دلخوری

دلخورم. چندین روز بود  فرمها رو پرینت گرفته و آماده کرده بودم .  بعد چند روز تلاش پیداشون کردم. یادآوری کردم که قول داده بودید. خیلی راحت گفتند نظرم عوض شده دیگه  چیزی نمی نویسم!!! حالا من مونده ام و چند تا فرم ساب ميت شده!! آن لاین ها هم بخش اصلی مشکل.به تمام دانشگاههايي كه تا پس فردا مهلت دارند از وقتي به خونه رسيده ام ايمیل زده ام كه چطور اسم توصیه نامه دهنده رو عوض کنم. باز خوبه که یک آدم خوبی به جاشون پیدا شد. مشکل الان اینه که نمی دونم چه جوری؟ چون دانشگاهها باید این کار رو بکنند. نگرانم و دلخور. یکی نیست بگه آدم حسابی زودتر نمی تونستی بگي نظرت عوض شده یا نظرت زودتر عوض می‌شد چی می‌‌شد؟!!! کاش آدمها کمی منصف بودند کمی هم کفایت می‌کرد.

دعای خیر فراموش نشه لطفا

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۳
تگ ها :

استاد واقعی ما

استاد عزیز رو به این دلیل که همیشه منو تحویل می‌گرفتند به عنوان توصیه کننده انتخاب کرده بودم با وجود اینکه نمره های خوبی ازشون نگرفته بودم . یک دلیل دیگر هم انعطافشون در مقابل بچه‌ها بود  اما دومي بر اساس شنیده ‌ها بود. 

خیلی روز بود که ایمیل توصیه نامه به استاد محترم فرستاده شده بود. خودم هم ایمیل زده بودم و زنگ برای یادآوری. قول داده بودند و خبری نشده بود. دیروز همکار محترم به دانشگاه سر زده بودند و به استاد پروژه شون که استاد عزیز مورد نظر بود یادآوری کرده بودند که کار منو در اولویت بگذارند. وقتی برگشتند گفتند که خودشون نامه منو در لیست کارهای ضربتی استاد دیده اند. بعد من با استاد تلفنی صحبت کردم. گفتند که سر حرفشون هستند و اگر تا امروز عصر بقیه فرمها را ببرم شنبه می‌تونم از داشتن  توصیه نامه ها مطمئن باشم. امروز بعد از ظهر راهی دانشگاه شدم. طبق معمول برخورد نگهبانها بد و دور از ادب بود. دور دانشگاه چرخیدم و دلخور از در پایین وارد شدم!!! آقای دکتر مثل همیشه خوش اخلاق بودند. برای اولین بار در طی این حدود ده سال٬ پا به اتاقشان گذاشتم !!! (البته در دوره‌ای ایشون معاونت دانشکده رو داشتند که اون موقع توی دفتر معاونت رفته بودم خدمتشون اما توی دفتر خودشون نرفته بودم). یاد بچه های سال بالایی و هم ورودی کردیم. آقای دکتر از روی لیست نمره های اولین درسی که من با ایشون داشتم بلند می‌خوندند-بعضی اسامی با نمرهاشون - و بعد من کمی آدرس می‌دادم که یادشون بیاد اون آدم چه کسی بود؟ و در حال حاضر کجاست یا چه می‌کنه؟‌در اکثر موارد هم یادشون نیومد که نتیجه گیریشون در این مورد این شد که آلزایمر گرفته اند!!! کمی در مورد تفاوت دانشجوهای امروز و دیروزیها که ما باشیم حرف زدیم. بعد چند سری دانشجو اومدند که من از گفتگوهاشون با استاد متعجب شدم. اما آقای دکتر با حوصله جوابشون رو می‌دادند- هدف اصلی دانشجوها کشف حدود سوالات امتحان بود.  آقای دکتر حرفهاي خوبي زدند كه  اگر چه جدید نبود یاد آوریشون بسی مفید و مثبت بود. آخر سر هم من کلی شرمنده شدم از اين که زیاد وقتشون رو گرفتم. وقتی از دانشگاه بیرون می‌اومدم خیلی پر انرژی بودم و از بعضی قضاوتهای قبلی(مربوط به دوران دانشجویی) که در مورد استاد کرده بودم شرمنده. دوست داشتم گفتگو با استاد ادامه پیدا می‌کرد. امروز استاد دیروزمون رو یک استاد واقعی دیدم به خاطر پیگیری و توجه شون نسبت به کارهای بچه‌ها. چیزی که بهش قبلتر توجه نکرده بودم.

