با یک سری اتفاقات حد درست رابطه با آن آدمها برایم مشخص می شود. خیلی خیلی جالب است.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳
تگ ها :

 

این پست را دیروز نوشتم و با هزار زحمت ارسال نشد. الان دیدم که ردی از حرفهای دیروزم هنوز هست:

یکی از روزهای هفته پیش,  یکی از محورهای صحبت بچه ها در شرکت، هدیه روز مادر بود. ظهرش بانک رفتم. آنجا هم دو تا جوان بیست و یکی دو ساله بلند بلند در مورد کادوی روز مادر با هم حرف می زندند. 

همانروز توی بانک موبایل یک مشتری زنگ زد. آهنگ آنت بود (بچه های آلپ). لبخند روی لب خیلیها نشست. گوشی هم پیدا نمی شد و ما همه در حس و حال خوب شنیدن این آهنگ برای دقایقی ماندیم. بعد متصدی باجه از مشتری محترم پرسید این آهنگ چه کارتنی بود؟ و چند نفر زیر لب گفتند آنت!!! البته بدیهی است که مشتری محترم جواب دادند.

امروز به این فکر کردم که طفلک آنت مادر نداشت و چقدر از این موضوع ناراحت بود.  

چند تا آدم این روزها دلتنگ مادرهایی هستند که نیستند؟!  

 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱
تگ ها :

حالت تهوع

بعضی وقتها که خیلی خسته ام یا گرمازده یا ... و حالت تهوع دارم ( با عرض پوزش) حس می کنم این حالت به این دلیل است که فلان شخصی که امروز دیده ام یا مثلا این اواخر زیاد دیده ام حالم را به هم زده یعنی حداقل یکبار به اینکه او حال به هم زن است در روزهای گذشته نزدیک فکر کرده ام. آن وقت روح و جسم با هم عذاب می کشند!!! وسط اوضاع خراب جسمی هی شاهد یادت می آید از اینکه فلانی مزخرف است و حال به هم زن. دلت می خواهد زودتر هر چه در معده است بالا بزند تا حس نفرت هم کم شود. خیلی حس و حال بدی است. خدا نصیب نکند. 

پی نوشت:  این پست به ماجراهای کاری این هفته ربط داشت؛ اگر چه من با کارم و آدمهای دور و برم در آن محیط زیاد مشکل ندارم گاهی پیش می آید دیگر.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧
تگ ها :

گنج من: پدر بزرگ

بعد مدتها شب میهمان خانه پدربزرگ بودم. خیلی خوشحال شدند. در بین حرفها گفتند امروز هم رفتیم بانک و حقوقم را گرفتیم. گفتم به به! به سلامتی! فوری گقتند بابا الان پول توی خانه هست اگر لازم داشتی بگو ها!!

عمری است می کوشم در بلند نظری, شبیه شان باشم و هنوز راه بسیار درازی در پیش دارم. خدا نگهدار همه ی بزرگترها باشد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٥
تگ ها :

حس

گفت آدمها حسشان نسبت به دیگری را به دیگران منتقل می کنند؛ شک نداشته باش. راست گفت. باید اضافه کنم حتی اگر به زبان و رفتار جور دیگری نشان بدهند. احساس, قابل انکار یا لاپوشانی نیست. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢
تگ ها :

دلتنگی متقابل

ای دل من دستخوش درد تو- جز غم تو هیچ ندارم ببین!

 مرحوم قیصر امین پور 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱
تگ ها :