بعضی وقتها آدمها برات مثل معما می‌شند. انگار بعضی از این بعضیها خودشون میان سر راهت می‌ایستند که حلشون کنی. زمان می‌گذره. با داده‌هایی که داری سعی می‌کنی معما رو حل کنی. جوابها بعضی وقتها غیر قابل باورند. با عقلت جور درنمیان پس نتیجه می‌گیری که اشتباهند چون داده‌هات کامل نیستند. اما جوابت می‌تونه درست باشه. بازم مرور زمان نشون می‌ده. بعضی وقتا جواب بدست اومده خوشحالت می‌کنه بعضی وقتا هم ناراحت. اما چون حدس هستند هیچ کدوم نمی‌تونند مبنا در تعاملاتت بشند. بازم باید زمان بگذره. مرور زمان خودش بخشهایی از این معماهای پیچیده رو حل می‌کنه. بعضی از معماها رو نباید اصلا سراغ حلشون رفت، حل نشده باشند  خیلی بهتره. ولی اینو وقتی که حل شدند یا در واقع، به جوابی رسیدی که قانعت کرد می‌فهمی.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٤
تگ ها :

 

فال حافظ گرفتم:

مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی؟

!!!!!!!!!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٤
تگ ها :

چیستان

اون کدوم نوع قاشقه که راست دستیه؟

تا حالا قاشقها واسه چپ دستها و راست دستها یکسان بود. جواب رو اگر نمی دونستید با فونت سفید در زیر این معما نوشته‌ام!

قاشق عسل خوری که به دلیل داشتن یک انحنا در دسته مناسب حال راست دستهاست!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٧
تگ ها :

 

سعی کردم معمولی خداحافظی کنم. به خودم می‌گفتم این یک خداحافظی معمولی است. به زودی همدیگر را خواهیم دید. مثل دفعات پیش که سر می‌زد و می‌رفت و باز به دیدنمان می‌امد. اما ته دلم می‌دانستم که این بار فرق دارد حتی اگر مدت ندیدن برابر دفعات قبل باشد بعد مسافت مثل دفعات پیش نیست.

سفر به سلامت دوست من! به امید دیدار زود.

هر جای دنیا هم که باشیم به امید دیدار زود دوستانمان خواهیم بود. این خاصیت دوستی است. دوست قدیمی هم که جای خود دارد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥
تگ ها :

 

تصمیم گرفته بود یکبار مثل بعضیها حرف بزند. تصمیم گرفته بود یکبار در حین صحبتهایش برای محکم کردن حرفش قسم بخورد. گفت به جان ... یک لحظه مکث کرد. اسم هر عزیزی را که خواست بیاورد حس خوبی نداشت. حرفش نصفه بود پس گفت به جان دوستم! شنونده با تعجب گفت کدام دوستت؟ جواب داد تو نمی‌شناسیش!!! و هیچ کدام از عزیزان و دوستانش در این عبارت مد نظر نبود فقط گفت که  گفته باشد!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥
تگ ها :

 

در اولین روزهایی که من با همکار عزیزم در شرکت ه دچار مشکل جدی شدم و کار به خین و خینریزی کشید-البته همکار محترم بدجوری اون روز خورد و هنوز ما داریم از تبعاتش محظوظ میشیم- شرکت چ برای مصاحبه با من تماس گرفت. رفتم و با یک آدم خوش برخورد مصاحبه کردم. ایشون تجربه کار با شرکت ه رو  در یک پروژه‌ای برای من بازگو کردند و از علت تصمیمم برای جابجایی بعد از یک ماه پرسیدند. من هم راست ماجرا رو گفتم. ایشون حق دادند و اظهار تاسف کردند که با تجربه کاری من در اون مقطع زمانی نیرو نمی‌خواهند و گفتند که در اولین فرصتی که شرایط برای جذب من مساعد باشه باهام تماس می‌گیرند. گذشت!

بعد از اینکه من با شرکت نان( این با شرکت قبلیم فرق داره ‌ها اون نون بود) قرار و مدار گذاشتم و از شرکت ه بعد از هشت ماه همکاری سخت استعفا دادم از شرکت چ تماس گرفتند. در شرایط مساعدی نبودم( از نظر موقعیتی که توش بودم و روحیه). گفتم که دیگه تمایلی به همکاری ندارم البته آدم خوش برخورد توی ذهنم بود ولی فکر کردم بعد خودم تماس می‌گیرم و با ایشون صحبت می‌کنم و ضمن تشکر اعلام می‌کنم که یک گزینه دیگه رو قول دادم و بنا به چند دلیل شرکت نان رو ترجیح می‌دم . از اون روز هر چی به شماره‌هایی که تو این مدت با من از شرکت چ تماس گرفته بودند زنگ می‌زنم هیچ کس گوشی رو برنمی‌داره!!!حتی اشغال هم نمی‌زنه! دوست دارم مهندس سین بدونه که من سپاسگزار توجهش هستم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
تگ ها :

 

تعریف راه و چاه آدمیان را متفاوت است و این بدان معنی است که ای بسا چاهی که برای دیگری راه باشد و ای بسا راهی که دیگری را چاه! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٢
تگ ها :

گل با جنبه

حضرت حافظ فرموده‌اند که: صبحدم مرغ چمن با گل نوخواسته گفت- ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت! گل بخندید که از راست نرنجیم ولی- هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

به زعم اینجانب، در این ابیات نکته اصلی جنبه‌ی گل می باشد!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٢
تگ ها :

 

نمیدانم تقدیر سرنوشت مرا به سرنوشت تو گره زده بود یا برعکس و یا شاید هر دو ؟!! اما هر کدام بود، اتفاق مبارکی بود و من بسی خرسندم که چون تویی دارم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
تگ ها :

امور مالی نمونه!!

بعد از کلی رفتن و اومدن موفق شده بود چک تسویه حسابش رو بگیره. وقتی چک رو برای نقد کردن به بانک برده بود کاردمند بانک از چک ایراد گرفته بود و چک نقد نشده بود. ایراد چک این بود که مبلغ به رقم و حروف با هم فرق داشت!!!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٤
تگ ها :