تحقق آرزو

امروز برای اولین بار موفق شدم از آسمون آبی ابری چند عکس موفقیت آمیز بگیرم! تا حالا موفق نشده بودم و در واقع یه جورایی آرزو به دل مونده بودم!! البته مدتها هم بود که این آرزو رو به فراموشی سپرده بودم!

 باد شدید در حال وزش هم به تغییر سوژه و ایجاد امکان گرفتن عکسهای جدید کمک می‌کرد.

متاسفانه مدتهاست عکس آپلود نکرده‌ام و احتمالا سایتی که عکس می‌گذاشتم فیلتره و گرنه نتایج این هنرنمایی رو می‌گذاشتم. شاید فرصتی دیگر!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱
تگ ها :

 

بعضی وقتها اخبار بس عجیب می‌شوند:

«رئیس سازمان سنجش آموزش کشور با اشاره به تعداد متقلبین و متخلفین آزمون کارشناسی ارشد 87 که توسط سازمان شناسایی شده اند، گفت: نرم افزار تقلب یاب سازمان سنجش در این آزمون 230 نفر را که مشکوک به تقلب بودند، کشف کرد و این افراد که می توانستند مجاز به انتخاب رشته نیز باشند از فرایند انتخاب رشته حذف شدند.

پورعباس ادامه داد: این نرم افزار متقلبین و متخلفینی را که دو به دو و یا دو به سه با یکدیگر تبانی کرده بودند تا در زمان آزمون به یکدیگر کمک کنند، شناسایی کرده است و می تواند هر گونه تشابه غیر متعارف را در پاسخنامه های داوطلبین کشف کند لذا از این بابت این نوید به داوطلبان داده می شود تا با خیال آسوده ای نسبت به امنیت آزمون انتخاب رشته کنند.

وی درباره تکلیف این 230 نفر که مشکوک به تقلب در کنکور هستند، گفت: به طور حتم پرونده این افراد بررسی می شود و طبق قانون از این افراد در تابستان آزمون مجدد گرفته می شود. در صورتی که نتایج این آزمون با آزمون قبلی داوطلبین اختلاف فاحشی داشته باشد، رای کمیته تخلفات کنکور در مورد این افراد صادر می شود.» منبع

از شنیدن این خبر و  البته خوندنش حس خوبی پیدا نکردم. جناب آقای محترم اگر در یک مورد اشتباه کرده بودید چی؟؟؟؟؟؟؟؟!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠
تگ ها :

دوپینگ روحی

اولین باری که گلهای قشنگ گلفروش خوش برخورد توجهم رو جلب کرد و خریدم با دو تا رز زیبای بنفش وسوسه شدم و حالا هفته‌ای یکی دوبار گل می‌خرم. گلهاش خیلی تازه‌اند. دسته‌هایی هم که می‌پیچه از بقیه فروشنده‌های اون دور و بر پر گلتره. کارش رو دوست داره. هر بار که گلی رو به دستم میده کلی تعریف می‌کنه از زیباییش. کلا با این خرید روحیه‌ام رو کن فیکون می‌کنم.

حالا که مشتری دائمی شده‌ام بهم تخفیف میده. امروز قیمت یک نوع گل رو پرسیدم. انگار داشت چیزی می‌خورد با انگشتاش دو رو نشون داد و بعد انگشت نشونه رو به طرف من گرفت. فهمیدم چی گفت ولی محض احتیاط پرسیدم یعنی چنده؟ گفت برای شما دو تومن! خیلی خوبه. بیست درصد تخفیف! بدون چانه زنی و تازه برای ایــــــن همه گل.

