سال نو مبارک! سال ٨٧ سال خیلی خوبی بود برای من. امیدوارم برای همه همینطور بوده باشه. فقط این سال برای من یک ایراد داشت: از ١٢ ماه کاری سال، ٧ ماه رو در آزمایشی بودم. سه ماه در شرکت ه و چهار ماه هم در شرکت نان. نتیجه این شد که از هیچ کدوم پاداش نگرفتم ولی آمار دوستانم جابجایی قابل توجهی داشت.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠
تگ ها :

آدم خوب

آدم خوب هنوز هم هست و همین موضوع کلی مایه قوت قلبه. تازگیها با آدم خوبی آشنا شده‌ام که با وجودی که شناخت چندانی از من نداره- در حد یک مکالمه تلفنی و چند تا ایمیل با من تعامل داشته - کمکهای خیلی زیادی کرده، بهم قوت قلب داده و تشویقم کرده وقتی که نا امید شده بودم.

آدم خوب عزیز! امیدوارم همیشه خوب باشی و در همه امور موفق. ازت متشکرم خیلی خیلی زیاد! خوبیهات رو فراموش نمی‌کنم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
تگ ها :

 

 بدترین مردم کسی است که دیگران از دست و زبانش در امان نباشند.

این را بزرگان برای شماهایی گفته‌اند که هنوز ساده ترین کارها را نمی دانید. شادید؟ بعید می دانم از مفهوم شادی درک درستی داشته باشید!!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٧
تگ ها :

 

 دیشب برای اولین بار کمی از برنامه‌ی مجری شریفی را دیدم. بیت خوبی خواند:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت   آن مواعید که کردی مرواد از یادت ( شاعر؟ حافظ دیگه!)

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥
تگ ها :

 

برای خودم خیلی متاسفم که پولم رو به شرکتی دادم که کارکنانش فاقد حداقل شعور و درک ضرورت احترام به مشتری هستند. برای کل اون مجموعه و رییس جوانش هم خیلی خیلی متاسفم. متاسفم که اینجا با این ویژگیها ایرانه!!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
تگ ها :

ما از دنیا عقب نیستیم!

کاهش قیمت نفت و شاید رکود اقتصادی دنیا! باعث شده که پروژه‌های جدید و یا تا حدودی جدید متوقف بشند یا مدت اجراشون کم بشه. در طی حدود چهار ماهی که من وارد شرکت نان شده‌ام تا حالا روی چهار پروژه مختلف کار کرده ام! پروژه‌ی اول در ابتدای هفته دوم ورود من بعد از گذشت کمتر از یک ماه از عمرش متوقف شد. پروژه‌ی دوم در اواسط برنامه‌ی زمانبندی بود که کارفرما یک سال!!! از مدت پروژه کم کرد و در نتیجه همه نیروها مجبور شدند روی اون پروژه کار کنند. الان اون پروژه نزدیک اتمامه. من یک ماه روی اون پروژه بودم. بعد از اون یک پروژه خیلی خوب و آموزنده برای من فعال شد. دو ماه هم روی اون پروژه کار کردیم تا اینکه اون هم متوقف شد. حالا هم چند هفته‌ای هست که روی یک پروژه دیگه کار می‌کنم. پبشرفت پروژه نسبتا زیاد بوده و من هنوز به اندازه دیگران مسلط به موضوع نیستم ولی در حال تلاشم که بیشتر بدونم.

نکته در اینجاست که از موج جهانی ایجاد شده فقط این بخشش به ما رسیده. اوضاع خیلی شرکتها بدتره و تعدبل نیرو موضوع جدی ایه این روزها برای خیلیها. شاید ما هم به خیل اونها بپیوندیم چرا که به حساب پروژه‌های ذکر شده کلی نیروی جدید جذب شده‌اند و حالا برای بعضیهاشون کاری نیست!!

راستی چرا وقتی نفت گرونه اثرش به اندازه‌ی ارزونیش به ما نمی‌رسه؟

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۳
تگ ها :

 

برای پیشرفت امور و کارها کمک لازم دارم.

دعا کنید که خدا کمکم کند.

پیشاپیش ممنون:)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٩
تگ ها :

 

انسان فضول هم خودش رنج می‌بره هم دیگران رو عذاب می‌ده. جالب اینجاست که فضولها این رابطه رو یک طرفه می‌پسندند یعنی اگر مقابله به مثل کنی و در مورد یا مواردی مثل خود طرف کنجکاوی نشون بدی عکس العمل نشون می‌ده که خوشش نیومده!!!  ولی اصولا درک نمی‌کنه که کنجکاویش تو بعضی امور خوشایند طرف مقابل نیست. شایدم متوجه میشه ولی شدت فضولی مانع میشه رفتارش  رو اصلاح کنه.

از نتایج هم اتاق بودن با همکار فضول در شرکت نان علاوه بر تجربه یک عمر زندگی!.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٤
تگ ها :

 

اولش که من وارد شرکت نان شدم توی اتاق کار خیلی کوچیکمون چهار نفر بودیم که من و دوست پشت سری مرتب به هم می‌خوردیم. بعد طی یک ماه؛ تغییراتی اتفاق افتاد و شدیم دو نفر. حالا دوباره شده ایم سه نفر. نفر سوم یک تازه وارد تر از ما به شرکت است.  یک اخلاق افتضاح دارد: هر دو نفری که در اتاق با هم صحبت کنند ایشون گوش می‌ کنند و اصولا اظهار نظر، مستقل از اینکه اون دو نفر چقدر بلند با آهسته حرف می زنند. اگر اظهار نظر نمی‌کرد ما هم نمی‌دونستیم ایشون اینجوریه. ما سعی کردیم با پایین آوردن تن صدامون حین صحبتی که اصولا به ایشون مربوط نیست و یا با جهت نگاه و خلاصه حرکات بدن این موضوع رو بهشون بفهمونیم ولی تو این چند روزه که هیچ اثری نداشته!  ابه ارشد پروژه گفتم می‌خوام جابجا بشم و برم توی اتاقی که بقیه بچه‌های پروژه هستند فقط به خاطر این جناب! ایشون هم گفت که فکر می کنه فعلا اینجا بودنم بهتره برای خودم!!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
تگ ها :