شیشه ای شکست

امروز یک شیشه اعتماد ( در صورت تمایل رجوع کنید به پست 25 بهمن 84 همین بلاگ) شکست. درست است که من شیشه را نشکستم اما این هم درست است که وقتی دیگری شیشه ی بین خودش و شما را با ضربه می شکند خرده های شیشه به سمت شما پرتاب می شود. شاید حتا زخمی ات هم بکنند. پس دوستان بسیار عزیزم ! لطفا  کمتر بگویید مهم نیست و تو که اشتباه نکرده ای. من یقین دارم که اشتباه نکرده ام اما این را هم در نظر بگیرید که خرده های شیشه ممکن است مرا زخمی کرده باشند و برای درمان زخمها و دردهایشان زمان یا مرحم لازم است. امیدوارم که حساب و کتاب دنیا را در این مورد درک کنم. نگران نباشید آنقدرها هم بد نیستم.

پی نوشت: فکرهای عجیب و غریب نکنید لطفا. این اتفاق در محیط کار رخ داد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩
تگ ها :

 

ای دل مبتلای من/شیفته ی هوای تو

دیده دلم بسی بلا/ آن همه از برای تو

 

 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ ها :

رفتار خیلی زشت بعضیها:(

یکی از آزار دهنده ترین برخوردهای دنیا وقتی اتفاق می افته که یک نفر از شما در مورد یک موضوع خصوصی -در اینجا یعنی چیزی به ایشون و نوع تعامل بین شما و اون آدم ربطی نداره- می پرسه و بعد از شنیدن جواب شما,شروع می کنه در مورد جواب شما اظهار نظر کارشناسی کردن که به نظر من  ال و بل و شل! جالب اینجاست که اون آدم همیشه- نبا به تجربه من- منتقده و در جواب شما حداقل یک نکته منفی قابل نقد یا در خور زیر سوال بردن می بینه. صحبتهای این کارشناس هم اصولا با ستایش خودش و اینکه چنین اشتباهاتی نمیکنه تموم میشه. 

یعنی درک این موضوع که هر آدمی شرایط خودشو داره و هیچ عقل کل مطلقی تو این دنیا نیست و خود اون آدم هم کلی ایراد تو روش زندگی و  رفتارهاش و مخصوصا این رفتارش هست- از نظر دیگران که ناظران دوراودر و خارجی هستند-اینقدر سخته؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱
تگ ها :

 

پشت یک اتوبوس بین شهری نوشته بود: سبز سیدی!!! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥
تگ ها :

 

من چشم توام اگر نبینی چه عجب!                من جان توام کسی نبیند جان را!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳
تگ ها :