همکار عزیز ما

«همکار عزیز ما» خطاب به همکار محترمی از گروه دیگر: مهندس جان! یه کلاس آموزشی بگذارید برای ما و همکاران، مباحث کاریتون رو برای ما توضیح بدید. همکار محترم که از دست ایشون شاکی هستند صغری و کبری چید که فعلا امکانش نیست. همکار عزیز ما: مهندس جان! ما که بعد یاد گرفتن این مطالب نمی‌خوایم بیایم جای شما رو بگیریم!

هر کسی از ظن خود شد یار من. نکته این جمله در آن است که همکار عزیز ما در عمل چون یک سیاه چاله هستند یعنی هیچ کس نمی‌تونه از دانسته‌های احتمالی ایشون استفاده کنه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳٠
تگ ها :

 

دیدن ماشینهای گشت ارشاد همیشه حس خیلی بدی بهم می‌ده. فقط یکبار دیدن این ماشینها کمی امیدوارم کرد. اون بار هم چند روز پیش بود که دیدم سرباز راننده ماشین بی‌توجه به دور و برش پشت فرمون غرق در مطالعه است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٩
تگ ها :

تفاوت

ماجرای اختلاف پیش آمده با همکار عزیزشون!! در غیاب رییس رو برای دوستان تعریف می‌کرد. کمی که توضیح داد گفت که خلاصه رییس مربوطه بعد چند روز صداش کرده و حق رو به دوست ما داده. در نهایت هم کار به جایی رسیده که از طرف شخص رنجاننده عذر خواهی کرده.

یکی از شنوندگان گفت:‌عجب رییس فهمیده‌ای! آفرین! خوش به حالت!

گوینده جواب داد: چندان هم به حساب فهمیده بودن رییس نباید گذاشت.

در پایان گفتگو دوست ما به رییس مربوطه متذکر شده بود که کسی از ایشون برای مشکل بوجود اومده - که در واقع بخشی از اون هم به خاطر غیبت همیشگی رییس بود- عذرخواهی نکرده لذا تصمیم جدی برای ترک محل کارش رو اعلام کرده بود. رییس هم که دیده بود ممکنه واقعا تو اوج پروژه نیروش رو از دست بده گفته بود من از طرف ایشون عذر خواهی می‌کنم. دوست ما معتقد بود این عذرخواهی چون شرمساری پشتش نداشته و با تذکر صریح خودش بوده جنبه تعارف داشته و بی‌ارزشه.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۳
تگ ها :

 

دوست دارم بنویسم. از چیزهایی دلخورم که شاید مسخره باشند. از طرفی هم دوست دارم بنویسم تا پست آخر صفحه دیگر دیده نشود.

آها! یادم آمد.

شرکت محترم ه جای عجیبی است. برای بار چند صدم عرض کردیم البته!!!

دیروز روز آخر ماه کاری بود. جمع کثیری را با ماشین، راهی ماموریت شهرستان کردند.  حرکت عجیبی بود. امروز به این نتیجه رسیدم که دلیل، همین روز آخر بودن بود(عجب جمله‌ای)! در این شرکت، اضافه کاری سقف دارد و این امر باعث شده خیلیها به اضافه کاری علاقمند باشند شاید هم شرایط جامعه اینطور اقتضا می‌کند اما به نظر من وجود سقف هم بی تاثیر نیست. اینجا تعداد کسانی که معتقد باشند زندگی فقط گذران وقت در محل کار نیست زیاد به نظر نمی‌رسد. از آنجایی که افراد مشتاق اضافه کار، تا روز ماقبل آخر ماه کلی اضافه کاری دارند و معمولا با یکی دو ساعت در روز آخر ماه سقف را می‌زنند، ماموریت دیروز بسیار به نفع شرکت و به ضرر چنین کارکنانی بود. چرا که با احتساب رفت و برگشت نفری 9-10 ساعت اضافه کاری بی‌مزد داشتند!

