اثر دلیلی

امروز به این نتیجه رسیدم که من کاشف یک پدیده جدیدی هستم حداقل در مورد خودم. اسم این پدیده رو گذاشتم اثر دلیلی!

وقتی تصمیم به تغییر می‌گیری باید برای همه توضیح بدی چرا و چگونه؟ انگار همه  به عقلت شک می‌کنند یا خودشون رو داناتر از تو می‌دونند یا کنجکاوند که بدونند چی شده شاید واسه آینده خودشون!. من برای هر تصمیمم کلی دلیل دارم اصولا هم با تردید تصمیم نمی‌گیرم و از تصمیمهام هم پشیمون نمی‌شم. اما برای هر تصمیم در هر روز بسته به اتفاقات و حس و حالم یک یا چند دلیل از بقیه پر رنگتر می‌شند. نتیجه این می‌شه که اگر امروز از من بپرسید چرا می‌رم یک چیزی می‌گم که ممکنه با دلیل فردا متفاوت باشه. متاسفانه حافظه‌ام هم مدتهاست یاری نمی‌کنه و یادم نمی‌مونه دلیلی که به هر کس گفتم کدوم یکی بوده. امروز با خودم فکر می‌کردم اگر چند نفر از این دوستانی که چنین سوالاتی پرسیده اند با هم در مورد من حرف بزنند هر کدوم ممکنه احساس کنه من بهش راست نگفته‌ام چون دلیلی که شنیده با دیگری فرق داشته. شاید هم در نادانی یا عدم صداقت ما به اجماع برسند. به نظرم خیلیها به این موضوع که گفتم کم توجه یا بی‌توجهند. نمی‌دونم بقیه هم اینطور هستند یا نه ولی به نظرم احتمالش هست. من که اینطوریم پس لطفا سوال خود را در این خصوص تکرار نفرمایید.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :

خاطره سازان عرصه کار

بعد از پرس و جو و تحقیقات از چندین نفر بالاخره دستم اومد که باید تسویه حساب رو از کجا شروع کنم. محبوبیت بالا هم درد سره دیگه. دوستانی که می‌دونستند بهم نمی‌گفتند!!! رفتم ساختمون شماره ۳ و فرم تسویه حساب رو گرفتم. با خودم فکر کرده بودم از بخش همسایه (آی تی) شروع می‌کنم و کم کم تا آخر سال امضاها رو می‌گیرم. مسوول میز یاری( ترجمه هلپ دسک- انگلیسی نمیشه!) توضیح داد که اگر امضای بخش آی تی رو بگیرم دسترسی‌هام قطع می‌شند و توصیه کرد که اون امضا رو آخر سر بگیرم. بعد برای بار چندم پرسید که آیا واقعا قصد رفتن دارم یا نه؟ بعد هم گفت فرمت رو ببینم. وقتی که نشونش دادم گرفت و شروع کرد به امضا کردن!!! چد تا امضا زد و داد به همکار بخش خودمون که در حال عبور بود و از قضیه مطلع. اونم چهار پنج تا امضا زد. هر چی گفتم من واسه این فرم کلی زحمت کشیدم! گوش کسی بدهکار نبود. آخر سر هم با شادی اعلام کردند که دیگه نمی‌تونی بری!!! از فرم پر امضا کپی گرفتم و اومدم توی بخش و خودم فرم رو به سایر دوستان که در جریان بودند و اون دوستانی که در جریان نبودند دادم تا امضا کنند تا به این ترتیب اونهایی که در جریان نبودند مطلع بشند. از میزان محبوبیتم کف کردم!!!! بعضی ها کنار امضاهاشون عباراتی هم نوشتند.  یکی نوشت به هیچ وجه تایید نمی‌شود. یکی نوشت از طرف رییس بخش و خلاصه چیز جالبی شد. البته من در تمام این مدت کمی نگران بودم که نکنه نتونم فرم رو خوب درست کنم. بعد اون حدود یک ساعتی در حال لاک گرفتن امضاها در کپی اولیه بودم. خوب شد که اولش کپی کردم و گرنه مجبور می‌شدم چند ساعت وقت صرفش کنم. با کلی دقت و حوصله فرم جدید رو تهیه کردم!!! و بعد هم کپی. فرم جدید به طرز تابلویی با اصلیش فرق داره.  با همکار محترم هم تلاش کردیم در شبکه داخلی فایل فرم رو پیدا کنیم که نشد و به این نتیجه رسیدیم که این فرم دردسترس همه نیست!!!
خلاصه که به لطف دوستان ما از تسویه حساب هم خاطره دار شدیم. خداییش شرکت نون واسه من پر از خاطره بود. بعضی وقتا فکر می‌کنم این آدمای مهربون رو ترک نکنم اما بعد دوباره نظرم تغییر می‌کنه. به قول بابای ارمیا
خدایا هر چی می‌دی شکرت هر چی می‌گیری شکرت.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
تگ ها :

کار کار کار

در حال حاضر کار بزرگترین مشغولیت فکری منه.  دوباره به این نتیجه رسیدم که کارم رو عوض کنم. این دفعه با دفعات قبل خیلی فرق داره اگر چه که هر دفعه از دفعات قبل هم در نوع خودشون خیلی خاص بودند. این بار شرایط اصلا مثل قبل برام سخت نشده و به قولی به تنگ نیومده‌ام اما توان گذشته رو هم ندارم. 

