بعضیها اولش مدتی تو خوش خیالی هستند، بعد تو خماری، آخرش هم تو بیخیالی!!!

مدت زمان هر یک از این مراحل به خصوصیات شخص درگیر با موضوع و نیز مدت زمان درگیری بستگی دارد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩
تگ ها :

 

امروز بی دلیل یاد بازی و شعری کودکانه افتادم. گرگم و گله میبرم.

شعرش این بود:

گرگ: گرگم و گله میبرم

گوسفند(ان): چوپون دارم نمی‌ذارم

گرگ: دندون من تیزتره

گوسفند(ان): دنبه من لذیذتره

من هر چی فکر کردم دلیل مناسبت مصرع آخر رو  با بقیه شعر درک نکردم. البته دلیلی بجز آهنگ که بدیهیه!!! راستی چرا به ما چنین شعر بی منطقی رو گفته بودند؟!!! علاوه بر این، اون چیزی که من از طریقه بازی یادم میاد هم به نظرم جالب نمیاد.  اشتباه می‌کنم؟

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥
تگ ها :

 

هر چه در این پرده نشانت دهند              چون نپسندی به از آنت دهند

این شعر رو چند باری شنیده بودم و به قولی به دلم نشسته بود اما فکر می‌کردم شاعرش چندان شناخته شده نباشه. ولی دیشب در نتیجه یک جستجوی اینترنتی بر من مکشوف گردید که اشتباه فکر می‌کردم چرا که این بیت از مخزن الاسرار نظامی گنجوی است!!!

این بیت هم به جاش روایت شده:

هر چه در این پرده نشانت دهند          گر نستانی به از آنت دهند

من اولی رو می‌پسندم چون منطقیتره و از انتخاب آگاهانه میگه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۳
تگ ها :

 

بعضی وقتها آدمها واقعیت رو در مورد موضوعی نمی‌دونند

- بعضی وقتها آدمها واقعیت رو که آشکار در برابر چشمانشونه نمی‌بینند

- بعضی وقتها آدمها واقعیت رو می‌بینند اما چنان وانمود می‌کنند که نمی‌بینند

- بعضی وقتها آدمها نمی‌خواهند که واقعیت رو ببینند

 آدم موقعیت آخر موضعش خیلی خطرناکه برای خودش ولی خودش نمی‌خواد به خودش ضرر نزنه!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱
تگ ها :

 

عاشق زمزمه می‌کند، فریاد نمی‌کشد.

نادر ابراهیمی- یک عاشقانه‌ی آرام- خط اول- فصل اول

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩
تگ ها :

تفاوتی در دو مجموعه

در شرکت ه همه مدارک ارسالی لایسنسورها رو چک می‌کردیم. هم شرکت نوپا بود هم  اولین تجربه همکاری مشترک با شرکتهای خارجی در این سطح . لایسنسورها از بی دقتی چیزی کم نمی‌گذاشتند و برای هر چیز کوچیکی کلی شرط وناز داشتند. مجبور بودیم همه نکات مدارک دریافتی رو چک کنیم. البته لایسنسور به کامنتهای ما توجه نمی‌کرد اصولا!!

در شرکت نان به دلیل اعتبار و سابقه،  بیشتر لایسنسورها یا سهامدارند یا همراه چندین ساله در انواع پروژه ها. لذا تقریبا اعتماد متقابل بین شرکت و طرفهای خارجی وجود داره. اینه که  اصولا مدارک تولیدی لایسنسورها با دقت خاصی چک نمی‌شند، اگر چک بشند . اعتبار لایسنسور و سابقه همکاری مشترک، زحمت ما از این نوع رو کم می کنه!البته زحمت ما اینجا هم زیاده!!!!