دست بالای دست بسیار است. منتظر روزی هستم که دست بالادستی مورد نظر من حال این دست بالایی کنونی را اساسی بگیرد. البته من با ماموریت دیروز چندان مشکلی نداشتم اما چیزهایی دیگری وجود دارند که دوست نداشتنی هستند. 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
تگ ها :

«همکار عزیز ما»

بدین وسیله اعلام می‌داریم که ما -شیث بزرگوار-  یک علاقمند و دوستدار‌ پر و پا قرص ستون « استاد عزیز ما» بودیم و هستیم اگر هنوز دستمان برسد. لذا تصمیم گرفته‌ایم هر از گاهی مطالبی بنویسیم با عنوان جدید« همکار عزیز ما» ازیرا این همکار عزیزمان سوژه بسیار مناسبی برای این انتخاب می‌ّباشند، ما بعد از سالیان متمادی طبع طنزمان را می‌شکوفانیم و البته بسی حیف است که شمایان از این ظرایف بی بهره باشید.

از دیگر سوی، از آنجایی که ما با نقل گفتار ایشان- همکار محترم- ورود ایشان را به بهشت تا حدودی قطعی نموده‌ایم بدین وسیله اعلام می‌داریم در صورت وجود شبهه غیبت آلود بودن این پستها با مشاهده عنوان ذکر شده از خواندن امتناع وزرید چرا که ما من بعد مسوول ورود دوستان به دوزخ از این طریق نیستیم.

نکته: 1-مطالب نقل شده از قول «همکار عزیز ما »را با لحن صحبت کردن سر جالیز بخوانید. علی الخصوص تکه کلام مهندس جان! را

2-متاسفانه چند روزی است « همکار عزیزما» رییس گروه هم شده اند!!!

اما مطالب:

«همکار عزیز ما» به همکار عزیز دیگر: مهندس جان! دیروز تو دستشویی داشتم فکر می‌کردم یاد شما افتادم  ....

همکار جدید الورود قبل از ورود « همکار عزیزما» مدارکی جهت مطالعه امانت گرفت. « همکار عزیز ما» بعد از رسیدن به محل کار متوجه حضور همکار جدید و مدارک مورد مطالعه شد. پس خطاب به همکار جدید گفت: مهندس جان! آفرین مدارک رو داری می‌خونی؟ همکار جدید: بله! شیث زحمت کشیدند دادند. « همکار عزیز ما»  خطاب به همکار دیگری که میز کناری ما می‌نشیینند با صدای بلند: مهندس فلانی جان! دستت درد نکنه مدارک رو دادی مهندس بخونه. همکار جدید ما:تعجب شیث:قهقهه

دلیل عکس العمل ما:علاقه وافر رییس جدید به ما که در این برخورد نیز مشهود است!

ادامه خواهد داشت...

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :

 

سالهای سال ، حداقل تا زمانی که ما در مسیر زندگیمون کنکور می‌دادیم وجود سوال غلط در کنکور سراسری دانشگاهها اتفاق معمولی ای بود. همون سالی که ما کنکور دادیم هم چند سوال غلط بود!

با خوندن خبر مربوط به شکایت والدین دانش‌آموزان شرکت کننده در آزمون ورودی مدارس راهنمایی استعدادهای درخشان و حکم صادره  بسیار متعجب شدم.

اون وقتی که ما آزمون تیزهوشان دادیم مثل امروز بانک سوال و این چیزها وجود نداشت. من آزمون پنجم دبستان رو خوب ندادم. البته این هم بماند که براش درس هم نخوندم و با اعتماد به نفس بالا با معلومات خودم،  بدون زدن یک دونه تست سر جلسه امتحان رفتم. اون موقع قبول نشدنم رو به حساب کم کاری خودم گذاشتم اما حالا با خوندن این خبر به این نتیجه رسیدم شاید دلیلش سوالای غلط بوده‌اند! اون وقتها که سوالات چنین امتحانی منتشر نمی شَد که کسی بتونه این امور رو چک کنه!!!

از طرفی هم فکر کردم ممکنه دلیل قبولیم تو آزمون ورودی دبیرستان باز همین سوالات غلط بوده باشند که باعث شده‌اند تعدادی از رقبای من حذف بشند و قرعه به نام من دربیاد!!!! البته انصافا آزمون ورودی دبیرستان رو فهمیدم چه کردم ( یعنی قبولیم رو الکی نمی‌دونما)

در مجموع این حرف درسته که سوالات غلط آزمونهای ورودی مهم - حالا نه در حد مرحله اول آزمون مدارس راهنمایی- صدمات روحی روانی در پی داشته‌اند و دارند. چرا که نتیجه ها رو تحت تاثیر قرار می دهند. ولی خب! این آزمون اینطوری که گفته شده شاهکاری بوده واسه خودش(به خصوص که به سازمان مدعی تیزهوشان مربوطه)! امید که این اشکال هم کلا رفع بشه! البته نه مثل بقیه اشکالات رفع شده.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٤
تگ ها :

 

دلم برای خودم برادرم همسایه ام هم شهریم هم وطنم  و تو می‌سوزد. بعد از این همه سال تو را هم از ملت گرفتند. آنقدر که بنا به  سلیقه  کج خودشان از تو تصویر ساختند. ظواهر می‌گویند هنوز یادت زنده است اما ...