پی نوشت: چند روز قبل که فروشنده کس دیگه‌ای بود قیمت همین گل رو پرسیدم ولی چون خرید قبلی هنوز در خانه موجود بود نخریدم در نتیجه الان مطمئنم که این تخفیف رو داد!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۸
تگ ها :

بعضی‌ها

خانواده شهدا خیلی قابل احترامند. خیلیهاشون خیلی مورد کم لطفی و ظلم قرار گرفته‌اند اما بعضی هاشون هم ...
این پیش فرض که باید به این خانواده‌ها احترام گذاشت رو خیلیها دارند. یکی از آشناهای ما بعد از کلی رفتن و امدن به خواستگار دخترش که برادر شهید بود جواب مثبت داد و بعد از اون خیلی تحویلشون گرفت. احترام زیادی بهشون ‌گذاشت. خانواده شهید چه کردند؟ چند ساعت قبل از مراسم بله برون که خانواده آشنای ما بزرگترهای فامیل رو براش دعوت کرده بودند و کلی هم تدارک دیده بودند زنگ زدند که ما نظرمون تغییر کرده!!! مهریه پیشنهادی شما زیاده و ما ادامه نمیدیم!!! مهریه پیشنهادی ۳۱۳ سکه بود! ضربه روحی بزرگی برای اون دختر خانوم و خانواده‌اش بود. حالا بماند که چقدر رفته بودند و اومده بودند که ما خواستاریم!!!!!!!!!!!! و تا موقع آخرین تماس هم هیچ وقت حرفی از مخالفت با مهریه و این حرفها نزده بودند!
یکی از آشنایان ما همسایه‌ای دارند که خانواده شهیدند. یک مادر و پسر که به خاطر قبولی پسر از شهرشون به تهران اومده‌اند و در آپارتمانی که سالها قبل خریده بودند و ندیده بودنش ساکن شده‌اند. این دو نفر سر و صدای زیادی تولید می‌کنند. به خصوص آقا پسر که ظاهرا رشید هم هست! صدای راه رفتن ایشون و مهمونهای فراوونشون که از شهرستان میان(با فاصله‌های زمانی کم) آشنای ما رو شاکی کرده. تقریبا تا وقتی همسایه محترم و مهمونهاشون بخوابند آشنای ما هم بیدارند. بارها خوابیده اند اما با صداهای گرومب گروپ و ترق و طروق و البته  شق شق سقف آپارتمان در نیمه شب بیدار شده‌اند یعنی در واقع از خواب با ترس پریده‌اند. آشنای ما تصمیم گرفتند که بعد از حدود نه ماه تحمل به همسایه محترم تذکر بدند. همسر محترم شهید کلی مقاومت کردند که مشکل از ساختمونه و کلی واقعیت رو تکذیب کرده بودند! حتی در خصوص شب قبل از گفتگو که صدای قابل توجهی تولید شده بود گفته بودند ما مهمون نداشتیم در حالیکه آشنای ما از پنجره رفتن مهمونهاشون رو هم دیده بود! بعد از کلی چونه زدن هم گفته بودند که اگرچه مشکل از ساختمونه سعی می‌کنند مراعات همسایه طبقه پایین رو بکنند!!!! توجه کنید حرف از عذر خواهی و این حرفها نبوده! ظاهرا ایشون قضیه رو به عنوان یه لطف از طرف خودشون پذیرفته اند!!! من باز هم حیرانم.
این درست که گیرم پدر تو بود فاضل یا برادر یا پدر یا همسر تو بود شهید. اما واقعا این آدما در مورد قضاوت دیگران در مورد خانواده‌های نظیر خودشون یا عزیزشون فکر نمی‌کنند؟ اصلا فکر می‌کنند؟ همینجا اعلام می‌کنم که من شخصا از خانواده شهدا انتظاری بیش از نرمال جامعه دارم که به گمانم با این شواهد باید تعدیلش کنم چون شاید به جا نیست. به نظرم این بازمانده‌ها با این رفتاراشون به شهیدشون بی‌احترامی می‌کنند. اشتباه می‌کنم؟
پی نوشت:‌به نظر خودم عجیب شده‌ام از چیزهایی که اینجا می‌گذارم هم متعجبم اما به هر حال به دلیل بی‌نظمی سیستم فکری گفتنشون شاید از نگفتن بهتر باشه. شاید!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٧
تگ ها :

