تنظیم ساعت جدید

امروز صبح یکی از ساعتهای خانه ما به وقت محل اقامت بهترین بهترین تنظیم شد و همه راحت شدیم. ما با نگاه کردن به این ساعت, پیشرفت کارهای او را تخمین می زنیم. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩
تگ ها :

 

اینکه پست بلند بالا و پر احساسم ثبت نشد را به فال نیک می گیرم. فقط بخشی از مطابش را تکرار می کنم که:

فردا آخرین روز زندگی آرام و عادی این چند سال اخیر ماست و هفته بعد  و یا شاید پنجشنبه بعدی سخت ترین روزها و پنچشنبه های عمرمان، شاید هم یکی از سخت ترینها!

من از حالا دلتنگم.  دلتنگ این روزهای رو به اتمام؛ خیلی خیلی زیاد!

من از حالا برای نزدیک شدن روزهای بودن من و تو در کنار هم , به شدت دعا می کنم.

از چند روز قبلتر هم می نویسم:

سفر به سلامت! بهترین بهترین من.

برای لحظه لحظه های همراهی ات در تمام سالهای عمرم متشکرم: بی نهایت. دوستت دارم :بی نهایت.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٧
تگ ها :

بلاتکلیفی

هنوز هم لحظه اطمینان از بلاتکلیف بودن خوبست. راضیم از این بلاتکلیفی که باعث می‌شود تلاش کنم زندگی را زیبا ببینم و از داشته هایم لذت ببرم، تلاش کنم بعضی بدیها را کمرنگتر و کمتر ببینم و باز هم از زندگی فعلی لذت ببرم چرا که ممکن است این خوبیها و بدیها را مدتی بعدتر نداشته باشم و دلتنگشان شوم. شاید انتظار هم پختگی بخواهد. حالا من احساس می‌کنم در انتظار قدری پخته ام!! به گمانم دوستانی که با سابقه تلاشها و دوره های مختلف انتظار من آشنا هستند با من موافق باشند.

خوب یا بد، دلخوشکنک یا واقعی، به زودی تکلیف معلوم می‌شود. قدری دلواپس لحظه تعیین تکلیفم. این آخرین فرصت است. آخرین باری که من این نوع انتظار را تجربه می کنم. دعای خیر لازم دارم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠
تگ ها :

جهت یادآوری به خودم

امیرالمومنین علی (ع) 
بزرگوار، نیکوکاریهاى خود را بدهى به گردن خود مى‏داند که باید بپردازد و فرومایه، احسانهاى گذشته خود را بدهى به گردن دیگران مى‏داند که باید پس بگیرد. 
غررالحکم، ح 2031 و 2032

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤
تگ ها :

بهبود!

ما معمولا برای بیان بهتر شدن شرایط از کلمه <بهبود> استفاده می کنیم. ولی این کلمه می‌گه قبلا خوب یا بهتر بوده و احتمالا الان داره بد می‌شه یا بد شده!!!

می‌شه برای این کلمه این فرض (تاکید می کنم فرض- اونم شخصی) رو داشت که بهبود در یک مقطع زمانی که آدما نمی‌تونستند صریح از اوضاع بگند ساخته شده با ظاهر و مفهوم متفاوت ولی بعدها فقط ظاهر مونده.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸
تگ ها :

 

برای روز تولد خودش هدیه نخریده بود! ناراحت بود. تولدش مبارک:)

منظورم خود تحویل گیری نیست ها! ؛) 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥
تگ ها :

بی دوست

می دانستم دوست صمیمی ندارد با اینکه آدم خوبی است. سعی کردم در حقش دوستی کنم. البته کار شاقی نکردم فقط کمی دوستی. تا اینکه یک روز ضمن یک گفتگوی معمولی حرف به دوست و دوستی کشید. با افتخار گفت که تا به حال هیچ وقت دوستی نداشته و دنبالش هم نبوده!!! ( به گمانم منظورش دوست صمیمی بود). دوست را موجودی می‌دید که بیشتر به دنبال منفعت خودش (خود دوست) است. معتقد بود که تمام آدمهای دنیا غیر از نزدیکان دنبال منفعت شخصی اند!! حرفهایش بسیار عجیب بود. تصمیم گرفتم در تنهایی رهایش کنم یعنی بیشتر از این دوستش نباشم و دوستی ای را که دیگر در موجودیتش دچار تردید بودم پیشتر از آنکه بود نبرم. شاید همان تنهایی برایش دلپذیرتر از حضور چون منی در کنارش باشد که سایه‌ی احتمال منفعت طلبی ام آسایش احتمالی اش را به هم بزند. اما توهم آن آسایش که بی دوست داشت بسی ترسناک بود.

در پایان بدین وسیله اعلام میدارم: مخلص همه‌ی دوستان دور و نزدیک هستیم. ارادت! :)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢
تگ ها :