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٤
تگ ها :

 

امروز روز متفاوتی بود. یک دوست بسیار با ارزش و قدیمی هم خداحافظی کرد. سخت بود! ١٨ سال کم نیست یک عمر است! امید که رشته دوستیمان گسسته نشود. خداوند تمامی دوستان خوب را هر جا که هستند همیشه در پناه خود حفظ کناد!! آمین

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧
تگ ها :

بازیگر نمایش آموزشی=شیث!

در شرکت «ه»  یک آدم عجیبی هست که رفتارهای غریبی داره. یکی از رفتارهای عجیب ایشون اینه که مستقل از اینکه شما در حال انجام چه کاری هستید- گفتگو با تلفن یا با یک همکار دیگه یا حتی غرق در کارتون- با سرعت میان وسط حرف احتمالی شما یا دیگری و بدون هیچ مقدمه‌ای  صبحتشون رو می‌گند و بعد هم تشریف می‌برند دنبال کارشون. بدترین حالت هم موقع صحبت با تلفنه که نمی‌فهمی چی گفت و اشاره و هیچ چیز، ایشون رو  از این رفتار باز نمیداره و البته بعضا مشکلاتی هم به وجود میاره. در واقع ایشون به دلیل خودباوری بالا خودشون رو بر هر چیز مقدم می‌دونند! امروز بنده وقتی ایشون سرگرم کار بودند کنارشون رفتم و بدون هیچ مقدمه‌ای - مثل خودشون- شروع به صحبت کردن نمودم. حالا در اون لحظه چه عذاب وجدانی رو تحمل می‌کردم بماند. ایشون با شگفتی سرشون رو بلند کردند و منو نگاه فرمودند. هم به شدت خنده‌ام گرفته بود هم باید جدی می‌بودم. سعی کردم بی تفاوت باشم و به صحبتم ادامه دادم. ایشون بعد از اینکه دیدند نه خیر ! ما داریم ادامه میدیم فرمودند شیث! من مشغول کاری هستم اگر میشه چند دقیقه دیگه صدات کنم؟ منم موافقت کردم و با رسیدن به پشت میز خودم از خنده منفجر شدم! امیدوارم این نمایش آموزشی مفید بوده باشه.سالها بود نمایش بازی نکرده بودم! چسبید.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٦
تگ ها :

"آقای با"

بعضی از کارتنهای زمان بچگی ما خیلی کمتر از بقیه تکرار شده‌اند. شاید هم من کمتر متوجه تکرارشون شده‌ام. یکی از این کارتنهای محبوب من "آقای با" بود. یک کارتن عروسکی به گمانم روسی. آقای با بزی بود که ادعای  آقای همه کاره بودن داشت و همیشه کار خرابیهای بزرگ به بار می‌آورد مثلا توی یک قسمت سفالهای سقف خانه یک حیوانی رو در زمستان کند و باهاش براش شومینه درست کرد! همیشه هم سعی می‌کرد کار خرابیهاش رو توجیه کنه. مدتهاست خیلی به یاد این کارتن می‌افتم. دلیلش هم احتمالا واضحه از بس که آقا و خانم با دور و برم و همه جا وجود داره! متاسفانه با جستجو در اینترنت اثری از آقای بای عروسکی نیافتم. اگر کسی پیداش کرد  به من هم خبر بده.

پیشنهاد:حداقل چند قسمت از این برنامه آموزنده در ساعات پر بیننده به عنوان تیزر آموزشی (به جای تکرار داداش سیا و قند عسل) مجددا پخش بشه. البته اگر برای کسانی هم که به علت مشغله امکان دیدن این برنامه رو ندارند ارسال بشه خوبتره :)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢
تگ ها :