کارآموزی

این روزها در یک دوره عملی سیاست ورزی در شرکت دارم! وقتی که دوست و همکارم که استاد من در زمینه است به نکات و ظرایف اشاره می‌کند از اینکه قضایا را اینطور ندیده‌ام متعجب می‌شوم چرا که من، آدمها را بسیار رو راست تر از آنچه هستند می‌دیدم. بعضی از اصول این سیاست ورزی  که منجر به بهبود روابط شغلی و جایگاه در نزد رییس می‌شود را دوست ندارم اما تصمیم گرفته‌ام شرایط را مقادیری به نفع خودم تغییر دهم. به این نتیجه رسیده‌ام که برتری فنی به تنهایی کفایت نمی‌کند و خیلی وقتها محبوبیت در نزد رییس کاری می‌کند که برتی فنی از آن عاجز است. از روزی که ما دوره عملی را شروع کرده‌ایم پاچه خواران رییس هم به تک و تا افتاده‌اند. داستانی داریم برای خودمان. راست می‌گفت آن دوستی که همیشه تاکید می‌کرد: آدمهایی که در هر محیط می‌بینی منحصر به فردند و تو چنین آدمها و مجموعه‌هایی را فقط یکبار می‌بینی پس تا می‌توانی از تجربه های بودن در کنارشان بیاموز. و ما کار آموز سیاست ورزی هستیم و چه بازی پیچیده و جالبی است!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧
تگ ها :

یک اتفاق

یک اتفاق رخ داد. اگر این ماجراها نبود از آن اتفاق خوشحال می‌شدم اما حالا دیگر خیلی خیلی خیلی کم ارزش  است. به خاطر اتفاق سابق الذکر من چند نفر را بیشتر شناختم.

نفر اول: امیدوارم دیگر هیچ وقت من و تو با هم در هیچ نقطه این دنیا برخوردی نداشته باشیم. همین دو بار بیش از حد کفایت بود. دوست ندارم برای بار سوم ناخواسته (احتمالا) به من ضربه بزنی. شرمندگی ات هم که چاره ساز نیست پس نباشد بهتر است.

نفر دوم: از آنجا که جنابعالی خیلی مزخرفی و حرف مفت زیاد زده‌ای و کلا شغلت دروغ گفتن و حرف مفت زدن است امیدوارم به خاطر خزعبلاتی که دیروز و پریروز تحویلم دادی و رفتارهای گستاخانه‌ات از امروز عصر غروب آفتاب تا لحظه آخر زندگیت در زجر و عذاب باشی. یک لحظه آرامش هم برای چون تویی زیاد است. چون می‌دانم با خیلیها همین رفتار را داشته ای.

نفر سوم: تو که در حد و اندازه مسوولیتی که قبول کردی نبودی برو کشکت را بساب. حالا فهمیدی چرا تحویلت نمی‌گرفتم چون چندین بار ثابت کردی لایقش نیستی.

نفر چهارم: تو استثانا بهتر از انتظارم رفتار کردی و حرف زدی. اما  بنا به تجربیات گذشته و به خاطر ارادتت به نفرات اول تا سوم هنوز قابل اعتماد نیستی. اینطور هم بهتر است. احتیاط شرط عقل است پس لطفا احتیاط مرا به حساب غرورم نگذار. اگرچه غرورم را هم در مقابل چون تویی نابجا نمی‌دانم.

پی نوشت:۱- این پست را برای خودم نوشتم.

