شرح حال

ما مجدد سر جلسه امتحان تافل نشستيم. 364 روز بعد از امتحان قبلي. امسال شرايط امتحان كلي بهبود يافته بود. براي چپ دستها صندلي اضافي آوردند و ما هم از اين تسهيلات بهره برديم. البته ما خودمان هم از تجربه سال گذشته درسها گرفته بوديم و مجهزتر در جلسه امتحان حاضر شديم!!! در اينجا شايسته است دست مريزادي هم به اي تي اس بگوييم كه مجدد تافل كاغذي را در اين مرز و بوم داير و دل جوانان را شاد كرد؛ تا ما نيز بتوانيم در اولين دوره از سر گيري اين امتحان در اين مرز و بوم شركت كنيم. جالب اينجاست كه ما سال قبل در آخرين دوره اين امتحان شركت كرده بودم و امسال اولين دوره. وقتي سر جلسه رفتيم بسياري از چهره‌ها آشنا بودند و ما دريافتيم تنها ما نبوديم كه امتحان سال قبل را مشعشع داده بوديم!! البته اميد بسيار داريم كه تاريخ تكرار نشود. اگر بي دقتي نكرده باشيم (كه اين اشتباه جز مهمي از امتحانهاي ماست) و چند اگر ديگر، اميد داريم نمره مان در حدي خوب بشود كه نيازي به تكرار تاريخ نباشد و زحمت دعا كردن دوستان هم كمتر گردد. ان شا الله با دعاي دوستان. امسال شمار دوستان و آشناياني كه در اين عمل خيرخواهانه و نوع دوستانه شركت كردند(دعا كردن براي امتحان بنده حقير) افزايش قابل توجهي نسبت به سال قبل داشت كه حكايت از محبوبيت بالاي ما دارد و جاي بسي قدرداني و تشكر. از ظهر تا كنون به جز تماسهاي تلفني، چندين پيام كوتاه نيز به دست ما رسيده كه خوشحال و اميدوار كننده است. اميد كه شرمنده دوستان دعا كننده نشويم. ان شا الله! خوب عزيزان مي‌توانند استراحتي داشته باشند و در صورت تمايل، بعد از چند روز وارد فاز بعدي كه دعا كردن براي امتحان جي آر اي مي‌باشد گردند. پيشاپيش از لطف ايشان بسيار سپاسگزاريم. ان شا الله در شاديهايشان جبران كنيم.
 
 
 
 
  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۸
تگ ها :

 

اصولا بهتر است آدميزاد تصميمی برای عدم انجام کاری نگيرد چون اين كار باعث شدت اشتغال به آن مي‌ِشود(منظورم پست قبلي است البته احتمالا اينطور مي شود).امروز در راه بازگشت به خانه تصميم گرفتم از مغازه سر راه خريد كنم. وارد كه شدم يك خانم ميانسال با يك دختربچه در كنار هم بودند. حدس اوليه ام اين بود كه اين دو نفر با هم هستند. البته يك چيز با حدس من جور نبود اختلاف سن خانم ميانسال و دختربچه نه در حدي بود كه مادر و دختر باشند و نه در حدي كه نوه و مادربزرگ. به سمت قفسه ها رفتم و يكي از چيزهايي كه مي‌خواستم را برداشتم. خانم در حال حساب كردن بود پس من هم جنس انتخابي را روي پيشخوان گذاشتم. مغازه دار از من درباره ساير اجناسي در مي‌خواستم سوال كرد و من در حين گفتن متوجه شدم كه دختر كوچولو هنوز ايستاده. پس با آن خانم نبود! وقتي مغازه دار رفت و با دو قلم بعدي برگشت يك آدم بزرگ ديگر هم رسيد و مايحتاجش را گفت. دختر كوچولو آهسته گفت يك بستني عروسكي بدهيد. در دستش يك دو هزار توماني تا شده بود. مغازه دار نشنيد. مغازه دار خريدهاي مرا (كه سه تا بود و دو تاي آنها را خودش آورده بود)داخل كيسه نايلوني گذاشت و حساب كرد. آنچه خريدار بعدي مي‌خواست را هم آورد. دخترك ساكت ايستاده بود. من وجدانم درد گرفته بود كه چرا نگفته‌ام نوبت من نيست؟ وقتي مغازه دار كيسه را به دستم داد دخترك سرش را به عقب برگرداند بلند كرد و به من نگاه كرد. همين. اين نگاه هيچ حالت خاصي نداشت نه سرزنش بود نه تعجب نه سوال. نگاه كودكي بود كه براي ديدن يك آدم بزرگ سرش را بلند مي‌كند اما حس و حالم را خرابتر كرد. نوبت خريد او گذشته بود و من دليلش بودم. راهي براي جبران نبود. فرصت با بي‌دقتي من گذشته بود. اميدوارم مرا ببخشد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۸
تگ ها :

پيام بهداشتی

امروز براي چند دقيقه راديو گوش كردم و يك مطلب بهداشتي شنيدم. پس اين پست يه اين موضوع اختصاص دارد؛ تا دوستاني كه مثل من اشتباه مي‌كرده‌اند بيشتر مراقب سلامت خود باشند. پيام اين بود : بعد از خوردن خوراكي ترش مثلا لواشك اگرچه دندانها چسبنده مي‌شوند تا چهل و پنـــــــــــــــج دقيقه مسواك نزنيد. مسواك زدن در اين فاصله زماني به ميناي دندان آسيب مي‌رساند. من خودم هر وقت خيلي بهداشتي مي‌شدم بعد لواشك خوردن بدو بدو مسواك مي‌زدم!!! فرصت و حوصله ندارم در مورد صحت و سقم اين پيام تحقيق كنم اگر كسي تحقيق كرد و خلاف اين گفته ثابت شد لطفا اطلاع دهد.

پي نوشت ۱: كارهاي زيادي براي انجام دارم. متاسفانه روي مرخصي هم نمي‌شود حساب كرد پس جهت مديريت اندك زمان موجود تا مدتي اينجا بي‌رونقتر از قبل خواهد بود.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٧
تگ ها :