اس ام اس بازی

شیث به دوست: سلام دوست من! خوبی؟ چه خبر؟‌خوش میگذره؟ دیشب خواب دیدم عروسیت بود. اتفاقا باشکوه هم بود. شام رو هم آوردند ولی عروس داماد نیومدند. کجا بودید؟ حالا واقعا خبریه که من چنین خوابی دیدم؟ ما رو دعوت کنی تو واقعیه ها!
دوست شیث : سلام. خوبی؟ اشتباه رفته بودی! خبری نیست. راستی این شکوه کی بود با خودت برده بودی عروسی مردم؟!!! اشتباه که میری یکی دیگه رو هم با خودت می‌بری؟!
این پیغامها واقعی بودند که با اندکی تصرف و تلخیص ذکر شدند ازیرا ما خودمان از این بازی بسی شاد شدیم. البته اس ام اس ما جدی بودها!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٥
تگ ها :

 

- من معمولا وقت پیاده روی از سمت راست حرکت می‌کنم. فکر کنم کار درست همینه. یه چیزی که خیلی وقتا برام عجیبه آدمایی هستند که از روبرو میان و وقتی به نزدیکم می‌رسند همچنان در همون راستای من ادامه مسیر میدند و منو مجبور به تغییر مسیر می‌کنند با وجودی که از نظر من حق با اونا نیست! واقعا چه انگیزه‌ای باعث میشه یه نفر اینقدر خودش رو محق بدونه که دیگری از سر راهش کنار بره؟ من فکر می‌کنم این آدما مشکل شخصیتی دارند مثلا اعتماد به نفسشون پایینه!!! من چند بار امتحان کردم و وقتی طرف به نزدیکی من رسید در حدی که نزدیک بود بهم بخوره ایستادم تا ببینم حرکت بعدیش چیه؟ در اینگونه مواقع طرف عکس العملهای حق به جانبانه نشون داده و من ترجیح دادم که بپیچم کنار. ضمنا این رفتار مستقل از قلدری و ابعاد و یا سن آدماس تا جایی که من دقت کردم!!!
- مورد دیگه آقایونی هستند که آژانس می‌گیرند و عقب می‌نشینند. خیلی از اوقات این حضرات تا کمر از فاصله بین صندلیهای عقب و جلو به جلو خم ‌می‌شند و با آقای راننده صحبت می‌کنند( برای مدت طولانی). من چندین بار دیده‌ام. اصولا انگیزه این آدما از این رفتار چیه؟ می‌خوان به بقیه آدمای بیرون ماشین اعلام کنند که اونقدر پولدار یا با کلاسند که آژانس سوار میشند؟ واقعا جلو نشستن چه ایرادی داره؟
 اگر کسی میتونه منو در یافتن پاسخ این سوالات اجتماعی کمک کنه!متشکرم

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٤
تگ ها :

توضیح

وقتی مطلب مهندسهای ناخوب رو می نوشتم یاد دوستانی که همکار هم هستند نبودم. برای اینکه بی انصافی نکرده باشم و یا نظر اشتباهم روی نظر این دوستان تاثیر نذاره باید این رو اضافه کنم که:
مطلب اون پست نظر شخصیه منه که لزوما هم درست نیست و می‌تونه متاثر ار خیلی پارامترها باشه مثلا اینکه من بنا به دلایلی از این آدمها خوشم نمیاد البته با این وجود این به معنی نفی کلی نظر قبلی من نیست. برای اون پست دلیل هم داشتم.
خوشبینانه ترین حالت از نظر من در مورد توجیه رفتار شرکتهای طرف قراداد خارجی صاحب دانش فنی اینه که حتی این شرکتها هم به اندازه ‌ای که ادعا کرده‌اند این کاره نیستند و خودشون هم با ضعف دانش فنی تا حدودی مواجهند اما باز هم با اینحال انتظار می ره فرمت مدارک اولیه ارسالی حداقل درست باشه!
امیدوارم با این پست روی نظر دوستان تاثیر بذارم البته از نظر خودم بازم همون شد!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
تگ ها :

 

جهت کاهش نگرانی احتمالی دوستان باید عرض کنم که اونقدرها هم حالم بد نیست اگرچه یه وقتایی واقعا بد میشه از همه چیز! به خصوص کار.
در مورد اپلای هم این نکته رو یادآور میشم که هنوز کانادا نتیجه هاش رو نفرستاده. امیدوارم به دلیل اینکه دانشگاههایی که اقدام کرده‌ام نمره جی آر ای نمی‌خواستند - نمره من افتضاحه- شانسم بیشتر باشه البته اگر بقیه شرایطم قابل قبول باشه. فعلا هنوز مقادیری امید موجود است
.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٠
تگ ها :

مهندسهای ناخوب

این روزها عجیبند- از دوستان عذر می‌خوام که برای بار هزارم این حرف رو میزنم- اونایی که منو می‌بینند بیشتر از شما از شنیدن این جمله یا نظایرش شاکیند.