تغییر دادن کار اگرچه از نظر خیلیها توی جامعه ما مثبت ارزیابی نمی‌شه اما برای من خیلی مفید بوده. هر بار اشتباهات محل قبلی رو تکرار نکرده‌ام یعنی سعی کرده‌ام که نکنم و احساس می‌کنم با این تغییر محیط خود کار آدمهای دور و بر و حتی مسیری که هر روز میرم و میام بزرگتر شدم و کلی چیز جدید یاد گرفته‌ام. خب البته این یعنی اینکه شما می‌تونید تصور کنید اگر من کار اولم رو بی‌خیال نمی شدم الان چـــــــــه موجود عتیقه‌ای بودم(بیشتر از اینی که الان هستم) البته در صورتی‌ که با شرایط عجیب اون محیط کارم به خودکشی یا افسردگی نمی‌کشید.

انتخاب کار آسون نیست. به خصوص که کمی هم حق انتخاب داشته‌باشی و این بار اولین باری هست که همزمان چند تا گزینه رو با هم بررسی می‌کنم! تغییر چیز خوبیه. نکته در اینجاست که خودم هم الان کمی برای این تنوع طلبیم در مورد کار نگرانم. در یکی از آخرین مصاحبه‌های کاری که رفتم مصاحبه‌کننده گفت که ما نگرانیم شما در صورت همکاری با ما هم زود ما رو ترک کنید و ازم خواست بهشون اطمینان خاطر بدم که سه سال اونجا می‌مونم که منم عرض کردم شرمنده من به هیچ کس از این قولا نمی‌دم. شما سعی کنید منو نگه دارید. خب تجربه ثابت کرده که سیستمها اصولا تلاشی برای حفظ نیروهاشون نمی‌کنند و این انگیزه اونا رو برای ترک مجموعه بیشتر می‌کنه.

داشتم فکر می‌کردم چند تا شرکت درست و حسابی یا قابل تحمل در ایران داریم؟ باید یه لیست از شرکتایی که نسبتا خوبند تهیه کنم و بعد برنامه ریزی برای سالهای آینده تا بارنشستگی رو در دستور کار قرار بدم. روشهای جابجایی رو هم باید بهتر کنم تا اینقدر لازم نباشه مایه بذارم که اگر جایی به ما پذیرش نداد که اصلا هم دور از انتظار نیست در روند عادی زندگیمون اختلالی ایجاد نشه. فعلا باید به فکر امروز زندگی بود.

خلاصه که درگیرم و در فکر و چقدر این تصمیم وقتگیر و انرژی بر است!!!!

پس نوشت: من کلا تا حالا سه بار کار عوض کرده‌ام که با این تصمیم اخیرم میشه چهار تا!!!
شاید یک روز به زودی بنوسم آخر سال   آخر کار- سال نو   کار نو

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠
تگ ها :

 

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود
این عشق ما بماند به جا

پی نوشت: خوشبختانه برای من یا عزیزانم اتفاقی نیفتاده. ابراز ارادت بود به دوستان جانی.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧
تگ ها :

هشدار به دوست نماها

دوست کلمه مقدسی بود و دوستی رابطه با ارزشی. برای خودم و خیلیها مثل خودم متاسفم که یک عده موجود  به اسم دوست فقط برای تامین منافعشون آویزونشونند و مدعیند یک روز مبادایی هست که نوبت اونا می‌شه یه کاری واسه دوستشون بکنند اما آماری از کارهایی که براشون کرده‌ای ندارند و اونقدر راحت طلب و گستاخ و بی‌ادب و پر مدعاند که به روی مبارک هم نمی‌ارند وقتی حتی ساده ترین کاری که می‌تونستند در مورد دوستشون بکنند رو دریغ می‌کنند. دوستی از کلماتی است که توی جامعه ما بدجوری به گند کشیده شده.  برای دوستیهای ناب و دوستان ناب انگشت شمارم خیلی دلتنگم.
اما انصافا تجربه شخصی من ثابت کرده آدمهای با جوهر و پر تلاش دوستان بهتری هستند تا آدمهای راحت طلب و تن پرور حتی اگه طرف(تنبل) ادعای دین و ایمونش زیاد باشه. خب اگر ادعاش درست بود که تنبل نمی‌شد!
کاش می‌شد ارتباطم رو با خیلیها یک دفعه قطع کنم. البته اگر بهم فشار بیاد مثل اون تنها دفعه‌ای این کار رو کردم این رشته‌های سست رو خواهم برید.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦
تگ ها :