پرچم

چند سالیه که روی پلها میله‌هایی نصب می‌کنند با ارتفاعهای مختلف و بعد هم پرچمهای رنگی روشون نصب می‌شه که هر از گاهی رنگشون عوض میشه و منظره شهر رو بهتر می‌کنند. در واقع استفاده از ابزار ساده است برای بهره گیری از نیروی باد به منظور زیباتر کردن شهر.

چند وقتیه که دیگه تمام پرچهای یک پل (پلهای مختلف) همرنگ نیستند. حداقل من اینطور دیدم. همیشه سه یا چند میله وسطی که معمولا بلندتر هم هستند حامل پرچم ایرانند و بقیه میله‌ها پرچمهای رنگی دارند.

من به عنوان یک شهروند این تغییر رو دوست ندارم. احساس می‌کنم این تغییر، نشونه یک تهدیده. احساس می‌کنم این پرچمها می‌خواهند تعصب انقلابی یا شاید ملی! مردم رو زنده یا تحریک کنند مثل پرچم زدن و آذین بندی دو.لتی نزدیک سالگرد انقلاب. هیچ توجیه دیگه‌ای پیدا نکردم براش. وقتی که ما تو ایران هستیم و هیچ اتفاق خاصی نیفتاده چرا باید این حرکت صورت بگیره؟ حالا مدتیه که از دیدن این پرچمها حسم بهتر نمیشه بلکه فقط دلنگرانیم بیشتر میشه. بی هیچ دلیلی!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٩
تگ ها :

تلخ

1-تا جایی که من خبر داشتم از زدن زیراب هیچ کس نمی‌گذشت. خب تخصصش بود. برای زدن زیراب همکاری که مطمئن بود روابط خوبی با رییس نداره از یک روش خیلی بد استفاده می‌کرد. دلیل داشت البته.  زمینه کاریشون یکی نبود اگرچه هر دو توی یک زیرگروه بودند پس آتوی فنی نمی‌تونست بگیره. البته کلا هم موجود کم معلوماتی بود.

روشش این بود که در مقابل کسی که می‌خواست زیرابش رو بزنه از رییس می‌نالید و مثلا باهاش درد دل می‌کرد. باهاش هم‌دردی می‌کرد. تحریکش می‌کرد که حرف بزنه!!!طرف مقابل هم که از همه جا بی‌خبر بود فکر می‌کرد این آدم واقعا هم دردشه و شاید هم برای توجیه رفتارهاش با رییس شروع می‌کرد به درد دل کردن و نالیدن از رییس.

بعد مکار ذکر شده می‌رفت پیش رییس و خبر می‌داد که چه نشستی که فلانی پشت سرت اینا رو به من گفت. نمی‌گفت که من چی گفتم که این جواب رو گرفتم؟!

برای من کلی مدت طول کشید که از روشش و تناقضی که میدیدم سر دربیارم. آخرش هم به کمک دیگری معما حل شد. واقعا جز حقیر چه صفتی میشه بهش نسبت داد؟!!!

 2- وقتی همکار مسیحی مون که آدم خیلی خوبی بود با دیگری که آدم خوبی نبود (بنا به تعریف من ناظر) مشغول صحبت بود میون کلام دویده بود. از غیر مسیحی پرسیده بود: روزه‌ای؟ !!! جواب گرفته بود: ادای مسلمانها رو درمیاریم. بعد طوری که همکار مسیحی بشنوه بلند گفته بود: همین مسلمانیت کافیه!!! و رفته بود.

 گر مسلمانی از این است که اینان دارند    وای اگر از پس امروز بود فردایی!!!!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۸
تگ ها :

دوستی

چند موضوع مختلف در مورد دوستی توی ذهنم بود که آخرش به این نتیجه رسیدم همه رو یکجا بنویسم چون تا ننویسم ذهنم باهاشون درگیر می‌مونه.

١- اگر اشتباه نکنم  روباه گفت: آدم وقتی بگذاره اهلیش کنند خواه ناخواه کارش به گریه کردن میکشه.

٢- کلا دوستان چند نوعند که از این انواع می شه به دوستان پررنگ و دوستان حاضر در صحنه اشاره کرد. بعضی دوستان در زندگی آدم کم حضور دارند اما حضورشون پر رنگ و تاثیر گذاره. یک دفعه میان. کلی روی نگاهت به دنیا تاثیر می‌گذارند و بعد هم دوباره حضورشون کم میشه. بعضی دیگر از دوستان زیاد در زندگیت حضور دارند حداقل برای مدتی. شاید  بودن در کنارشون باعث تغییر در نگاهت نشه. شاید آدمهای خیلی عادی‌ای باشند که در لحظات عادی زندگی نه در سختیها در کنارتند اما خاطرات خوبی که  از بودن در کنارشون شکل می گیره خودش یک گنج با ارزشه. شاید بعدها به این نتیجه برسی که بدنبودن و خوبی کردن این گروه خیلی با ارزشه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۳
تگ ها :