من در شرکت «ه» با موجودات عجیبی هم کارم! یکی از این عجایب خلقت خانوم مهندسی هستند که بزرگترین معضل من در این شرکت به شمار می‌رند. ظاهرا ایشون با اینکه من از شرکت«ن» اومدم یا شاید هم نوع کار کردنم مشکل فلسفی دارند و مرتب در حال اندیشیدن تدابیر جدید برای زهر چشم گرفتن از من هستند!!!  اوایل به دلیل تازه وارد بودن من همه اش قدرت نمایی می‌کردند و حالا احتمالا جهت لج درآوردن یا اعلام برتری! چرا که به یمن حضور ما معلوم شده که ایشون به عنوان لید گروه در پروژه هنوز خیلی چیزهای پایه رو نمی‌دونند! البته این هم به معنی دانایی من نیست. من هم خیلی خیلی نمی‌دونم ولی خب...


نکته جالب توجه در مورد این خانوم اینه که ایشون ورودی دوران انقلاب دانشگاهند. به انقلاب فرهنگی خورده‌اند. دردوران تعطیلی دانشگاه ازدواج کرده اند و ... ؛ بعد از ۱۰ -۱۵ سال به دانشگاه برگشته‌اند؛ لیسانس و فوق لیسانس گرفته‌اند و در یک شرکت مشغول کار شده‌اند. یعنی تجربه کاری ایشون خیلی کمتر از سنشون و اون چیزیه که به نظر می رسه و البته رشد شخصیتشون در حد بچه‌های مدرسه‌ایه!!!!. ایشون تا قبل از ورود به شرکت«ه» که میشه کمتر از شش ماه پیش هیچ گونه تجربه کاری مرتبطی در زمینه نفت و گاز نداشته‌اند!!! ولی خب یک مزیت بزرگ دارند؛ اعتماد به نفسی در حد سقف! و به همین دلیل درباره تمامی چیزهایی که به عقلتون برسه اظهار نظر کارشناسی می‌کنند.  از اونجا که ایشون و مدیر یه رده بالاتر از ایشون- رییس گروه- هر دو از جهاتی شبیه همند یعنی هر دو هیچ وقت در شرکتهای بزرگ و با اسم و رسم(اسم و رسم به خاطر کیفیت و توانایی مهندسی منظوره) نبوده‌اند فکر منظمی ندارند و از خیلی مطالب فنی هم بی اطلاعند لذا کلی از کارهایی که وظیفه گروه ما نیست یا در قرارداد به عنوان وظیفه شرکتهای خارجی عنوان شده رو می‌پذیرند و به این ترتیب همه رو در یک هچل بزرگ می‌اندازند. از اونجا هم که خودشون در حد سقفند و البته می‌دونند که به قول معروف چی کاره‌اند؟ به همه دیگران نگاه بالا به پایین دارند و البته انتظار دارند که شمای نوعی هم مثل خودشون درباره زمین و آسمون و مدارک تولیدی گروههای دیگه در هر لحظه پونصد تا کامنت از نظر اونا فنی و از نظر من احمقانه بدی. به عنوان مثال «دست گردانی» برای این آدمها تعریف نداره. واقعا تا حالا این عملیات رو انجام نداده‌اند.!! وقتی دوستان گروههای دیگه مدارک تولیدی گروهشون رو می‌ فرستند از ماها انتظار دارند روی تمام اجزای مدارک تولیدی اظهار نظر کنیم و چو ن من زیر بار این حرف نمی‌رم فکر می‌کنند من می‌خوام کم کاری کنم یا کار رو جدی نمی‌گیرم یا می‌خوام کار خودم رو بکنم!!!! از حرفهایی که می زنند اینطور برداشت میشه.