۲- تحلیلهای فردا و پس فردای من از آن روز و البته اتفاقات بعدی نظرم را نسبت به نفر چهارم باز تغییر داد. نتیجه گیریم این شد که خوب کردم که با نفر چهارم محتاطانه برخورد کردم. اگرچه از آب گل آلود ماهی بزرگی گرفت اما من هم تا حدودی به خواسته‌ام رسیدم. روزگاری است بس عجیب!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٤
تگ ها :

آدم نماها

دانش آموز که بودیم یک سری از سوالاتی که به عنوان تفریح یا بعضا برای آمادگی برای المپیاد حل می‌کردیم در مورد آدم نماها بود. به گمانم یک سال سوال المپیاد کامپیوتر هم در خصوص ارائه روشی برای شناسایی آدم نماها از آدمها در یک جزیره دور افتاده بود. سوالات این تیپی رو دوست داشتم. یک داستان کوتاه پشتش بود که کمی مقدمات منطقی رو برای استدلال فراهم می‌کرد. حل کردن اون سوالات - البته قبل از المپیاد- برای من خیلی خیلی لذت بخش بود. اون روزها فکر نمی‌کردم در دنیای واقعی هم این همه آدم نما وجود داشته باشه با انواع و اقسام مختلف. مسلمان نماها که هزار بار از آدم نماها بدترند.

بعد این همه سال یاد این موضوع افتادم و آرزو کردم که ای کاش من هم در همون جزیره با آدمها و آدم نماها زندگی می‌کردم! آدم نماهایی که فقط درخصوص آدم بودن یا نبودن خودشون و دیگران دروغ می‌گفتند و می‌خواستند آدم نبودنشون رو مخفی کنند. شاید بیچاره ها موجودات بدی نبودند فقط احساس کمبود می‌کردند یا شاید مثل پینوکیو دوست داشتند آدم باشند. شاید هم تظاهر می‌کردند خوشبختند و آدم بودن براشون یه واقعیته نه آرزو! بعد به این نتیجه رسیدم که اون آدم نماهای خیالی سوالها چقدر خوب بوده اند و شایسته توجه و محبت.  

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٢
تگ ها :

 

از کار کردن و حضور هشت نه ساعته روزانه در کنار بعضی آدمهایی که خدای ادعا هستند و نادان و ناتوان دلگیرم. از اینکه از دانشی ( اگر چه در مقابل تخصص آدمهای کار درست خیلی کمه) که با زحمت بسیار کسب کردم دارم اینجوری استفاده می کنم تا به یک مشت بیسواد پر مدعای ... کمک کنم یا سطح دانششون رو بالا ببرم ناراحتم. علم آموزی هم روشی داره. آدابی داره. دزدیدن اطلاعات شرکتهای بزرگ و معروف و یا تخلیه اطلاعاتی کسانی که مقداری قضیه رو می‌دونند روشهای بسیار غیر اخلاقی هستند. انواع این روشهای تخلیه اطلاعاتی یا سرقت رو هم همون بعضیها بلدند. هر کاری که نتونند یا ندونند رو به اونایی که از جاهای درست و حسابی به این شرکت اومدند واگذار می کنند و انتظار دارند اگر نمی دونی یا مدارک مربوطه رو نداری از طریق دوستانی که در مجموعه‌های پیشین کاری داشتی مشکل رو حل کنی. از نظر خیلیها این رفتارهای غیر اخلاقی تعریف شده است. اینجا خیلی از اصول اخلاقی در هر روز زیر پا گذاشته می‌شه. اینجا آدمهای کوچک کارهای بزرگ رو بر عهده می‌گیرند. این آدمهای کوتوله از طریق آدمهای کار درست زیر دستشون پیشرفت هم می‌کنند! متاسفم و حالم گرفته است!

