از خود عزیزمان

چند بار از همکاران عزیزمان گفتم یک بار هم از شاهکارهای خودم بگم.

چند روز پیش دوستی که دست بر قضا لید هم هست از من خواست که به دلیل مشکل پیدا کردن کامپیوترش با پرینتر یک فایلی رو که توی (data exchange‌)اش گذاشته بود پرینت بگیرم. من هم پرینت گرفتم. امضاهاش رو هم زدیم و برد برای تحویل به هماهنگ کننده پروژه. هماهنگ کننده بعد دیدن صفحه اول خواست یک سری فونتها عوض بشند. همکار عزیز ما هم رفت و تغییرات رو  روی صفحه اول اعمال کرد. اومد گفت دوباره پرینت بگیر. من هم همون فایل قبلی رو که باز بود دوباره پرینت گرفتم. بدون دقت به عدم تغییر، امضاها رو زدیم و از رییس دیسیپلین هم امضای مجدد گرفتیم. بعد از تحویل مجدد، هماهنگ کننده با تعجب گفت که هنوز فونتها درست نشده!!! ما هم منکر شدیم که تغییرات اعمال شده! چند دقیقه‌ای گذشت تا اینکه دو ریالی همکار محترم افتاد که من چه کرده‌ایم!!! با ماجرایی، مجدد امضای رییس رو گرفتیم:)

به این ترتیب ما هم یک داستان تاریخی رو تکرار کردیم. داستان مربوط به آدمی بود که برای تنظیم نمک غذا هی نمک زده بود و چشیده بود و آخرش از بی تاثیری نمک اضافه شده خسته شده  و دست برداشت بود. موقع خوردن از شوری غیر قابل تحمل غذا متوجه شده بود که مرتب از قاشق اول غذا می‌چشیده. اینم جهت تذکر به نفس خودمون و  به خاطر  گل روی عزیز دوستمان که تذکری داده بودند نوشتیم.  البته من کلا در طول عمر پر بار دوران اشتغال همین یکبار از این شاهکارها زده بودما!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۸
تگ ها :

 

بچه مثبت بودن هم بعضی وقتها برای خودش درد بزرگیه!!!

اییییی جوونی!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٧
تگ ها :

همکار عزیز ما!!

 

نتونستم ننویسم از همکار عزیز ما!

همکار عزیز ما در راستای اجرای طرح تفکیک زباله از مبدا، جعبه خالی شده دستمال کاغذیشون رو به دست گرفتند و از انتهای سالن به محل سطلها و سبدهای زباله اومدند. کمی مکث کردند و بعد جعبه رو داخل سطل لیوانهای یکبار مصرف انداختند و رفتند!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٠
تگ ها :

دل

دل بعضیها قلعه است. برج و بارو دارد. شاید نگهبان هم داشته باشد. هر کسی را یارای ورود به آن نیست.

دل بعضیها کارونسراست. هر کس که اراده کرد مدتی در آنجا توقف می‌کند.

حالت سوم؟

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٩
تگ ها :

آیا می‌دانید؟

آیا می‌دانید که چرا بعضی از وبلاگها رو نمیشه در گوگل ریدر اضافه کرد ؟مثال همین بلاگ

آیا می‌دانید که چرا وقتی قصد داری  بعضی بلاگهای دیگه رو اضافه کنی یه بلاگی که اصلا ندیده بودی و نمی‌خواستیش به لیستت اضافه ‌میشه؟ مثال برای من: " تشنه هستم"

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٧
تگ ها :

 

دوستی می‌گفت از وقتی که یکی از عزیزانش برای ادامه تحصل به آمریکا رفته، مادر مسافر یاد شده یک ساعت رو میزی را به وقت محل اقامت جدید فرزندش تنظیم کرده و هر از گاهی به آن نگاهی می‌اندازد و حدس می‌زند که دخترش در آن لحظه مشغول چه کاری است؟

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٢
تگ ها :

 

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد ( زرتشت)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۱
تگ ها :

ایمیل

یکی از لذتهای زندگی اینه که وقتی به یک دوست ایمیل زدی، به جوابش مجدد جواب بدی. بعد دوباره اون به جوابت جواب بده. بعد دوباره خودت جواب بدی. بعد اون جواب بده بعد تو جواب بدی و ... . با این تکرار به مرور یک صمیمتی رو احساس می‌کنید شاید یک صمیمیت فراموش شده شاید هم یک صمیمیت جدید.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٩
تگ ها :

خداحافظ ای آشنا

یک شماره دیگه رو هم باید از گوشیم پاک کنم.

با اینکه اونقدرها هم با هم صمیمی نبودیم از رفتنت خیلی دلم گرفت. فکر کردم شاید دیگه نبینمت. به خصوص بعد از دیدن آخرین اس ام اس ات که گفته بودی: "من دارم میرم! خداحافظ" شاید به این دلیل که قبلا گفته بودی به قصد برنگشتن از ایران می‌ری و من شاید هیچ وقت  از ایران نرم. دوست دارم بدونی که روز قبل از رفتنت بهت اس ام اس زدم و ایمیل. نمی‌دونم چرا ایمیل رو هم نگرفتی. امروز برای بار سوم برات فرستادمش.

هر جا هستی موفق باشی. من جسارتت، تواناییت در پیدا کردن راه درست برای رسیدن به هدفت و توانایی تطبیقت با شرایط رو تحسین می‌کنم. امیدوارم به همه خواسته‌هات برسی.

راستی خاطره قابلمه شستن اردوی شیراز این روزها خیلی تو ذهنم زنده است. امیدوارم مثل گذشته‌ها، همین روزها به اینجا سر بزنی. سفر به سلامت دوست من! شاد باشی!

پی نوشت: بعد از این پست دوست مورد نظر جواب ایمیل رو داد. شکر خدا راضی بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٩
تگ ها :

آی داد!

با وجود اینکه نوشتن این پست خیلی طول کشید بعد نوشتنش خشمم کمتر نشد. برای اینکه حس بد رو به دیگران منتقل نکنم این پست رو بر می‌دارم. محتواش شاکی بودن من از یک مجموعه مدیریت شهری بود و اسراف و این حرفها.

دعای خیر زیاد لازم دارم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٥
تگ ها :