از اون طرف هم شرکتهای خارجی که قرار بوده  طراحی بیسیک رو انجام بدند به ضعف فنی این آدمها که نماینده‌هایی بوده اند که در جلسات شرکت می‌کرده‌اند پی برده اند و مدارک رو نصفه نیمه می‌دند !!! یادمه دکتر در علی در  جشن ورودیهای جدید ما(وقتی ما ورودی جدید بودیم) در دانشگاه روی یک مطلب مهم تاکید کردند: مهندسهای خوبی بشیم که بعدها در مذاکره در مقابل خارجیها کم نیاریم و الکی امتیاز ندیم.

خلاصه دلیل این پراکنده گویی و غر غرهای ما این چیزهاست و از قدیم گفته اند«خود کرده را تدبیر نیست= موقعیت الان من!»

پی نوشت: دست گردانی فرآیندیه که در اون یک گروه خاص مدرک تولیدیش رو به گروههای دیگه ارائه می‌ده تا در صورت مشاهده نقص یا تناقض با اطلاعات فنی گروه مورد سوال نظرشون رو اعلام کنند به این منظور که مدرک خروجی دچار مشکل منطقی نباشه یا برای مدارک دیگه مرتبط مشکلی پیش نیاد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩
تگ ها :

 

آخرین ایمیلهای مردودی هم رسیدند و به این ترتیب ما از تما م نه دانشگاه اقدام کرده در ایالات متحده مردود شدیم!!! چه دانشگاه ششم و چه دانشگاه شصتم!!!

پس نوشت: من به جز لیست بلند بالای  ۳۵ تای اولم در یک دانشگاه با رتبه شصت و چندم هم اقدام کرده بودم ولی دانشگاه شصت و چندم به نظرم محلی از اعراب نداشت. همینجوری بود!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸
تگ ها :

 

اگر رفته بودم الان در استان گلستان در حال سیر و سیاحت بودم!
از دیدین ایمیل اطلاعیه اردوی سابق الذکر خوشحال شدم. متاسفانه از دوستان کسی حاضر به همراهی نشد. کلی فکر کردم و با یک دوست چند سال کوچکتر از خودم که پایه این جور برنامه‌هاست تماس گرفتم او هم بی میل نبود. در آخرین روز مهلت ثبت نام به مسوول برگزاری زنگ زدم. گفتم که شیث هستم و فارغ التحصیل سال فلان مدرسه. عکس العمل ایشون بسی شگفت انگیز بود! اول تعجب کردند و بعد ضمن اعلام این مطلب که ما سال بالایی ها چشم و چراغ این انجمنیم و از این حرفا گفتند فقط دو نکته: ۱- جمع شرکت کننده همه ۸۳ ای هستند و کسی که به سن شما بخوره نداریم به جز دوست خودتون که قطعی نکرده هنوز! البته این مطلب رو هم خاطر نشان کردند که ممکنه یکی از بچه‌های یک دوره بالاتر از شما هم بیان ولی قطعی نیست. ۲- قرار بود با اتوبوس بریم که به دلیل عدم استقبال بچه‌ها با مینی بوس میریم.
گفتم با دوست عزیز هماهنگ می‌کنم و اگر اومدنی شدم اطلاع میدم. فردا صبح دوست عزیز اس ام اس زد که چه کنیم؟ جواب دادم من با مینی بوس سختمه. جواب اومد مینی بوس هم نیست ونه!!!
کلا جالب بود!!! از نگاه یک ۸۳ ای من خیلی بزرگم. اون قدر که از اردو رفتنم تعجب می‌کنه و فکر می‌کنه کسی شبیه من در جمعشون پیدا نمیشه (البته احتمالا درست فکر کرده بود عدم تشابه رو. چون نسل ما با نسل اونها متفاوته) و از نظر خود من هنوز چیزی از ورودم به دانشگاه نگذشته!!! و من هنوز کلی مشتاق ماجراجویی ام.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢
تگ ها :

 