پی نوشت: من روی بعضیها تاکید می‌کنم. متاسفانه من با همون بعضیهای بی اخلاق حرفه‌ای همکارم وگرنه آدم خوب بسیاراست!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸
تگ ها :

اوصیکم و نفسی بالصبر

منش آدمها به میزان ادب و بزرگیشون بستگی داره. یه آدم مودب یا بزرگوار هیچ وقت رفتارهای خیلی حقیرانه یا بی ادبانه نداره. البته بعضی وقتها حق داره(از نظر من) چهارچوبش رو رعایت نکنه. مثلا وقتی که طرف خیلی نمی فهمه اما قطعا رفتارش خیلی زیاد بد نخواهد بود. از طرف دیگه هم یک آدم حقیر یا بی ادب هیچ وقت رفتار مودبانه یا بزرگوارانه نداره. آدم مثبت سابق الذکر ممکنه از دستش در بره یا عمدی خوب نباشه اما آدم منفی چهار چوبی نداره که بخواد سهوی یا عمدی رعایتش بکنه یا نکنه. پس هیچ وقت هیچ وقت نباید ازش انتظار داشت که مودبانه یا بزرگوارانه رفتار کنه. نه که نخواد. یا به ضرورتش هنوز پی نبرده یا هنوز یاد نگرفته. شما خودت می‌تونی به زبانی که بلد نیستی صحبت کنی؟‌ پس بیخودی توقع نکن! درسته که آدم دومی خیلی انرژی میگیره از اطرافیان وقتی که انتظار داری یه سری حداقلها رو رعایت کنه و نمی‌کنه اما شاید بهتر باشه بهش یه جورایی آموزش بدی. هیچ کس دوست نداره بد باشه. درسته! ما نه پیغمبریم نه مسوول تربیت دیگران اما کمی تلاش برای کمک به دیگران که بدنیست.

پی نوشت: اینها رو برای توصیه به خودم نوشتم تا کمتر روی اعصاب دیگران پیاده روی کنم به خاطر اشتباهات رفتاری آدمهایی که از نوع دومند. خودم هم که هنوز خیلی ایراد دارم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
تگ ها :

 

سه شنبه هفته پیش باید می‌نوشتم دوستان خوب شرکت «نون» ‌باز هم منو شرمنده کردند. جنس دوستیهای این آدمها خاص است. محبتشون، حسود نبودنشون و خیلی خوبیهای دیگه‌ای که دارند باعث می‌شه علاقمند به حفظ دوستیم با اونها باشم. این آدمها تاثیرات مهمی روی من گذاشتند. واقعا از خدا و دوستانم ممنونم. از خدا برای اینکه منو با این جمع آشنا کرد و از دوستانم که اینقدر خوبند.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩
تگ ها :

همکار عزیز ما

«همکار عزیز ما» در یک اقدام خود جوش تصمیم گرفتند برای اثبات مظلومیتشون! در خصوص دمای محیط رای گیری کنند!

۱- «همکار عزیز ما» خطاب به همکار شماره یک:‌مهندس! شما تا حالا در مورد دما صحبتی نکرده‌ای. سردت میشه معمولا یا گرمت؟

همکار شماره یک: بله! من تا حالا صحبتی نکرده ام ولی حالا که  یرسیدید سردم میشه. «همکار عزیز ما» :‌خیلی خب! پس آقای فلانی ممتنع هستند چون تا حالا اعتراضی نکرده‌اند.

۲- «همکار عزیز ما» در خصوص پاچه‌خار اعظمشون که اون لحظه در جمع حضور نداشتند هم فرمودند ایشون رو هم که می‌دونم گرمش میشه همیشه. دیگری گفت: ولی چون میزش کنار منه همیشه ما با هم سردمون میشه. «همکار عزیز ما» :‌اون با من! اگه من بهش بگم، سردش نمیشه!! رو حرف من که فلانی حرف نمیزنه!! در همین حین پارچه خار اعظم وارد شد. دوستان دیگر پیش دستی کردند و پرسیدند: فلانی! شما سردت میشه یا گرمت؟  «همکار عزیز ما» هم جمله‌اش رو تکرار کرد. پاچه خار اعظم که تو رو در بایستی گیر کرده بود گفت بستگی به دما داره! اما نشون به اون نشون که از اون روز به بعد تا حالا پاچه خار اعظم ذکر شده سردش نشده!!!!!! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱
تگ ها :