این شعر را یک دوست عزیز جانی متولد بهار برای این متولد پاییز فرستاده است:
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری ست که عاشق شده است!
به به!!! به به!!!

پس نوشت- شاعر :میلاد عرفان پور

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳٠
تگ ها :

 

حتی به بهترین بندگانش هم سخت می‌گیرد. ما که عددی نیستیم.
آخرین نماینده اش منتظر پاسخ امیدوار کننده‌ای از او بود و صدایش می‌کرد: متی نصر الله؟
بالاخره جواب داد: الا ان نصرالله قریب!

بعضی وقتها که سخت می‌گذرد و انتظار گشایش دارم یاد این انتظار خاص می‌افتم و بعد سخن نغز حال گیرانه‌ای از حضرت حافظ در ذهنم زنده و تکرار می‌شود آنچنان که دلخور می ‌کندم: عملت چیست که مزدش دو جهان می‌خواهی؟!

 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۸
تگ ها :

حکمت

هر وقت در موقعیت جدیدی قرار گرفتی و حساسیت اطرافیان نسبت به تو برات خیلی عجیب و توجیه ناپذیر بود بدون و آگاه باش که در موقعیت مناسب شان جایگاه و تواناییهات قرار نداری. اصولا آدمیزادگان نسبت به کسی که باهاشون اختلاف سطح زیادی داشته باشه و البته بالاتر باشه عکس العمل و حساسیت زیاد نشون میدند وگر نه آدم ضعیفتر که حساسیت نداره. آدم هم سطح هم درجه حساسیت کمتری داره و بالاخره این حساسیت از یه مقطعی به بعد کم میشه. علاوه بر این به نظر نمی رسه همه آدمها نسبت به چنین موجودی- آدم هم سطح- حساس باشند اما نسبت به یک آدم با سطح بالاتر کلی آدمیزاد با ربط و بی ربط حساس می‌شند. پس برای احترام به خودت و تواناییهات سعی کن به دنبال موقعیت بهتر و مناسبتری باشی.
از بیانات گهربار شیث و از نتایج سفتن درر(درها= گوهرها
)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٦
تگ ها :

 

سال ۸۷ سال پر ماجرایی خواهد بود از همین اول سال معلومه. من فروردین تا بهمن ۸۶ رو خیلی دوست داشتم و از ۸۷ از اولش خوشم نمیاد. امید که باقی روزهای سال نظرم رو تغییر بده. با وجود نو بودن سال کاری توی همین چند روز کلی ماجرا داشتم و در مجموع ارزیابیم مثبت نیست. قراره زندگی رو به بهبود بره ولی الان در این مقطع شرایط هی پیچیده‌تر یا از جهاتی بدتر می‌شه. حرف برای گفتن زیاد داشتم اما ترجیح می دم بیشتر فکر کنم. بدیهیه که دلیل این نظرات حکیمانه ما تغییر کاره . محیط جدید برای من غریبه یعنی در واقع خیلی عجیبه. نه سیستم اونی هست که انتظار داشتم و نه آدمها. همه چیز خیلی عجیبه و بعضی وقتها از شدت عجیب بودن آزار دهنده می‌شه! تنش موجود در محیط هم خیلی زیادتر از شرکت قبلیه! کلا خیلی فرق بین دو سیستم هست که شاید یه روزی حوصله ام بگیره و برای خودم اینجا نتایج مقایسه دو سیستم رو ثبت کنم. امیدوارم بتونم شرایط یا نگاهم رو بهتر کنم. به هر حال به دعای خیر خواهران و برادران احتیاج مبرم دارم. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥
تگ ها :

خاطره عید دیدنی

بچه که بودیم با مامان و بابا به بیشتر فامیل سر می زدیم. اون وقتها فامیل بزرگتر از حالا بود. بزرگتر بود چون بزرگترهایی بودند که برای عرض تبریک خدمتشون می‌رفتیم. حالا دیگه خیلی از اون بزرگترها نیستند و مناسبات با بچه‌هاشون هم در حد اون ها نیست. البته ما هم بزرگ شده‌ایم و بنا به انواع دلایل بعضی از بازدیدهای نوروزی رو که قبلا می رفتیم نمی‌ریم.
پارسال بعد چند سال به دیدن یکی از این بزرگترهای فامیل رفتیم. صاحبخونه خیلی پیر و ضعیف شده بودند. یادمه بچه که بودیم توی خونه قدیمی شون یک اتاق مخصوص داشتند که توش عید به عید یک سفره رنگین پر از شیرینی و میوه و کلی خوراکی خوشمزه می‌چیدند. من بنا بر طبقه بندی‌های درجات محبوبیت بچه‌ها جز عزیزها و محبوبها بودم. اون وقتها علاقه خاصی به چای خوردن در استکان کمر باریک داشتم و صاحبخونه سابق الذکر یک دست از قشنگترین استکانهای کمر باریک لب طلایی کوچولو رو داشت. عید به عید این استکانها از گنجه خارج می‌شدند و برای ما(من و خواهرم) توشون چای ریخته می‌شد. استکان ما با استکان بزرگترها فرق داشت. اسم ما هم روی  استکانها بود! یکی از جاهایی بود که واقعا خوش می‌گذشت. یادش به خیر!
خلاصه پارسال صاحبخونه مهربون از دیدن ما خیلی خوشحال شدند. دیگه از اون اتاق مهمونی عید خبری نبود. سفره بزرگ هم وجود نداشت. ساختمون هم مقادیری تغییر کرده بود. وقتی چای آورند همه استکانها یک جور بود. صاحبخونه کنار من نشست و گفت استکانهاتون رو تازگیها دادم به نوه‌ام. دیگه نیست که توش واسه‌ات چای بریزم. من خودم اصلا یاد اون استکانها نبودم ولی شنیدن این جملات کلی حس نوستال رو در من زنده کرد. نمی‌دونم چرا ولی احساس کردم تمام اون سالهایی که به دیدنشون نرفته ام منتظرم بوده‌اند. و چقـــــــــــدر شرمنده شدم!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٥
تگ ها :