کلی حرف گفتی بود که نگفته بودم و نمی گویم!
امروز بعد از کلی ایمیل بازی خبر رسید که هنوز در آمریکا دو تا گزینه در حال بررسی داریم!! یکی یک دانشگاه معروف و یکی یک دانشگاه غیر معروف. لوک عزیز هم تاکید بسیار کرد که برای ترم بعد اقدام کن که «د بست چنس فور یو » است!!!
باز هم صبر می کنیم! یا رب از ابر هدایت برسان بارانی   
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۱
تگ ها :

 

شاعر فرموده اند: دیدار یار غایب دانی چه شوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد
حالا ما فردا یک دوست عزیز را که سالها برای ما غایب از نظر بوده‌اند ملاقات خواهیم کرد( ان شاالله).
دیدار دوستان بعد مدت مدید بسیار هیجان انگیز و لذت بخش است اما بعضی وقتها آدمی برای دوست مورد نظر کمی و گاهی خیلی نگران میشود. من دوست دارم دیدار فردا نگرانی ایجاد نکند برای هر دوی ما و نگرانیهای احتمالی موجود را نیز بر طرف نماید.
دوست عزیز جانی جهت هماهنگی تماس گرفتند. از توصیفاتی که ما از ظاهرمان کردیم متعجب شدند و پیشنهاد کردند ما به دنبال یافتن ایشان باشیم چرا که ایشان کمتر تغییر داشته‌اند! امیدوارم با تغییراتم نگرانیشان را بیشتر نکنم.

برای فردا بعد از ظهر لحظه شماری می کنم ای دوست!  «ت» بده!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٦
تگ ها :

 

تا اینجای کار که تقریبا میشه آخرای کار فقط یک استاد رنگین پوست مرام گذاشته و به من گفته هستمت. البته خب اعتماد به نفس ما موقع اپلای خیلی بالا بود سراغ استاد پیدا کردن و دوست شدن با استاد و این حرفا نرفتیم. فقط از کانال کاملا رسمی یعنی دانشکده یا دانشگاه اقدام کرده بودیم اونم فقط بعضی از ۳۵ تای اول!.
این دانشگاه کمی محتمل تنها دانشگاهی بود که اسم اساتید انتخابی رو وارد کردم. مجبور بودم سه نفر رو انتخاب کنم بر حسب اولویت. بدون دادن اسم اساتید انتخابی فرم آنلاین سابمیت نمیشد.  اولین کسی که من انتخاب کردم بر اساس زمینه کاریش لوک بود! ده بیست روزی هست که لوک عزیز با اون فامیلی سختش به من ایمیل زده که شیث! دارم به شدت تلاش می کنم بگیرمت و هنوز خبری نیست! نه استاد عزیز و نه منشی محترم دانشکده شون که ایمیلهای قبلی من رو با فاصله زمانی کم جواب میدادند جواب ایمیلهای این چند روزه ام رو نداده‌اند( خانم منشی زود جواب می دادند وگرنه به استاد که فقط یکبار ایمیل زده بودم بعد ایمیل ایشون)!!! کمی نگرانم که لوک عزیز با اون فامیلی سختش حریف سایر اعضای کمیته پذیرش نشده باشه!!! دوستان توصیه می‌کنند با لوک تماس بگیرم ولی من کمی می ترسم که نتیجه منفی باشه!!!


چند ساعت بعد: ایمیلی از منشی دانشکده رسید که پیوست رو ببین. دیدم. نوشته بود نتیجه منفیه! خیلی حالم گرفته شد. به لوک زنگ زدم. گفت که مشکل مالیه و اگه خودم ساپورت کنم مشکلی نیست!!! گفت که از نظر ایشون من خوبم ولی محدودیت منابع باعث شده قبول نشم. صد بار هم گفت من هیچ قولی نمیدم!!!! گفت که در لیست انتظارم بوده‌ای و اصلیها گفته‌اند میان! گفت هنوز هم هستی!!! ما که خیلی نفهمیدیم چی به چی شد؟ گفت برای ترم بعد اقدام کن! گفتم شانس دارم؟ گفت آره! اگه نداشتی تا این مرحله نمی‌رسیدی! اما به نظر من مهم نتیجه است.

بر این اساس بنده اتا اطلاع ثانوی در خدمت این مرز و بوم و دوستان هستم.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٥
تگ ها :