  

نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
تگ ها :

دوست عزيزم

دوست عزیز کوچولوی من (همونکه ۲۰ سالی از من کوچیکتره) که معرف حضور هستند. در حال حاضر ایشون دانش آموز کلاس سوم دبستانند و درگیر امتحانات. مامان ایشون هم مشرف شده اند حج تمتع. مامان مهربونشون قبل رفتن چند تا نامه نوشته بودند و داده بودند به یکی از بستگان که هر هفته یکی رو براشون پست کنه. مسوول پست نامه ها در پایان اولین هفته سفر مامان دوستم برای پست نامه اقدام کرده بودند و  برای اینکه از رسیدن نامه مطمئن باشند؛ تصمیم به پست سفارشی گرفته بودند. اما کارمند محترم پست گفته بودند که بدون آدرس فرستنده نمی‌شه پست سفارشی کرد. آخر سر مجبور شده بودند داستان رو براشون تعریف کنند. بعد کارمند محترم گفته بودند بسیار خب این دفعه چون شرایط خاصه اشکالی نداره! چندین روز گذشت و نامه نرسید. کسی هم نمی تونست بپرسه نامه رو گرفته اند یا نه؟ دل توی دل نماینده مامان خانوم نبود تا اینکه امروز دوست کوچولوی من در یک تماس تلفنی اعلام کرد که نامه مامان خانومش رسیده و خوشحاله چون نامه رو می تونه هر چند بار که می‌خواد بخونه ولی تلفن زود تموم می‌شه. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۱
تگ ها :

خط

دادم و بعد پشمون شدم. اما دیگه نمی شد کاری کرد. نمیشه به یک نفر بگی اون لینکی که بهت(بهتون) دادم رو نخون(نخونید).

سو تفاهم نشه؛ این پشیمونی به خاطر عدم اعتماد نیست. بلکه به خاطر اینه که برای من بین یک سری محیطها خطهایی بود که احتمالا یکیشون برداشته می‌شه و این کمی اشتراک کمی حسم رو خراب یا شاید هم نگرانم می‌کنه. به هر حال امیدوارم نگرانی من بی مورد باشه. این هم برای خودش تغییریه در روند متداول و اصولا تغییر چیز خوبیه. به گمانم من بعد باید مقادیری محتاط تر بنویسم. تاکید می‌کنم «به گمانم= احتمالا».

پی نوشت: دلیل نوشتن این پست خودباوری بیش از حد نیست. پس لطفا اینطور تعبیر نکنید که غیرمنصفانه است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۱
تگ ها :

 

خوشحالم که لا اقل تو این لیست اسم ایران نیست.   
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۸
تگ ها :

 

حالا که وقت دادن اپليكیشن في(انگليسي نمي شود!!!)شده به دليل نداشتن كارت اعتباري مناسب دچار مشكل شده ايم. كلي در اينترنت سرچ كرده ايم و به دوستان سپرده ايم كه اگر جايي سراغ دارند معرفي كنند. یك شركت تا حدي معتبر در اينترنت يافتيم كه دلار را كلي گرانتر حساب مي كند. چند پرداخت را به اين روش انجام داده ايم. اما اگر كسي راه ديگري يا پيشنهادي دارد يا جايي سراغ دارد لطفا زحمت معرفي را بكشد تا شايد كمي هزينه هاي ما كاهش يابد. پیشاپیش ممنون.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
تگ ها :