همکارن عزیز ما

از چهار همکار اتاق مجاور ما سه تایشان مهندس ارشد هستند و چهارمی نقشه کش است. از آن جمع سه نفری هم دوتایشان خیلی بلند صحبت می کنند و می خندند.

چهارمی از دست این جماعت شاکیست اساسی. امروز یکی از دو نفر به شوخی به چهارمی گفته که شما از دست سر و صدای ما هر روز از صبح تا عصر با صدای بلند آهنگ گوش می دهید. چهارمی هم گفته من کر بشوم بهتر است از اینکه دیوانه بشوم!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
تگ ها :

 

در مدتی که من و او همدیگر را می شناسیم ،  برای هم احترام قائل بوده ایم، بارها با هم دوستانه حرف زده ایم، از هم انتقاد کرده ایم و به هم توصیه هایی دوستانه کرده ایم. از دیگری آموخته ایم و به او آموزانده ایم. شده خیلی کوچک در شادی و غم دیگری شریک شده ایم و گاهگاهی دوستانه حال دیگری را پرسیده ایم اما از نظر من، من و او فقط با هم رفتارمان انسانی و دوستانه بوده؛ ما دوست نیستیم چرا که در دوستی ظرائفی هست که در تعامل من و او نیست!  اما شاید روزی دوستان خوبی شدیم شاید!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
تگ ها :

همکار کوچکتر

به خاطر اختلاف سن یا شاید نوع تعامل یا شاید شناختی که تو این مدت همکاری شکل گرفته, بعضی وقتها اشکالات یا اشتباهات رفتارش رو بهش دوستانه تذکر می دهم. همیشه هم روشون فکر کرده و انصافا دقت کرده بعد از تذکر. چند روز پیش  به شوخی حرفی زد که من حس کردم عکس العملهاش از سر ادب بوده و  تذکرهای من براش خوشایند نیست. گفتم اگر ناراحت می شی من می تونم این کار رو نکنم. کمی فکر کرد و گفت آره ناراحت میشم. گفتم چرا زودتر نگفتی؟ خندید و گفت از اینکه اشتباه می کنم و شما بهم تذکر می دید ناراحت می شم اما از دست خودم که اشتباه کرده ام نه شما که تذکر داده اید!!!!!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
تگ ها :