مثل دیروز؟ :(

وقتی که ما بچه بودیم بزرگترها بچه‌ها رو اونقدر جدی نمی‌گرفتند که براشون مجله منتشر کنند. تنها نشریه اون وقتها کیهان بچه‌ها بود. بعدها نهال انقلاب  هم اومد ولی حال و هوای این دو نشریه با هم متفاوت بود. اول هر شماره کیهان بچه ها یک شعر بود. توی یک شماره شعری بود که من خیلی دوستش داشتم البته نقاشی اون صفحه رو هم زیاد دوست داشتم که در علاقه‌ام به شعر تاثیر داشت. شعر درباره دوستی بود که رفته بود دنبال دوستش تا مثل هر روز با هم برند مدرسه  ولی مامان دوستش گفته بود که اون روز زودتر رفته. فقط کمی از شعر یادمه : مادرت گفت در رفته امروز - یک کمی زودتر رفته امروز- راه افتادم اما پریشان- در سرم نقشه‌های فراوان- در دلم غصه کرد آشیانه- گفتم این خط و این هم نشانه- دوست کم نیست- او را چه حاجت؟- قهر تا روزگار قیامت- ناگهان جستی از پشت یک در- حاضر آماده با کیف و دفتر- بقیه‌اش باز یادم نمیاد. آخر شعر هم این بود: حرفمان مثل دیروز گل کرد.

این شعر رو خیلی دوست داشتم! اما قبل از اینکه حفظش کنم برای اون شماره‌ای که توش نوشته شده بود اتفاقی افتاد. فکر کنم بچه مهمونمون پاره‌اش کرد و نشد کامل حفظش کنم.

این روزها زیاد یاد اون شعر می‌افتم، وقتی از دوستی دلخور می‌شم یا وقتی دلخوری دوستی از دوستش رو می‌بینم. کاش همه دلخوریها به زودی مثل داستان اون شعر رفع می‌شدند. کاش می‌شد که زود به این نتیجه برسیم که نادرست قضاوت کرده‌ایم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤
تگ ها :

عجب!

یک استادی در سایتش این مطلب رو نوشته بود که به نظرم جالب اومد:

The development of new drugs is a long, expensive and risky process. It takes an average of 15 years and $900 million to move a new drug from the discovery into the marketplace, and out of 5,000 compounds that emerge from discovery, only five perform well enough to move into human testing, and only one of these five compounds is approved.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۸
تگ ها :

 

«مسافر کوچولو کویر رو از پاشنه در کرد و  فقط یک گل دید. یک گل سه گلبرگی کوچیک. یک گل ناچیز.

سلام. آدما کجان؟

 آدما؟ گمون کنم ازشون ۶ ٧- تایی باشه. سالها پیش دیدمشون. منتها خدا می‌دونه کجا می‌شه پیداشون کرد. نیست که ریشه ندارند باد اینور و اونور می‌بردشون. این بی‌ریشه‌گی هم اسباب دردسره.»

برای بار چندم گوش می‌کنم به این داستان. زیباست!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٥
تگ ها :

روشهای خبرگیری جدید

بعضی وقتها از اینکه یک دوست تند تند بلاگش رو  آپدیت می‌کنه نگران میشی. این نشونه خوبی نیست. البته محتوای وبلاگ هم در دونستن این امر کمک می‌کنه.

واسه یک دوست دیگه برعکسه . بعضی وقتها از اینکه مدتها آپدیت نمی‌کنه نگران می‌شی. اینم واسه اون نشونه خوبی نیست.

واسه سومی وبلاگ معیار خوبی نیست. واسه اینکه خیالت از بابتش راحت باشه که داره حداقل زندگی معمولیش رو می‌کنه باید به آنلاین بودنش استناد کنی. اگه تو ساعات خاصی که به مرور زمان دستت اومده،  آنلاین شدی و تو مسنجر چراغش روشن بود یعنی اوضاع عادیه اما اگه مدتی نبود یعنی زندگیش روال عادی نداره .

واسه چهارمی هیچکدوم از این روشها جواب نمی‌ده. باید بر اساس Share‌دادن مطالب بفهمی اوضاع معمولیه یا نه؟ اگه چند روز share  جدید نداد یعنی احتمالا یک مشکلی پیش اومده.

خلاصه اینکه این دنیای مجاز یک وقتایی یک جورایی بهت کمک می‌کنه بدون سوال کردن ، از عادی بودن یا نبودن  روال زندگی بعضی دوستان مطلع بشی و به موقع عکس العمل مناسب نشون بدی.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
تگ ها :