  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
تگ ها :

 

علی رغم روزهای هفته‌های پیش، اینروزها زندگی بی هیجان و یکنواخت شده و هر چی فکر می‌کنم موضوع خاصی نمی‌بینم که در موردش صحبت کنم. شاید هم حوصله ندارم. این پست رو نوشتم که از سوت و کوری اینجا بکاهم و خبر سلامتی خودم رو به دوستان بدم. بعضی وقتها یکنواختی با آرامش همراهه و آدمیزاد ازش لذت میّ‌بره.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
تگ ها :

 

1- از اول این هفته در شرکت نان کارم رو شروع کردم. جوش نسبتا خوبه و زیاد فشار روزهای اول آزارم نمیده البته در این زمینه دیگه با تجربه شده‌ام.

2- امروز عصر به طور کاملا اتفاقی همکار بخش اداری شرکت نون رو توی صف تاکسی

 دیدم که نفر جلویی من بود. ایشون هم ایستگاهی سرویسم هم بودند و در نتیجه هر دو از دیدن هم کلی خوشحال شدیم. صف طولانی بود و ما تمام مدت در مورد شرکت نون و شرکت نان که من تازه رفته‌ام و نکات برجسته ای که در مورد هر کدوم هست صحبت کردیم. بعد هم سوار تاکسی شدیم و گفتگو ادامه پیدا کرد. تقریبا اواسط راه بود که آقایی که کنار من نشسته بود بی مقدمه از من پرسید که آیا در شرکت نان شاغلم یا نه؟ و بعد هم بی مقدمه‌تر پرسید که چقدر حقوق می‌گیرم؟ هم خنده‌ام گرفته بود و هم لجم در اومده بود که این آدم به این بزرگی که قطعا از من چند سالی بزرگتر بود نتونسته حس کنجکاوی یا فضولیش رو مهار کنه و اینطور این سوال رو پرسیده؟  با تردید رقم توافقی رو گفتم. پرسید با چند سال سابقه؟ جواب دادم. برام مهم نبود که اون آدم کیه و چیکاره است ولی برای اینکه زیاد هم منفعل برخورد نکرده باشم ازش اسم شرکتشون رو پرسیدم، سابقه کارش و حقوقش رو. جواب داد- از روی جوابهاش فهمدیم که واقعا از من چند سال بزرگتره-  اما بعد فکر کردم از کجا که راست گفته باشه؟ شاید بر اساس گفته‌ من یک نسبتی بست و یک چیزی گفت. مهم نبود اما اون آدم هم می‌تونست چنین فکری کرده باشه. هنوز هم نتونستم درک کنم چطور چنین سوالی رو مطرح کرد اما بعد گفتم شاید  به دونستن این موضوع احتیاج داشته!!! نکته جالب اینجاست که زمینه کاریش هم آب بود نه نفت!!!! خلاصه اینکه با توجه به اینکه دنیا خیلی کوچیکه امیدوارم این صداقتم به ضررم تموم نشه. تجربه عجیبی بود. ولی من بعد تلاش خواهم کرد بیشتر مراقب صحبت کردنم در مکانهای عمومی باشم!!! مراقب گوشهای کنجکاو آدمهایی که به ظاهر متشخص و تحصیل کرده هستند.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
تگ ها :

اختلاف در اشتراک

هر دو تقریبا همزمان  ازدواج کردند و این اشتراکشون بود. منتها یکیشون زن گرفت و دیگری همسر اختیار کرد (انتخاب کرد) این هم اختلافشون بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱
تگ ها :

مرز بخشش و فراموشی؟

من نمی‌دونم وقتی فکر کردن به یک آدم که در حقت بدی کرده و یا مرور خاطرات بد حست رو خراب نمی‌کنه عصبانیت نمی‌کنه یا باعث

نمی‌شه توی دلت آرزو ‌کنی که جزای بدیهاش رو ببینه، این یعنی اون آدم رو بخشیدی یا فقط دچار فراموشی شده ای؟ بعضی وقتها احساس می‌کنم این نداشتن احساس بد نشونه اینه که اون آدم رو بخشیدم اما به نظرم این نتیجه‌گیری هم دقیق نیست.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱
تگ ها :